کریم آل طاها
19 بازدید
تاریخ ارائه : 7/29/2013 1:56:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

کريم آل طاها

حسن (ع ) فرزند اميرمؤمنان على بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پيامبر خدا (ص ) است . امام حسن (ع ) در شب نيمه ماه رمضان سال سوّم هجرت در مدينه تولد يافت . وى نخستين پسرى بود كه خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنايت كرد.

رسول اكرم (ص ) بلافاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش راستش ‍ اذان و در گوش چپش اقامه گفت . سپس براى او گوسفندى قربانى كرد، سرش را تراشيد و هم وزن موى سرش - كه يك درم و چيزى افزون بود - نقره به مستمندان داد. پيامبر (ص ) دستور داد تا سرش را عطرآگين كنند و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هموزن موى سر نوزاد سنت شد. اين نوزاد را حسن نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت . كنيه او را ابومحمّد نهاد و اين تنها كنيه اوست .

لقب هاى او: سبط، سيد، زكى ، مجتبى است كه از همه معروفتر (مجتبى ) مى باشد. پيامبر اكرم (ص ) به حسن و برادرش حسين علاقه خاصى داشت و بارها مى فرمود كه حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن على به ساير فرزندان خود مى فرمود: شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند. امام حسن هفت سال و خرده اى زمان جد بزرگوارش را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پيامبر (ص ) كه با رحلت حضرت فاطمه دو ماه يا سه ماه بيشتر فاصله نداشت ، تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت.

همانند رسول(ص)

امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت ، به امامت رسيد و مقام خلافت ظاهرى را نيز اشغال كرد، و نزديك به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت . در اين مدت ، معاويه كه دشمن سرسخت على (ع ) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و در آخر آشكارا به طلب خلافت ) جنگيده بود؛ به عراق كه مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشكر كشيد و جنگ آغاز كرد. هيچ کس مانند امام حسن عليه السلام از جهت چهره و اخلاق و منش و وقار به پيامبر شبيه نبود. هميشه همراه پيامبر بود؛ در کنارش، روي زانوهايش و حتي روي شانه ها. وحي الهي که نازل مي شد، آن را از لب هاي مبارک پيامبرمي ربود و مي برد براي مادرش زهرا (سلام عليها). علي (عليه السلام) که به خانه مي آمد، حرف هاي تازه اي از قرآن و وحي مي شنيد، مي گفت: زهرا! اينها را از کجا نقل مي کني؟ مي گفت: از فرزندت، حسن.

در تفسير آيه 3 سوره بروج، متجير مانده بود. به مسجد آمد، از يک نفر پرسيد: شاهد و مشهود يعني چه؟ گفت: شاهد، روز جمعه است و مشهود، روز عرفه. از مرد ديگري پرسيد. او گفت: شاهد، روز جمعه است و مشهود، روز عيد قربان. متحير ماند. کودکي گوشه مسجد بود. به دلش افتاد که از او بپرسد. شنيد: شاهد، رسول خدا و مشهود، روز قيامت است. مگر نخوانده اي که خداوند درباره رسولش مي فرمايد: «اي پيامبر! ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستاديم». (احزاب:45) و نيز درباره قيامت مي فرمايد: «آن روز، روزي است که مردم را براي آن گرد مي آورند و روزي است که [جملگي در آن] حاضر مي شوند». (هود:103)

مرد پرسيد: اين کودک که از همه بهتر و درست تر پاسخ داد، کيست؟ گفتند: حسن بن علي(عليه السلام).

شخصي خدمت امام مجتبي(عليه السلام) رسيد و عرض کرد: اي فرزند امير مؤمنان! تو را به خدايي که به شما نعمت فراوان داده، به فرياد من برس که دشمني ستمکار دارم که نه حرمت پيران را پاس مي دارد و نه به خردي صغيران ترحم مي کند. حضرت که تکيه داده بودند، با شنيدن اين سخن، برخاستند و نشستند و فرمودند: «کيست اين دشمن تا داد تو را از او بگيرم؟» عرض کرد: دشمن من، فقر و پريشان حالي است.

حضرت اندکي سر به زير افکندند و سپس سر برداشتند و به خدمتکار خود فرمودند: «آنچه مال نزد تو موجود است، بياور» او نيز پنج هزار درهم آورد و به آن مرد داد و امام در پايان فرمود: «تو را به خدا سوگند مي دهم که هرگاه بار ديگر اين دشمن به تو حمله ور گرديد و ستم ورزيد، او را نزد من بياور تا او را از تو دور گردانم».

وقتي وضو مي گرفت، تمام بدنش از ترس خدا مي لرزيد و چهره اش زرد مي شد. مي پرسيدند: اي پسر رسول خدا! چرا؟ مي فرمود: «بنده و عبد خدا بايد هنگامي که آماده بندگي به درگاه او مي شود، از ترس او رنگش تغيير کند و اعضايش بلرزد».

عابدترين مرد زمان خودش

وقتي به آستان مسجد مي رسيد، مي گفت: «خدايا! مهمانت بر در خانه است. اي نيکو کار! بدرفتار به سويت آمده است. اي خداي کريم! به زيبايي هايي که داري، از زشتي هايي که از من مي داني، در گذر». وقتي به نماز مي ايستاد، تمام تنش مي لرزيد. امام صادق (عليه السلام) مي گفت: «امام مجتبي (عليه السلام) عابدترين مردم زمان خودش بود».