شهید رمضان
14 بازدید
تاریخ ارائه : 7/29/2013 2:16:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

شهيد رمضان

ولادت و شهادت

امام علي بن ابي طالب عليه السلام در سي عام الفيل (23 سال قبل از هجرت) از مادري به نام فاطمه بنت اسد در داخل کعبه، ديده به جهان گشود. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله که از هشت ساله گي در کفالت حضرت ابي طالب عليه السلام و همسرش فاطمه بنت اسد عليها السلام بود، از نخستين روزهاي زنده گي حضرت علي عليه السلام با او مانوس بود و او را چون فرزندي گرامي، در آغوش محبت خود پروراند.

پس از آن که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله با حضرت خديجه عليها السلام ازدواج کرد و زندگي جداگانه اي تشکيل داد، از عمويش ابي طالب درخواست کرد تا اجازه دهد، علي را به خانه خويش برد و تحت کفالت و پرورش خويش قرار دهد. حضرت علي عليه السلام از آن پس، هميشه، با پيامبر صلي الله عليه و آله بود. سرانجام، آن حضرت، پس از نزديک به پنج سال خلافت، در سن 63 سالگي، به دست شقي ترين فرد امت، يعني عبدالرحمان بن ملجم مرادي، در مسجد کوفه، مضروب و دو روز بعد به شهادت رسيد.

دوران زندگي با برکت ايشان

دوران زندگاني علي بن ابي‌طالب عليه السلام در پرتو همجواري با شخص اوّل اسلام ـ‌حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم ‌ـ از کودکي تا بزرگسالي و به تبع آن رشد و اعتلاي روحي و فکري در نزد ايشان و برخورداري از انفاس قدسي و تعاليم نبوي؛ همچنين ايفاي نقش تاريخي و حسّاس و سرنوشت‌ساز حضرت علي عليه السلام در مقاطع مختلف از دوران پر‌فراز و نشيب رسالت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم ، سبب بوجود آمدن فضايل و مناقب خاص و ويژه‌اي در وجود ايشان گرديد که بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ، به عنوانِ شخص دوم عالم اسلام شناخته شد؛ و در اين خصوصيات کسي هم تراز و هم پايه با ايشان نبوده است.

حضرت علي عليه السلام در تمام مراحل نبوّت، يک لحظه از ياري و پشتيباني رسول خدا سستي و غفلت ننمود و تاريخ اسلام را سرشار از فداکاريها و شجاعت‌ها و دلاوري‌هاي خود کرد. تمامي اين فضايل و نيز کسب مقام دامادي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم که حاکي از علاقه و محبت رسول خدا به حضرت علي عليه السلام بود، بدون شک حسادت برخي را بر‌انگيخت و دشمني‌هاني را عليه او فراهم ساخت که تا زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ، جرأت علني کردن آن را نداشتند و آن را مخفي مي‌داشتند. اما اين دشمني‌هاي پنهاني پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ، در امر جانشيني و خلافت پس از رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و

خانه‌نشين کردن بيست و پنج سالة حضرت علي عليه السلام گواه اين مطلب است. لذا کتمان کردن حقايق و فضايل حضرت علي عليه السلام از سوي مخالفان و معاندان، امري طبيعي و بديهي بود. لکن، علي‌رغم تمامي اين تلاشها در ناديده گرفتن فضايل و مناقب علي بنِ ابي‌طالب عليه السلام ، قرآن کريم به عنوان اوّلين و مهم‌ترين دليل و سند ما مسلمانان، به فراخور مقاطع مهم تاريخي صدر اسلام، آيات متعددي را دربارة حضرت علي عليه السلام ذکر کرده که دقت و تفحّص در شأن نزول آن آيات، سيماي حضرت علي عليه السلام را در آن کتاب آسماني ترسيم و شأن و مرتبت قدسي و الهي آن حضرت را بر مشتاقان حق و حقيقت مبرهن و آشکار مي‌سازد. از ديگر متون معتبر در دريافت مقام والاي حضرت علي عليه السلام ، احاديث و روايات منقول از رسول خد صلي الله عليه و آله و سلم است که خود دريچه‌اي ديگر در اثبات فضايل آن حضرت است.

شأن نزول آياتي از قرآن در ثبوت مقام حضرت علي عليه السلام

1-ماجراي ليلة‌المبيت يا خوابيدن حضرت علي عليه السلام بر بستر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در شب هجرت، در اکثر منابع شيعي چون تاريخ يعقوبي، مروج الذهب مسعودي، الأرشاد مفيد و جز آن آمده است. قابل توجه آن‌که در کتب معتبر اهل سنّت مانند ابن هشام، تاريخ طبري و کامل ابن اثير نيز اين واقعه به‌گونه مشروح ذکر شده است.

2- يکي از سوره‌هاي معروف قرآن که شأن نزول آن را درباره حضرت علي عليه السلام ذکر کرده‌اند، سوره عاديات در جريان سريه ذات السلاسل است. ماجرا به اين صورت رخ داد که با اعزام عمروبن‌عاص کار به‌انجام نرسيد و مقصود حاصل نشد. بلکه پس از مأمور شدن علي بن ابي‌طالب، دشمن از پاي در‌آمد و خاطر رسول خدا و ساير مسلمانان از آنها آسوده شد. طبرسي در مجمع‌البيان آورده:

بعضي گفته‌اند سوره عاديات وقتي نازل شد که رسول خدا، حضرت علي عليه السلام را به جنگ ذات‌السلاسل فرستاد، و حضرت علي عليه السلام لشگر دشمن را شکست داد و اين در حالي بود که قبل از آن در چند نوبت افرادي با لشکرياني رفته بودند و نتوانستند کاري صورت دهند و به نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بازگشتند. اين ماجرا در حديثي طولاني از امام صادق عليه السلام روايت شده است. و آن را ذات السلاسل خوانده‌اند زيرا که حضرت علي عليه السلام شکست فاحشي به مشرکان داد و عده‌اي را کشت، جمعي را اسير کرد، و اسيران را در طناب آنچنان به هم بست که گويي در غل و زنجيراند. وقتي اين سوره نازل شد، رسول خد صلي الله عليه و آله و سلم از خانه به‌ميان مردم آمد و نماز صبح را خواند و در نماز همين سوره(عاديات) را تلاوت کرد. بعد از آن که نمازش تمام شد، اصحاب گفتند: ما اين سوره را نشنيده بوديم، رسول خد صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: بله، علي بر دشمنانش ظفر يافت و خداي‌تعالي اين سوره را فرستاد و جبرييل امشب با آوردن آن، فتح علي عليه السلام را به من مژده داد؛ چند روز بيشتر نگذشت که علي عليه السلام با غنايم و اسيران رسيد.9

3-از ديگر آياتي که درباره شايستگي و منزلت حضرت علي عليه السلام نازل شده است، آيه: «الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرّاً و علانيةً فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوفٌّ عليهم و لا هم يحزنون» (بقره، 2/274) است. يعني، کساني که مال‌هاي خود را در شب و روز، نهان و آشکار انفاق مي‌کنند، براي ايشان در نزد پروردگار پاداشي است و آنان نه ترسي دارند و نه اندوهگين مي‌شوند. در مجمع‌البيان در ذيل آية فوق آمده است: از ابن عباس در سبب نزول اين آيه چنين روايت شده که علي بن ابي‌طالب عليه السلام چهار درهم داشت؛ يکي را در شب، ديگري را در روز، سومي را به طور مخفيانه و چهارمي را آشکارا صدقه داد و اين آيه در شأن آن حضرت نازل شد. طبرسي گويد: اين معني از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت شده است؛ عياشي در تفسير خود و شيخ مفيد در اختصاص و شيخ صدوق در عيون نيز نقل کرده‌اند.

4- از ديگر آيات مهم نازل شده در شأن و منزلت حضرت علي عليه السلام ، آية: «انّما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الّذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزکوة و هم راکعون» (مائده، 5/55) است. اماميه معتقد است، اين آيه نص در ولايت و خلافت آن حضرت است. زيرا تنها اوست که در حال رکوع انگشتر خود را به سائل داد. علامه طباطبايي در تفسير الميزان آورده:

اجماع علما و اهل حديث از همة فرق اسلام اين است که تنها حضرت علي عليه السلام انگشتر خود را در حال رکوع نماز به تصدّق داد. از اين‌رو، خداوند پاس عملش را نگه‌داشته و آن آيه را در شأن حضرت علي عليه السلام فرستاده است، و مي‌بينيم که رسول خد صلي الله عليه و آله و سلم ، او را از ميان همة اصحاب خود به اين کلمات اختصاص داده و امر ولايتش را آشکار ساخت و فرمود: «من کنت مولاهُ فعليٌ مولاهُ، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»

5-از ديگر آياتي که مي‌تواند بيانگر شأن و فضيلتي در‌خور توجه براي اهل‌بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و از جمله حضرت علي عليه السلام باشد، آية مباهله (آل عمران، (3/61 است. اين ماجرا از وقايع مهم تاريخ اسلام در سال دهم هجري است. در ماجراي مباهله به‌دستور خداوند، رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم موظف شد تا با فرزندان و خاندانش در مقابل رؤساي قوم مسيحي که در پذيرش آيين جديد مقاومت کرده و حقانيت آن را زير سؤال مي‌بُردند، به ملاعنه و نفرين کردن بر يکديگر بپردازند، و در اين مراسم، اهل‌بيت ايشان يعني علي و فاطمه و حسن و حسين او را همراهي مي‌کردند. وقتي مسيحيان نجران آنها را ديدند گفتند: اينها همان چهره‌هايي هستند که اگر خدا را سوگند دهند تا همة کوه‌هاي جهان را از جاي برکند، خدا چنان کند. بنابراين دست از مباهله برداشتند و به‌شرط پرداخت جزيه با مسلمانان از در صلح و دوستي در آمدند.

مقام و منزلت حضرت علي عليه السلام در احاديث نبوي

1- حديث يوم الدّار: بعد از نزول آية مبارکة «و انذر عشيرتک الأقربين» (شعراء، 26/214( پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم ، علي عليه السلام را که در آن روز پانزده سال بيشتر نداشت خواست و به او گفت که طعامي آماده سازد و عموم خويشاوندان را که شامل همة فرزندان عبد‌المطلب، يعني عموها و عمو زاده‌ها و عمه زاده‌هاي پيامبر بودند دعوت کند. تعداد آنان از چهل نفر تجاوز نمي‌کرد. چون براي بار سوم آنها را جمع کرد و غذا صرف شد، پيامبر در جمع آنها سخن گفت و فرمود: هيچ‌کس از براي کسان خود، چيزي بهتر از آنچه من براي شما آورده‌ام، نياورده است. من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده‌ام. خدايم به من فرمان داده که شما را به‌سوي او بخوانم. کدام‌يک از شما ياور و پشتيبان من خواهد بود تا برادر، وصي و جانشين من در ميان شما باشد. سکوت بر مجلس حاکم شد و هيچ‌کس جواب مثبت نداد. تنها علي عليه السلام که از همه کوچک‌تر بود از جاي برخاست و اعلام پشتيباني از پيامبر خدا کرد. چون پيامبر سه بار اين سخن را گفت و هر بار علي عليه السلام برخاست، گردن او را گرفت و فرمود: اين برادر من، وصيّ من و خليفة من در ميان شماست؛ سخن او را بشنويد و فرمان او را ببريد.

2-حديث منزلت: درباره عدم حضور علي عليه السلام در غزوة تبوک و ماجراي آن آمده است: رسول خدا در سفر تبوک، علي بن ابي‌طالب را در ميان اهل خويش گذاشت. منافقان گفتند: براي خلاصي از دست او، وي را همراه نبرده است! در اين وقت علي عليه السلام سلاح گرفته و در جَرف به رسول خدا رسيد و آنچه را منافقان گفته بودند به عرض آن حضرت رسانيد. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: دروغ مي‌گويند، من به‌خاطر آنچه در پشت سر گذاشته بودم تو را در آنجا نگه داشتم، برگرد و به جاي من در اهل من و خودت بمان. آيا راضي نيستي که نسبت به من مانند هارون به موسي باشي، جز آن که پيامبري بعد از من نمي‌آيد (أفلا ترضي يا علي أن تکون مني بمنزلة هارون من موسي، اِلاّ انهُ لا نبي بعدي). در اين هنگام علي عليه السلام به مدينه بازگشت و رسول خدا به سفر ادامه داد.

3- حديث غدير خم: ابن هشام که اخبار حجة الوداع را از شروع سفر تا پايان مناسک در دوازده روايت دنبال کرده است، در روايت سيزدهم بدون پرداختن به کيفيت مراجعت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به مدينه، فقط با عبارت: «ثم قفل رسول الله»، به برگشت اشاره‌اي کرده و آن‌گاه از اقامت آن حضرت در بقية ذي الحجه و صفر، در مدينه و اعزام اسامة بن زيد براي جنگ با روميان سخن به‌ميان آورده است؛ و هيچ اشاره‌اي به حديث غدير و مسأله امامت و جانشيني علي عليه السلام نکرده است.

طبري و ابن اثير هم اخبار حجة الوداع را به تفصيل ذکر نکرده‌اند و از مسأله جانشيني و وصايت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم درباره علي عليه السلام و حديث معروف غدير خم هيچ سخني نگفته‌اند. به اين ترتيب، اين سئوال به ذهن متبادر مي‌شود که اين منابع، علي‌رغم توجه عام به سيره و زندگي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم که در بعضي موارد حتي کوچک‌ترين جزييات زندگي آن حضرت را به تفصيل ذکر کرده‌اند، چگونه روزهاي زيادي از عمر پيغمبر را که هر دقيقه و ثانيه آن، با قول، فعل و يا تقرير آن حضرت مي‌توانست مبيّن حکم جديد و دستور العمل تازه‌اي باشد، ناديده انگاشه و بدون اشاره به حادثه يا واقعة مهمي چون غدير خم و مسأله امامت و جانشيني پس از رسول خد صلي الله عليه و آله و سلم ، به قسمت ديگر پرداخته باشند؟!

ما مسلمانان معتقديم که پيامبر اکرم‌ صلي الله عليه و آله و سلم در هيچ شرايطي، جامعه و مردم را از داشتن امام بي‌نياز نمي‌ديد، حتي اگر تعداد آنها اندک و احتمال بروز شکاف و اختلاف ضعيف باشد، و مي‌فرمود: «اذا خرج ثلاثه، في سفرٍ فليؤمر عليهم احدهم»، اگر دو يا سه نفر در سفري بوديد، يکي را به عنوان رييس و مدبّر خود انتخاب کنيد. اين امر بيانگر نياز انسان به رهبري و نظم است.

پيامبري که از بيم اختلاف سه نفر در سفر، به آنها دستور مي‌دهد تا يک نفر را به عنوان امير

و رييس خود انتخاب کنند، چگونه مي‌توانسته امت اسلام را پس از خود، بدون تعيين سرپرست و زمامدار که در حلّ و فصل مشکلات مرجع باشد، رها کند و مسلمانان را در سلکي منظم در نياورد؟! در حالي که نصّ صريح ايشان در واگذاري وصايت، جانشيني و خلافت مسلمانان به حضرت علي عليه السلام در بيان حديث غدير، نشان اهميت فراواني است که حضرت براي امر رهبري و پيشوايي مردم قايل بود. مسأله رهبري مسلمانان پس از پيغمبر آن‌قدر مهم و حساس بود که خداوند جبرييل را نزد محمد صلي الله عليه و آله و سلم فرستاد تا آن حضرت در حال حيات خويش براي ولاي علي عليه السلام از مردم، شاهد و گواه بگيرد و پيش از وفات خود، حضرت را به‌نام امير‌المؤمنين نامگذاري نمايد، و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نُه نفر از اصحاب مشهور و ياران خود را به‌عنوان شاهد فرا‌خواند. همچنين در بازگشت از حج در غدير خم به پيامبرش فرمود: «يا ايها الرسول، بلّّغ ما انزل اليک من ربّک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» (مائده، 5/67)، و پس از ابلاغ خلافت و امامت علي عليه السلام از سوي رسول خد صلي الله عليه و آله و سلم با حديث معروف: «من کنت مولاهُ فهذا عليٌّ مولاهُ»خطاب به عموم مسلمانان و اعلام رسمي جانشين و رييس حکومت اسلامي پس از نبي، آيه: «اليوم اکملت لکم دينکم» (مائده/3) بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نازل شد که نزول اين آيه، به‌منزلة تبريک و شاد‌باش به رسول خدا بود و اينکه وي با اعلام ولايت، کمال دين را اعلام کرد، همچنين تأکيد بر اين نکته بود که اگر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نصّ ولايت را بر مردم ابلاغ نمي‌کرد، دين اسلام به کمال نمي‌رسيد.

به جز اين سه حديث معروف در خصوص شأن و منزلت علي عليه السلام ؛ به‌گواهي تاريخ، در مقاطع مختلف از دوران رسالت نبوي که در تمامي آن لحظات، علي عليه السلام همنشين و همکار و هم‌نفس با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود و به‌عنوان نخستين مرد ايمان آورنده، پشت سر رسول خدا نماز گزارد. نمونه‌هاي فراواني از سخنان و روايت‌هاي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ، در بيان ويژگي‌هاي مختص حضرت علي عليه السلام و ترسيم سيماي واقعي ايشان و مقام و مرتبت الهي وارد شده است.

مسأله ازدواج حضرت فاطمه عليها‌السلام به‌عنوان تنها دختر و بازماندة رسول خدا با علي عليه السلام امري است مهم، به‌طوري که وقتي عاص بن وائلِ سهمي، به طعنه، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را ابتر و منقطع از نسل مي‌خواند، خداوند سوره کوثر را در شأن و منزلت فاطمه زهرا عليها‌السلام نازل مي‌کند.

ابن هشام روايت کاملي را درباره حضور حضرت علي عليه السلام در جنگ اُحد ذکر کرده و آورده است که وقتي جنگ در اُحد شديد شد، رسول خد صلي الله عليه و آله و سلم در حفره‌اي که دشمن کنده بود افتاد و علي عليه السلام او را ياري کرد و دستش را گرفت، «فأخذ عليّ بن ابي‌طالب بيد رسول اللّه»و در ادامه مي‌نويسد: برخي از آگاهان به من خبر دادند که ابن ابي نجيح گفت: روز اُحد منادي ندا مي‌داد: «لا سيف الاّ ذو الفقار ـ و لا فتي الاّ علي».

در جريان فتح قلعة خيبر نيز، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به نوبت، ابوبکر و عمر را براي فتح قلعة يهوديان خيبر فرستاد و آنان هر يک رفتند و برگشتند اما آنجا را فتح نکردند، تا آن‌که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «فردا پرچم را به‌دست مردي مي‌دهم که خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبر خدا نيز او را دوست دارند و خدا به‌دست او قلعه‌ها را فتح مي‌کند.» پس از آنکه علي عليه السلام عازم منطقه مي‌شود، خيبر را فتح و از در آن به‌عنوان سپر استفاده مي‌کند در حالي که هشت نفر نمي‌توانستند آن را پشت و رو کنند.

اخبار مورخين در خصوص دلاوري و شجاعت حضرت علي عليه السلام در عرصة پيکار با يهوديان خيبر، بخصوص نقل جملة معروف پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در شأن و مقام وي در فتح قلعه، بياني ديگر از فضايل و مناقب علي بن ابي‌طالب عليه السلام در تاريخ اسلام است.

در خاتمه قابل ذکر است، اين مقال تنها بخشي از آيات و احاديثي را که در خصوص حضرت علي عليه السلام در قرآن و کلام نبي اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آمده است، مورد بررسي و مداقّه قرار داده و در حکم گامي کوچک، در شناخت سيماي تابناک و عالم‌گير امير‌مؤمنان علي عليه السلام است.