دولت امانت الهی
17 بازدید
تاریخ ارائه : 7/31/2013 2:40:00 PM
موضوع: علوم سیاسی

دولت امانت الهي

در زندگي اجتماعي، وجود قانون که حدود و وظايف اجتماعي افراد را تعيين کند، امري ضروري است. از سويي، قانون بدون پشتوانه اجرايي، تأثير ندارد. از اين رو، لازم است فرد يا گروهي بر اجراي قانون نظارت کنند و با به کارگيري ابزارهاي لازم، زمينه اجراي آن را فراهم آورند. اين امر همان حکومت و رهبري جامعه است که در طول تاريخ، با اشکال ساده و پيچيده در ميان بشر معمول بوده است.

دين، دعوت به اجتماع و دولت را از زمان حضرت نوح عليه السلام آغاز کرده و براي نخستين بار بر تشکيل جامعه و دولت تأکيد ورزيده است.

دين اسلام نيز از آغاز، با فرياد«قولوا لا اله الا الله تفلحوا» حرکت سياسي، فکري و اعتقادي خويش را روشن ساخت و با همين رويکرد، به تشکيل دولت الهي پرداخت. نامه هاي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله بر امور مردم، و نيز سازمان دهي اجتماعي، اقتصادي، حقوقي، و قضايي، مسئله اي بود که پس از آن الهام بخش حکومت هاي بعدي شد.

در قرآن مجيد، ارتباط تنگاتنگي ميان دين و دولت وجود دارد. بر اساس آيات الهي، دولت امري است که در ذات ديانت نهفته است. خداوند در قرآن مجيد مي فرمايد: «خداوند مالک حکومت و دولت است و آن را به هر که بخواهد مي دهد و از هر که بخواهد مي گيرد». واژه ملک در اين آيه، همان سلطنت و دولت است که در اصل از آن خداوند است و آن را به نيکان مي دهد. منظور از دولت در اين دسته از آيات، همان دولت الهي است که جنبه حقيقي دارد و مشروعيتش ذاتي است.

در انديشه قرآني، طبيعت جامعه بشري، نهايت کمال خود را مي جويد و حرکت جوامع هم به همان سمت وسو است. اين قاعده کمال نهايي، در همه جنبه هاي انساني، اجتماعي، مدني، اخلاقي و رواني جريان دارد و ناگزير بايد زندگي اجتماعي و مدني انسان نيز به عالي ترين شکل خود دست يابد و همه استعدادهايي که در وجود آدمي نهفته است، آشکار گردد و به هدف غايي زندگي برسد.

اگر در روايات معصومان عليهم السلام تأمل کنيم، در مي يابيم که دولت، يکي از نقاط محوري در کلام آن بزرگواران بوده است. امام علي عليه السلام مي فرمايد: «دين را حصار دولت و شکر را نگهبان نعمتت قرار ده، که هر دولتي که دين آن را فراگيرد، شکست نخواهد خورد». ايشان در جاي ديگر فرموده است: «دولت کريمان، از برترين غنيمت هاست و دولت فرومايگان، مايه ذلت کريمان است.» نيز از ايشان است که: عالمان دين، فرمانروايان مردمند و همانا سزاوارترين فرد به دولت حق، توانمندترين فرد بر آن و داناترين کس به امر خداوند در تشکيل و تأسيس دولت است. روايات ديگر، دين داران روشن بين را مسئول تشکيل دولت حق مي داند؛ چنان که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود: «هيچ امتي امر خود را به فردي که برتر از او وجود دارد وانگذاشت، مگر اينکه امرشان نابود شد و از ميان رفت».

امام رضا عليه السلام در پاسخ اين پرسش که چرا خداوند مسئله اولي الامر را مطرح کرده است، فرمود: «خداوند براي بندگان خود، حدود و تکاليفي را تعيين کرده که عمل به آنها، مايه سعادت و مخالفت با آنها، موجب بدبختي خواهد بود. مطالعه تاريخ بشر، بيانگر اين واقعيت است که جوامع بشري هيچ گاه بدون حاکم و سرپرست نبوده اند و اين امر نشان دهنده نياز بشر به حکومت و حاکم در مسائل ديني و دنيوي است. در اين صورت، بر خداوند حکيم روا نيست بندگان خود را بدون راهبر و سرپرست واگذارد؛ زيرا او مي داند آنان به راهبر و زمام دار نياز دارند و اگر خداوند براي مردم امام، سرپرست، امين و حافظ دين معين نمي کرد، دين از دست مي رفت و سنت ها و احکام الهي تغيير مي يافت؛ زيرا وجود رهبر و دولت اسلامي، عامل وحدت و انسجام و پناهگاه مظلومان است».

قرآن کريم، حاکم و سرپرست اجتماع را، امين و نگهبان آن جامعه مي داند. امام علي عليه السلام با الهام از اين آيه، در نامه اي به حاکم آذربايجان مي نويسد: «مبادا بپنداري حکومتي که به تو سپرده شده، شکاري است که به چنگت افتاده است؛ خير، امانتي برگردنت گذاشته شده و بالادست تو، از تو حفظ حقوق مردم را مي خواهد. تو را نرسد که به استبداد و دل خواه، ميان مردم رفتار کني.» حضرت در جاي ديگر، ضمن بخشنامه اي به مأموران مالياتي خود مي فرمايد: «به عدل و انصاف رفتار کنيد. به مردم درباره خودتان حق بدهيد. پر حوصله باشيد و در برآوردن نيازهاي آنها تنگ حوصلگي نکنيد که شما خزانه داران رعيت، نمايندگان ملت و سفيران حکومتيد».

مقام معظم رهبري، شاخصه هاي حکومت اميرمؤمنان را چنين بيان مي کند:

پاي بندي کامل به دين خدا و اصرار بر اقامه الهي

«هر حکومتي که اساس کارش بر اقامه دين خدا نباشد، علوي نيست. اگر در نظام اسلامي که به نام حکومت علوي خود را معرفي مي کند، اقامه دين خدا هدف نباشد، مردم به دين خدا عمل بکنند يا نکنند، اقامه حق الهي بشود يا نشود و بگوييم به ما چه ربطي دارد، اگر اين گونه باشد، اين حکومت علوي نيست. اقامه دين الهي، اولين شاخصه است و اين، مادر همه خصوصيات ديگر زندگي اميرالمؤمنين و حکومت ايشان است. عدالت او هم ناشي از اين است. مردم سالاري و رعايت مردم در زندگي اميرمؤمنان هم مربوط به همين است».

عدالت طلبي

«درباره عدالت علوي بايد بيشتر از اينها تدبّر کنيم؛ زيرا ارزش يک حکومت، به اقامه عدل است. اميرمؤمنان عليه السلام مي فرمايد: من آماده ام که سخت ترين شرايط زندگي را براي خودم فراهم کنم، اما خدا را در حالي که به يکي از بندگان او ظلم کرده ام ملاقات نکنم. امام علي عليه السلام نسخه کامل اسلام است و حکومت وي، يک حکومت صد در صد اسلامي است. امروزه عدالت بايد واقعيتش را در جامعه نشان دهد و کسي حق ندارد بگويد چون ما نمي توانيم مثل اميرالمؤمنين عمل کنيم، پس تکليفي نداريم، نه، بين آنچه ما مي توانيم عمل کنيم و آنچه اميرالمؤمنين بود، مراتب بسياري فاصله است. ما هر چه مي توانيم بايد اين مراتب را طي کنيم و پيش برويم و مسئولان بايد با اجراي عدالت، جاذبه اسلام را مضاعف کنند».

مبارزه با فساد

«امام علي عليه السلام در نامه 53 مي فرمايد: درباره خود، دوستان و خويشاوندانت رعايت انصاف را در قبال مردم و خدا بکن؛ يعني اختصاص و امتياز به آنها نده. ما امروز بايد رفتار اميرمؤمنان را دنبال کنيم. مبارزه با فساد، يکي از پايه هاي اصلي حکومت و نظام اسلامي است. ما بايد تلاشمان را بکنيم و همه، مبارزه با فساد را وظيفه خود بدانند؛ زيرا اين روش اميرالمؤمنين است. امير مؤمنان از مردم ملاحظه نکرد؛ حتي از کساني که از او توقع داشتند ملاحظه نکرد؛ آنجا که ديد فساد وجود دارد، با آن مبارزه کرد».

پاک دامني

«اميرمؤمنان در نامه معروف به عثمان بن حنيف مي فرمايد: هر مأمومي امامي دارد که بايد از دانش او استفاده کند و از نور او نور بگيرد و به او اقتدار و از او پيروي کند. سپس مي گويد: من که امام شما هستم، اين گونه زندگي مي کنم. يکي از خصوصيات حکومت اميرمؤمنان تقواست. تقوا يعني آن شدت مراقبتي که انسان در اعمال شخصي خود، از راه حق سرپيچي نکند و کاملاً مراقب خود باشد. در همه چيز، دست زدن به آبروي انسان ها، گزينش ها، طرد کردن ها و حرف زدن ها مراقبت کند و بر خلاف حق سخني نگويد. اين يعني شدت مراقبت».

صداقت و صراحت

«علي عليه السلام مظهر تقوا و امانت و صدق و صراحت بود. آن بزرگوار با اينکه يک سياست مدار و رييس دنياي اسلام بود و تدبير امور يک جمعيت عظيم بر دوش او بود، اما سياست مداري علي موجب اين نمي شد از جاده صراحت و صداقت کنار رود. کاري که سياست مداران دنيا انجام مي دادند، اين بود که به حرف هايشان اعتقاد قلبي نداشتند و چهره و قيافه اي را که به خود مي گرفتند، با باطن آنها متفاوت بود. ليکن اينها در اميرالمؤمنين وجود نداشت. علي عليه السلام ، آن قله بلند انسانيت، در اين جهت بر خلاف اغلب سياست مداران عمل کرده است. خصوصيت او اين بود که اگر اسم مردم را مي آورد، براي آنها حقيقتاً ارزش قائل بود؛ نه مثل آن کساني که در سطح بين المللي، از هر چه تروريست حرفه اي است و هر چه غارتگر بين المللي است عملاً حمايت و پشتيباني مي کنند، بعد خجالت هم نمي کشند و بر زبان، نام حقوق بشر و مردم سالاري را جاري مي کنند».

توجه به محرومان

«در نظام اسلامي بايد همه افراد جامعه، در برابر قانون و در استفاده از امکانات خدادادي ميهن اسلامي، يکسان و در بهره مندي از مواهب حيات، متعادل باشند. هيچ صاحب قدرتي، قادر به زورگويي نباشد و هيچ کس نتواند بر خلاف قانون، ميل و اراده خود را به ديگران تحميل کند. طبقات محروم و پا برهنگان جامعه، مورد عنايت خاص دولت باشند و رفع محروميت و دفاع از آنان در برابر قدرتمندان، وظيفه بزرگ دولت و دستگاه قضايي محسوب شود. هيچ کس به خاطر تمکن مالي، قدرت آن را نيابد در امور سياسي کشور و در مديريت جامعه دخالت و نفوذ کند، و هيچ تدبيري در جامعه، به افزايش شکاف ميان فقرا و اغنيا نينجامد. پابرهنگان، حکومت اسلامي را پشتيبان و حامي خود حس کنند و برنامه هاي آن را در جهت رفاه و رفع محروميت خود بيابند».