راههای مقابله با تهاجم فرهنگی
24 بازدید
تاریخ ارائه : 7/28/2013 11:56:00 AM
موضوع: تبلیغ

با پذيرش قطعنامه 598، عده اي در کشور ما احساس کردند که دشمن دست از تهاجم برداشته است و به طرف رفاه و بي خيالي حرکت کردند؛ غافل از اينکه تهاجم نظامي تمام شد، ولي دشمن، قسم خورده است که دين و قرآن را از ما بگيرد و چون احساس کرد در تهاجم نظامي شکست خورده است، تهاجم فرهنگي را عليه ما آغاز کرد.

اي که آسوده نشيني لب ساحل، برخيز که تو را کار به گرداب و نهنگ است هنوز

سالها است که در کشور ما بحث تهاجم فرهنگي مطرح بوده ولي براي مقابله با آن، موفقيت چنداني کسب نشده است. در اين نوشته ده راهکار جهت مبارزه با تهاجم فرهنگي ارائه مي شود. ان شاء اللّه مفيد واقع شود.

1. باور همه مسئولين

در تهاجم نظامي، جنگ را همه باور کرده بودند. در تمام وزارتخانه ها ستاد جنگ تشکيل شده بود، اما متأسفانه تهاجم فرهنگي را هنوز بعضي از مسئولين باور نکرده اند.

اگر در تمام نهادها و ارگانها تهاجم فرهنگي را جدي بگيرند و حداقل در محدوده مسئوليت خود، مروج فرهنگ اسلامي باشند و با تهاجم فرهنگي مبارزه کنند، موفقيت خواهيم داشت.

2. استفاده صحيح از امکانات فرهنگي

در زمان جنگ، با وجود کمبود امکانات نظامي، همه استفاده صحيح از امکانات را سرلوحه برنامه خود قرار داده بودند، ولي در تهاجم فرهنگي با وجود امکانات بسيار خوب و مناسب، با سابقه فرهنگي درخشان و ميراث فرهنگي غني، نيروهاي فرهنگي مجرب و متخصص مردمي، فرهنگ دوست و فرهنگمدار، متأسفانه بنحو مطلوب از امکانات و نيروهاي فرهنگي استفاده نمي شود، و اين يا به طور عمد است و يا به خاطر ناشي گري دست اندرکاران مربوطه.

3. هماهنگي بين نيروها و دستگاههاي فرهنگي

براي اجراي يک عمليات نظامي، نيروهاي عمل کننده، بايگانهاي مستقر در منطقه، هماهنگي انجام مي دادند؛ اما در بحث تهاجم فرهنگي و مبارزه با آن، هر کدام از نهادهاي فرهنگي، ساز خود را کوک کرده اند و طبل و دهل خود را مي نوازند و به نحوي زحمات ديگري را خنثي مي کنند.

4. احساس درد دين

در تهاجم نظامي، همه درد را حس کردند. درد دين، درد خاک و ناموس، درد ميهن و همه گفتند: لبيک؛ اما در تهاجم فرهنگي، بعضي از افراد نه تنها درد را احساس نمي کنند، بلکه درد را استقبال مي کنند و به جاي تهاجم فرهنگي بحث تعامل فرهنگي، را مطرح مي کنند.

5. ملي شدن برخورد با تهاجم

تهاجم نظامي، مسئله اول کشور و مسئله اي ملي بود و تمام مسائل ديگر، بعد از مسئله جنگ بود. اما در تهاجم فرهنگي، همه مسائل کشور در اولويت قرار دارد جز توسعه فرهنگي و مبارزه با تهاجم فرهنگي که در حاشيه قرار گرفته است.

6. به ميدان آمدن مسئولين فرهنگي

در تهاجم نظامي، فرماندهان جنگ، جلوتر از نيروها در خط مقدم بودند؛ ولي در تهاجم فرهنگي، فقط فرمان صادر مي شود و آمدن در صحنه و ميدان مبارزه را براي خود، پايين آمدن شخصيت خود مي دانند.

7. برخورد با مروّجان فرهنگ غرب

در تهاجم نظامي، اگر جاسوس دشمن دستگير مي شد، به عنوان جاسوس جنگي اعدام مي شد؛ ولي کساني که مروّج فرهنگ غرب هستند متأسفانه در کشور ما به دست بعضي از مسئولين مدال هم مي گيرند.

8. حساسيّت رسانه ها

در تهاجم نظامي، رسانه ملي، مارش روحيه، آژير خطر و... پخش مي کرد؛ حتي بين برنامه هاي حساس. ولي متأسفانه الان بين برنامه هاي حساس، تبليغ پفک نمکي و کوکاکولا و... پخش مي شود. در مساجد، بحث حرمت موسيقي، غنا، بي حجابي و... مطرح مي شود، ولي در تلويزيون اجراي اين نوع برنامه ها مسئله اي عادي شده است.

9. ترويج فرهنگ اسلامي

با وجود اينکه ايران مهد تمدن و فرهنگ اسلامي است و اسلام از فرهنگي غني برخوردار است، ولي متأسفانه نحوه تبليغ و ترويج آن را يا نمي دانيم يا اشتباه تبليغ مي کنيم و اگر به طور صحيح تبليغ شود، ديگر نيازي به فرهنگ مبتذل غرب نخواهد بود.

10. حاکميت عشق

در تهاجم نظامي، نه صحبت از حق و حقوق بود، نه صحبت از اضافه کار، آنچه جنگ را پيروز کرد عشق بود، ولي در تهاجم فرهنگي تا اضافه کار و حقوق کلان نباشد، کمتر کسي وارد ميدان مي شود.انشاء اللّه با به کار بستن نکته هاي مذکور در مبارزه با تهاجم فرهنگي هم پيروز ميدان شويم.