30 روز 30 پیام پیام پنجم: " استغفار"
30 بازدید
تاریخ ارائه : 7/29/2013 11:22:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

پيام پنجم: " استغفار"

دعاى روز پنجم ماه مبارک رمضان

اللهمّ اجْعَلْني فيهِ من المُسْتَغْفرينَ واجْعَلْني فيهِ من عِبادَک الصّالحينَ القانِتين واجْعَلْني فيهِ من اوْليائِک المُقَرّبينَ بِرَأفَتِک يا ارْحَمَ الرّاحِمين .

" خدايا قرار بده در اين روز از آمرزش جويان وقرار بده مرا در اين روز از بندگان شايسته و فرمانبردارت و قرار بده مرا در اين روز از دوستان نزديکت به مهربانى خودت اى مهربان ترين مهربانان . "

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لكل شيئى زكاة و زكاة الابدان الصيام.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: براى هر چيزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است. الكافى، ج 4، ص 62، ح 3

«والذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن يغفر الذنوب الا الله ولم يصروا علي ما فعلوا وهم يعلمون اولئک جزآؤهم مغفرة من ربهم وجنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ونعم اجر العاملين » (سوره آل عمران - آيات 135 و 136)

و آنان که کار زشت و گناه کبيره اي مرتکب شوند و يا به خويشتن ستم روا دارند، همانا اگر خدا را ياد کنند و براي گناهانشان از او طلب آمرزش کنند - و کيست جز خدا که گناهان را بيامرزد - و اصرار و پا فشاري بر گناه خود نکنند در حالي که آگاه هستند، پاداششان آمرزش از سوي پروردگارشان است و بوستانهائي که از زيرش جويهاي روان جاري است، در آن جاودانه اند و چه نيکو است پاداش کارکنندگان.

فاحشه: هر عمل زشت و قبيحي را فاحشه نامند هرچند بيشتر اطلاق بر زنا مي شود ولي چون در اين آيه در کنار فاحشه، واژه ظلم به نفس آمده است، ممکن است فاحشه بر هر گناه کبيره اي اطلاق شود در حالي که ظلم به نفس اشاره به گناهان صغيره باشد. فاحشه در قرآن مجيد در مواردي مختلف به کاربرده شده مثلا در مورد شرک نيز اين کلمه استعمال شده است.

خداوند متعال در سوره اعراف مي فرمايد: «واذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آباءنا» و اگر مرتکب شرک به خدا شوند مي گويند ما پدران خود را بر اين عمل يافتيم. و در جاي ديگري اطلاق بر زنا شده است، مي فرمايد: «واللاتي ياتين الفاحشة من نسآئکم فاستشهدوا عليهن اربعة منکم » آن زناني از شما که عمل قبيح زنا را مرتکب مي شوند، چهار نفر از خودتان را بر آنان گواه و شاهد بگيريد.

و ممکن است در اين آيه کلمه فاحشه اشاره به تجاوز به حق ديگران باشد اعم از زنا يا قتل يا سرقت و يا هر گناه ديگري که تجاوز به حق ديگران است و اثرش به غير منتقل مي شود که در مقابل آن ظلم به نفس ياد شده و آن گناهي است که اثرش فقط به شخص گناه کننده مي رسد، حال چه گناه کبيره باشد و چه صغيره.

نکته ديگري که در اين زمينه وجود دارد اين است که اصرار بر گناه هرچند کوچک باشد آن را در جمله گناهان بزرگ قرار مي دهد.

ذکروا الله: بي گمان ذکر و ياد خدا بهترين وسيله آمرزش و بازگشت به سوي معبود است ولي معنايش اين نيست که تنها استغفار زباني، گناه را بکلي مي پوشاند بلکه مقصود همواره به ياد خدا بودن و غفلت نکردن از اوست که عالم همه محضر الهي است و انسان بايد پيوسته خدا را ناظر و حاضر بر اعمال و گفتار و کردار خود بداند و بدينسان در او ملکه اي ايجاد مي شود که او را از گناه کردن باز مي دارد.

البته استغفار لفظي هم خوب و هم مؤثر است ولي بايد توام باشد با استغفار قلبي و دروني يعني چنانکه در زبان استغفار مي کند اصرار بر گناه و عصيان پروردگار نداشته باشد. و در اين نيز اشاره به آن شده و فرموده است: ولم يصروا علي ما فعلوا و هم يعلمون آگاهانه اصرار بر گناه نورزند. اينجا است که اگر انسان در ضمن اصرار بر گناه خدا را نيز ياد کند، نه تنها اثر ندارد بلکه شايد توهين به مقام قدس الهي باشد و در آن صورت، گناهش بزرگتر و کيفرش افزونتر است. پس تنها لقلقه زبان کافي نيست، بلکه حضور قلب و عدم اصرار بر گناه، لازمه آمرزش آن است.

در تفسير عياشي از امام باقر عليه السلام روايت شده که در ذيل جمله «و لم يصروا علي ما فعلوا» فرمود: «الاصرار ان يذنب الذنب فلا يستغفر الله و لا يحدث نفسه بتوبة فذلک الاصرار» - اصرار معنايش اين است که انسان، گناهي را مرتکب شود، نه از خدا طلب آمرزش کند و نه نفس خود را ملامت نمايد و آن را وادار به توبه کند.

در مورد گناهان صغيره از امام صادق عليه السلام روايت شده که فرمود: هيچ گناهي هرقدر هم کوچک باشد، در صورت اصرار بر انجامش، صغيره نيست و هيچ گناهي در صورت استغفار و طلب آمرزش از خداوند، کبيره نيست.

در تفسير الدر المنثور از ابوسعيد خدري نقل شده که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: ابليس به خداوند عرض کرد: به عزتت قسم که تا وجود دارم، نسل آدم را تا زنده اند، به گمراهي وا مي دارم و به ضلالت سوق مي دهم. خداوند در جواب او فرمود: به عزتم سوگند که مادام آنان از من طلب مغفرت و آمرزش مي کنند، من هم آنها را مي آمرزم.

در کتاب مجالس از امام صادق عليه السلام روايت شده که فرمود: وقتي اين آيه مبارکه نازل شد، ابليس بر فراز يکي از کوههاي مکه به نام «جبل ثور» بالا رفت و فرزندان و شاگردان خودرا صدا کرد. وقتي آنان گردآمدند و پرسيدند که از آنها چه مي خواهد، گفت: اين آيه نازل شده، خواستم ببينم کدام يک از شما مي تواند آن را خنثي نمايد.

يکي از عفريت ها برخاست و گفت: من حريف آن هستم. ابليس گفت: نه، تو توانائي آن را نداري ! ديگري برخاست، بازهم ابليس او را سر جايش نشاند، تا آنکه عفريتي به نام «وسواس خناس برخاست و گفت: من آن را خنثي مي کنم و بر آن توانائي دارم. پرسيد: چگونه؟ گفت: من به فرزندان آدم وعده مي دهم و تشنه گناهان مي کنم تا آن را به جاي آورند، پس از آن، توبه و استغفار را از يادشان مي برم تا فرصت توبه پيدا نکنند.

ابليس گفت: آري ! تو به حق توانائي آن را داري و بدينسان ماموريتش داد که تا روز موعود همچنان به کار خود ادامه دهد. واضح است که تنها کساني گرفتار وسواس خناس مي شوند که تسليم او گردند و با او همکاري کنند و از او اطاعت نمايند ولي مردان با ايمان و هشيار که کاملا مراقب اوضاع و احوال خود هستند و خدا را پيوسته ناظر بر کردار و رفتار خويش مي دانند و هر گاه از روي جهالت گناهاني از آنان سر زد بلا فاصله به درگاه خداوند غفار روي مي آورند و با راز و نياز و استغفار و مناجات و اظهار پشيماني و ندامت گناه خود را مي شويند و قلبشان را از تاريکي گناه پاک مي سازند، اينان اند که پاداششان از سوي خداوند مهربان - بي گمان - مغفرت و رسيدن به بهشت برين است که رودهاي روان در زير آن جاري است و خوشا به حال عاملان و کار نيکوکنان نه افراد تنبل که حتي از استغفار نيز شانه خالي مي کنند و از خداي خود غفلت مي ورزند.

خداوند ما را جزء استغفار کنندگان قرار دهد آمين رب العالمين.