30 روز 30 پیام پیام ششم: " احسان و نیکوکاری"
16 بازدید
تاریخ ارائه : 7/29/2013 11:27:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

پيام ششم: " احسان و نيکوکاري"

دعاى روز ششم ماه مبارک رمضان

اللهمّ لا تَخْذِلْني فيهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِتِک ولا تَضْرِبْني بِسياطِ نَقْمَتِک وزَحْزحْني فيهِ من موجِباتِ سَخَطِک بِمَنّک وأياديک يا مُنْتهى رَغْبةَ الرّاغبين .

" خدايا وا مگذار مرا در اين روز در پى نافرمانيت روم و مزن مرا با تازيانه کيفر و دور و برکنارم بدار از موجبات خشمت بحق احسان و نعمت هاى بى شمار تو اى حد نهايى علاقه و اشتياق مشتاقان . "

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الصوم جنة من النار. الكافى، ج 4 ص 162

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: روزه سپر آتش (جهنم) است. «يعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

از جمله مفاهيم ارزشمندي که در آموزه هاي دين اسلام مورد توجه قرار گرفته و به آن سفارش شده ، احسان و نيکوکاري است. احسان و نيکوکاري ، داراي مصاديق فراواني در حوزه هاي گوناگون ارتباط خدا با انسان ، ارتباط انسان با خدا ، ارتباط انسان با خود و ارتباط انسان با ديگران است . پرداختن به تمام اين مصاديق، نيازمند بحث هاي مفصل است . به همين جهت در اين مجال مختصر، به بحث پيرامون احسان در حوزۀ ارتباط انسان با ديگران يا به عبارتي ديگر، احسان در جامعه بسنده مي کنيم . در اين نوشتار به بحث هايي پيرامون پيشينۀ احسان در جامعه ، برنامه هاي اسلام در اين باره و ضرورت احسان در جامعه از ديدگاه اسلام، پرداخته شده است.

مفهوم احسان

«إحسان» از ريشۀ «حُسن» و در لغت به دو معناي انعام بر ديگران و احسان در عمل به اين معني که کسي عمل نيکويي را بياموزد يا عمل نيکي را انجام دهد ، به کار رفته است . احسان و کلماتي نظير حَسَن ، حُسن و احسَن در وصف اموري به کار مي روند که به دليل داشتن گونه اي از زيبايي عقلي، نفساني و طبيعي انسان را به خود جذب مي‏کنند. (1)

در فرهنگ اسلامي، احسان از جايگاه ويژه اي برخوردار است . اين واژه و مشتقاتي نظير آن ، در قرآن فراوان به کار رفته است . در منابع اسلامي نيز، احسان حوزۀ بسيار گسترده اي از احاديث شيعه و سني و مباحث تفسيري، فقهي ، اخلاقي ، عرفاني و کلامي را به خود اختصاص داده است .

احسان به صورت يکي از مفاهيم بنيادين و پر دامنۀ اسلام ، هر چند بيش از همه در گسترۀ اخلاق به کار رفته است ، اما قلمروي معنايي آن بسيار گسترده است . در قرآن به عنوان يکي از منابع مهم دين اسلام ، احسان به سه معناي انجام دادن کار نيک ، نيکي کردن به ديگران و انجام دادن نيکو و شايستۀ يک کار در شکل کامل آن ، به کار رفته است . تأمل در آيات قرآن نشان مي دهد که احسان ، جامع هر گونه خير است. (2)

پيشينۀ احسان در جامعه

با ترکيب افرادي که با هم زندگي مي کنند ، مولود جديدي به نام اجتماع به وجود مي آيد . اين مولود جديد نيز مانند خود افراد داراي حيات و ممات ، شعور و اراده ، ضعف و قدرت و ... مي باشد . بدون شک از کوچکترين و بنيادي ترين نهاد اجتماعي يعني خانواده تا بزرگترين نهاد، يعني جامعۀ بشريت ، همگي در استمرار حيات خويش به کمک هاي مادي و معنوي افراد خود نيازمندند . به همين جهت ، در طول تاريخ هرگاه جامعه اي پديد آمده ، افراد آگاه و صاحب نظر، به وضع تکاليفي براي مردم در برابر اجتماع يا به عبارتي ديگر قوانين اجتماعي پرداخته اند .

در شرايع و سنت هاي قبل از اسلام از قبيل شريعت حمورابي و قوانين روم قديم ، چيز هايي دربارۀ قوانين اجتماعي ديده مي شود . ولي آنچه که هست اين که ، شريعت اسلام از جهت جعل قوانين اجتماعي ، در ميان ساير شريعت‏ها و سنت‏ها ممتاز و پيشقدم است. (3)

با تمام پيشرفت‏هاي تمدن بشري در عرصه هاي گوناگون ، هنوز هم هيچ جامعۀ ديني يا غير ديني و هيچ علم اجتماعي و اقتصادي روز ، نياز جامعه را به افراد خود ، انکار نمي کند . از اين گذشته ، اگرجوامع در اعصار قبل به اين مسئله کمتر توجه مي کردند ، ولي امروزه به دليل پيچيدگي و پيشرفت جوامع ، اين مسئله از جمله مباحث پيش پا افتاده اي است که همه به آن توجه دارند.

برنامه ‏هاي اسلام دربارۀ احسان در جامعه

اسلام در راستاي تحقق بخشيدن به هدف احسان در جامعه ، قوانين حقوقي و اخلاقي وضع کرده است .

قوانيني که به عنوان وظيفه بر عهدۀ افراد جامعه گذاشته شده ، قوانين حقوقي نام دارد . اگر افراد جامعه در انجام اين وظايف کوتاهي کنند ، نه تنها به عواقب ناگوار آن دردنيا دچار مي شوند ، بلکه در آخرت نيز مورد مؤاخذه قرار مي گيرند . در اين رابطه مي‏توان به قوانين پيرامون خمس، زکات، انفال و ... اشاره کرد .

بعضي از قوانين نيز، با تأکيد بر اصول ارزشي و بايد و نبايد هاي اخلاقي پايه ريزي شده که قوانين اخلاقي نام دارد . در صورتي که افراد جامعه در انجام اين وظايف کوتاهي کنند ، درآخرت مؤاخذه نخواهند شد ولي از نتايج گواراي آن در دنيا و آخرت محروم مي مانند . در اين رابطه مي توان به سفارش اسلام دربارۀ عفو و گذشت نسبت به ديگران ، ياري کردن ديگران ، محبت به ديگران و ... اشاره کرد .

برنامه‏ هاي اخلاقي و حقوقي اسلام در راستاي تحقق بخشيدن به هدف احسان در جامعه ، تنها به مسلمانان محدود نمي ‏شود ، بلکه دربارۀ احسان به غير مسلمانان هم سفارشاتي دارد . سفارشات اسلام در اين زمينه محدود به زماني است که احسان به غير مسلمانان ، به ضرر اسلام و مسلمين نباشد . در اين باره مي توان به آيۀ 13 سورۀ مائده اشاره کرد که خداوند به پيامبر - صلي الله عليه و آله فرمان مي دهد که از خطاهاي يهوديان چشم پوشي کند . حق - تعالي - در اين آيه مي فرمايد : «فاعف عنهم واصفح ان الله يحب المحسنين ؛ پس [ تا نزول حکم جهاد ] از آنان درگذر و [ از مجازاتشان] روي گردان ، زيرا خدا نيکوکاران را دوست دارد».

با تأمل در اين برنامه‏ ها، به خوبي روشن مي‏شود که اسلام سعي دارد تا آن جا که ممکن است ، از تنش ها و تضاد ودرگيري ميان اقشار مختلف جامعه بکاهد تا زمينه براي پيشرفت جامعه مهيا شود . زيرا اگر افراد جامعه به يکديگر احسان نکنند و نيروهاي مادي و معنوي خود را صرف اختلافات کوچک و بزرگ نمايند ، ديگر براي پيشرفت جامعه نيروي انساني و مادي باقي نمي ماند . در نتيجه موجبات نابودي حيات جامعه که در حقيقت نابودي حيات افراد آن است ، فراهم مي شود .

ضرورت احسان در جامعه از ديدگاه اسلام

از ديدگاه اسلام ، احسان در جامعه به دو دليل از اهميت ويژه اي برخوردار است . در اين قسمت به ذکر و بيان اين دو دليل مي‏پردازيم .

1. از بين بردن زمينه‏هاي نابودي جامعه

خداوند در آيۀ 195 سورۀ بقره مي فرمايد : « وانفقوا في سبيل الله و لا تلقوا بايديکم الي التهلکة و احسنوا ان الله يحب المحسنين؛ و در راه خدا انفاق کنيد و [با ترک اين کار پسنديده ، يا هزينه کردن مال در راه نامشروع] خود را به هلاکت نيندازيد ، و نيکي کنيد که يقينا خدا نيکوکاران را دوست دارد.» اين آيه بيانگر يک حقيقت کلي و اجتماعي است و آن اين که ، ترک انفاق هلاکت جامعه را به دنبال دارد.(4) يعني ميان ترک کمک‏هاي مادي از سوي افراد جامعه و نابودي جامعه رابطۀ تنگاتنگي وجود دارد که به بيان اين ارتباط مي پردازيم .

يکي از عوامل مهم در نابودي جامعه ، فقر است. زيرا فقر اقتصادي ، فقر فرهنگي ، بيماري ، بي سوادي ، فقر عاطفي و روحي و به طور کلي ، کاستي در همۀ زمينه ها را به دنبال دارد . اين کمبود ها تعادل را در انسان از بين مي برد . وقتي که انسان نتواند از راه درست تعادل را در خود ايجاد کند و به نيازهاي خويش پاسخ دهد ، به ناچار ارزش هاي ديني و اخلاقي را نا ديده گرفته و به مفاسدي هم چون دزدي، بي بند و باري، قتل و ... روي مي آورد. اين کارها نه تنها فرد را به هلاکت مي رساند بلکه جامعه را نيز نابود مي‏کند .

ازسوي ديگر ، تکاثر (افزون خواهي وسرمايه ‏داري) يکي ديگر از عوامل مهم در نابودي جامعه است. ژرف انديشي در آيات و روايات آشکارا معلوم مي کند که تکاثر، آموزش و پرورش ، فرهنگ ، اخلاق ، اقتصاد ، سياست ، معنويت و حتي دين را در جهتي غير صالح مي‏اندازد . به همين جهت ، تکاثر نيز علت نيرومندي براي نابودي افراد و به دنبال آن، نابودي جامعه است.(5)

در نتيجه براي نجات جامعه از نابودي ، بايد ميان افراط و تفريط اقتصادي يعني فقر و تکاثر ، توازن برقرار کرد . اگر قوانين حقوقي و اخلاقي اسلام نظير خمس ، صدقه ، توجه به يتيمان و محرومان و ... در جامعه اجرا شود ،تکاثر بر مي افتد و فقر خود به خود ريشه کن مي شود . به همين جهت ، مبارزه با فقر و تکاثر و از بين بردن فاصلۀ طبقاتي ، از برنامه هاي اصولي اسلام است .

حال ممکن است در اين باره سؤالاتي مطرح شود از جمله ؛چرا انسان بايد قسمتي از اموال خود را در قالب برنامه هاي حقوقي واخلاقي به ديگر افراد جامعه بدهد، حال آن که اين اموال حاصل روزها تلاش و زحمت اوست و مِلک وي به حساب مي آيد ؟ و يا اين که، اگر براندازي فقر و تکاثر از برنامه هاي اصولي اسلام است ، چرا گاهي در منابع اسلامي از فقر و فقرا و ثروت و ثروتمندان تمجيد به عمل آمده است؟

در پاسخ به سؤال اول بايد بگوييم که از نظر اسلام ، مواهب الهي متعلق به همۀ مردم است . گاهي شرايط به گونه اي مهيا مي شود که عده اي بيش از نياز خود و در مقابل عده اي کمتر از نياز خويش ، به اين مواهب دسترسي پيدا مي کنند . اين امر دليل بر آن نيست که ثروتمندان به تجمل گرايي و اسراف بپردازند ، در حالي که گروهي در فقر و بيچارگي دست و پا مي زنند . در اموال ثروتمندان ، حق محرومان نهفته است که بايد به آنان پرداخته شود . در اين باره مي توان به حديثي از امام صادق - عليه السلام - اشاره کرد که مي فرمايد : « خداوند - تبارک و تعالي - ثروتمندان و فقيران را در اموال شريک يکديگر قرار داده است ، پس ايشان نمي توانند اين اموال را جز براي شريکان خود مصرف کنند».(6)

و اما دربارۀ پاسخ به سؤال دوم ابتدا بايد بگوييم آن گونه که از شواهد قطعي بر مي آيد ، اسلام هرگز حضور فقر و استمرار آن را در جامعه نمي پذيرد. اگر زماني هم از فقر و فقرا تمجيد شده ، مشروط به شرايطي است . اگر آن شرايط محقق نشود ، اسلام نه تنها فقر را تمجيد نکرده بلکه مردم را از اين بلاي بزرگ ، بر حذر داشته است . در اين باره مي توان به حديثي از امام صادق - عليه السلام - اشاره کرد که در آن بيست شرط را براي فقيري که فقر نسبت به او ستوده شده است برشمرده است . از مهم‏ترين شرايطي که حضرت براي فقير ذکر کرده اين است که؛به سبب فقر ،در عبادت وطاعت او سستي راه نيابد.(7)

دربارۀ ثروت وثروتمندان نيز، همين گونه است . اسلام هرگز با اصل ثروت و ثروتمندي به مخالفت بر نخاسته است . زيرا همان گونه که مي دانيم اقتصاد غني ، يکي از پشتوانه هاي مهم پيشرفت در عرصه هاي گوناگون است . اسلام هرگز نمي خواهد اين پشتوانۀ مهم را از مردم و جامعه بگيرد . اسلام آن جا با ثروت و ثروتمندان به مخالفت بر خاسته که اولا ثروتمندان ، ثروت خويش را از راه هاي نا صحيح به دست آورند يا پرداختن به جمع آوري ثروت ،آنها را از امور مهم ديگر باز دارد . ثانياً زماني که ثروتي به دست آوردند ، آن را در راه‏هاي نا صحيح خرج کنند يا اين که تکاليف حقوقي و اخلاقي خويش را نسبت به ساير افراد جامعه انجام ندهند .

2. به وجود آوردن زمينه هاي حيات جامعه

خداوند در آيۀ 34 سورۀ فصلت مي‏فرمايد: «و لا تستوي الحسنة و لا السيئة ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينک و بينه عداوة کانه ولي حميم ؛ نيکي و بدي يکسان نيست . [بدي را ] با بهترين شيوه دفع کن . [ با اين برخورد متين و نيک ] ناگاه کسي که ميان تو و او دشمني است ،[ چنان شود] که گويي دوستي نزديک و صميمي است». تأمل در اين آيه به خوبي نشان مي‏دهد که احسان در جامعه، دوستي و صميميت را ميان افراد، به وجود مي‏آورد.

دوستي و صميميت نيز، تنش ها و تضاد و درگيري را ميان اقشارمختلف جامعه، از بين مي برد و موجب همگرايي اجتماعي ، اتحاد و تعاون مي شود . تنها در چنين فضايي است که افراد با تجربيات و اطلاعات گوناگون حاضر مي شوند که در عرصه هاي مختلف ديني ، فرهنگي ، اقتصادي و ... وارد شوند و به فعاليت بپردازند. اين فعاليت موجب پيشرفت ، حيات و استقرار جامعه و افراد مي شود .

نتيجه

با توجه به مباحث مذکور مي توان چنين نتيجه گرفت که احسان در جامعه، يکي از اصول مورد توجه همۀ شريعت ها و سنت ها به ويژه اسلام، در طول تاريخ بوده است. اسلام در راستاي تحقق بخشيدن به هدف احسان در جامعه ، برنامه هايي را به اشکال حقوقي و اخلاقي تنظيم کرده است. از ديدگاه اسلام ، احسان در جامعه به دليل اين که زمينه هاي نابودي جامعه را از بين مي‏برد و بستري مناسب براي حيات جامعه فراهم مي کند ، از اهميت ويژه‏اي برخوردار است .

ــــــــــــــــــــــــــ

پي ‏نوشت‏ ها :

1. المفردات في غريب القرآن، حسين بن محمد راغب اصفهاني ، ص 236 ، 235

2. مجمع البيان في تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسي ، ج 6 ، ص 586

3. الميزان في تفسير القرآن، محمد حسين طباطبايي ، ج9 ، ص 386

4. تفسير نمونه، ناصر مکارم شيرازي ،ج2 ، ص37

5. الحياة، اخوان حکيمي و احمد آرام ، ج 4 ، ص47

6. الکافي، شيخ کليني ، ج 3 ، ص 545

7. الحياة، اخوان حکيمي و احمد آرام ، ج 4 ، ص631