30 روز 30 پیام پیام بیست و هشتم: " نوافل و مستحبات "
10 بازدید
تاریخ ارائه : 7/31/2013 12:00:00 PM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

پيام بيست و هشتم: " نوافل و مستحبات "

دعاى روز بيست و هشتم ماه مبارک رمضان

اللهمّ وفّر حظّي فيهِ من النّوافِلِ واکرِمْني فيهِ بإحْضارِ المَسائِلِ وقَرّبِ فيهِ وسيلتي اليک من بينِ الوسائل يا من لا يَشْغَلُهُ الحاحُ المُلِحّين .

" خدايا زياد کن بهره مرا در آن از اقدام به مستحبات و گرامى دار در آن به حاضر کردن و يا داشتن مسائل و نزديک گردان در آن وسيله ام به سويت از ميان وسيله ها اى آنکه سرگرمش نکند اصرار و سماجت اصرار کنندگان "

قال الصادق (عليه السلام) : من فطر صائما فله مثل اجره الكافى، ج 4 ص 68، ح 1

امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر كس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

نوافل عبادتهايي هستند که واجب نيستند ولي انجام داده مي شوند. از وجه تمايز نمازهاي واجب با نوافل در اين است که فرائض واجب هستند ولي نوافل واجب نيستند. نوافل از نظر ملاکات در حد فرائض واجب نيستند اما يک چيزي در نوافل است که در فرائض نمي باشد و آن اين است که فرائض به حکم اينکه واجب هستند و اگر انسان آنها را انجام ندهد مورد عذاب واقع مي شود، بنابراين انسان ملزم مي شود به انجام دادن آن. ولي نوافل بر عکس فرائض مي باشند و از روي ميل انجام مي شود.

قرآن مي فرمايد: الا المصلين الذينهم علي صلاتهم دائمون (سوره مبارکه معارج- آيات ۲۲و ۲۳) آنهايي که در نماز خود مداوم هستند.

در اينجا روايات خوب معني مي کنند. از حضرت امام صادق (ع )و امام باقر( ع) روايت کرده اند که در اينجا منظور نوافل مي باشد. چون در مورد فرائض نمي گويد که اينها مثلا نماز صبحشان ترک نمي شود، وقتي که مي گويد الا المصلين، يعني کسي که لا اقل فريضه اش را انجام مي دهد، کافي نيست و بايد نوافل را نيز انجام دهد. اثري که نافله ها در تربيت انسان دارند بيشتر از فرائض مي باشد. چون فرائض حالت وجوب و اجباري دارد، ولي نافله مستحب است و هيچ اجباري در کار نمي باشد، و از روي ميل و رغبت انجام مي گيرد. لذا اثرش بيشتر است.

در باب نوافل گفته اند که نوافل را يک بار خواندن و يک بار نخواندن هم کار صحيح نيست. مثلا آدم يک دفعه نافله صبح را بخواند يک دفعه نخواند و همچنين نافله هاي ديگر، به اين صورت هم اين نوافل اثر نمي بخشد بلکه براي اينکه نوافل در روح انسان تاثير بگذارد بايد مداومت در مستحبات انجام گيرد. اين است که قران اين همه به مومنين دستور مي دهد تا مقداري از شب را به تلاوت قرآن مشغول باشند و در نمازهاي خود در همان حالي که به خدا توجه دارند قرآن بخوانند.

در روايات آمده که از معصوم (ع) سوال کردند که مثلا در نماز زياد حواس پرتي داريم چه کنيم که چنين نباشد؟ معصوم (ع) فرمود: نوافل بخوانيد تا جبران کم و کاستي نماز واجب شود.

در روايت آموزنده‌اي آمده است: شخصي از اميرالمؤمنين امام علي (عليه‌السلام) سؤال کرد که چرا من از شب خيزي و از خواندن نافله سحر محرومم؟ اميرالمؤمنين جواب خيلي ساده‌اي داد، فرمود: «انت رجل قد قيدتک ذنوبک؛ مردي هستي که گناهانت، دست و پايت را به غل و زنجير بسته‌اند، نمي‌گذارند بلند شوي.» اين خيلي عجيب است و خود يک حقيقتي است. «محرومم» معنايش اين است که نه فقط بيدار نمي‌شوم، بيدار هم که بشوم نمي‌توانم بلند شوم. فرمود : يک غل و زنجير نامرئي به دست و پايت هست، خودت هم نمي‌داني. يعني اگر مي‌خواهي بلند شوي اول بايد آن غل و زنجيرها را باز کني. بندهاي نامرئي به دست و پايت زده شده؛ تا آن‌ها را باز نکني، نمي‌شود. باز کردن آن‌ها يعني چه؟ يعني قبلاً توبه کردن، خود را پاک کردن و شستشو دادن، تا بعد خداوند چنين توفيقي به تو بدهد.

خداوند هيچ عملي را براي انسان حرام نکرده مگر آنکه آن عمل مفاسد و ضررهايي براي فرد و اجتماع دارد. برخي از اين آثار سوء مربوط به بعد معنوي زندگي انسان‌ها مي‌باشند. هر عمل صالح که در نزد خداوند پذيرفته شود و عاملي همچون گناه آن را نسوزاند، انسان را رشد مي‌دهد و به کمال نزديک مي‌کند. توفيق انجام اعمال صالح و حفاظت آن‌ها، براي هر کسي پديد نمي‌آيد. لطف خداوند در دادن توفيق عمل صالح، شامل کساني است که از گناه پرهيز مي‌کنند. امام صادق (عليه‌السلام) فرموده‌اند: «ان الرجل يذنب فيحرم صلوة الليل وان عمل السييء اسرع في صاحبه من السکين في للحم»: همانا شخص گناهي مي‌کند و در اثر آن از نماز شب محروم مي‌شود و تأثير کار بد در عامل آن از تأثير کارد در گوشت سريع‌تر است.

طبق برخي از آيات قرآن کريم و همچنين روايات اسلامي، گناه موجب نابودي اعمال خير انسان مي‌شود. قرآن کريم کارهاي کافران را مثال مي‌زند به تلي از خاکستر که باد تند بوزد و آن را از بين ببرد. اين مثل، مثل کارهاي خوبي است که (آن‌ها) به قصد قربت هم انجام داده‌اند و واقعاً هم کاري کرده‌اند ولي بعد عناد و کفرشان يا چيز ديگري سبب شده است که آن عمل از هم پاشيده شود. به هر حال قرآن اين منطق را دارد چه براي کافر و چه براي مسلمان که: «وَ قَدِمْنَا إِلَي مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا» : و ما به سراغ اعمالي که انجام داده‌اند مي‌رويم، و همه را همچون ذرات غبار پراکنده در هوا قرار مي‌دهيم! (فرقان،23)

قرآن مي‌گويد: بسا هست که انباري از عمل نيک وجود دارد ولي ما مي‌آييم آن را مثل غبار پراکنده مي‌کنيم. يعني نظام تکويني ما اين است، آن‌ها گناهاني مرتکب مي‌شوند که اثر آن گناهان اين است که اعمال خيرشان را به کلي از ميان ببرد و نيست و نابود کند.

رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: «کسي که» سبحان الله «بگويد خداوند در بهشت درختي براي او مي‌کارد». مردي برخاست و عرض کرد: «پس ما درختان زيادي در بهشت داريم». پيامبر فرمودند: «آري ولي مبادا که آتشي به سوي آن‌ها روانه کنيد و همه را بسوزانيد»

از امام صادق (عليه‌السلام) روايت شده است: «جدوا واجتهدوا وان لم تعملوا فلاتعصوا فان من يبني ولايهدم يرتفع بنائه وان کان يسيرا و من بني و يهدم يوشک ان لايرتفع بنائه»: تلاش و کوشش کنيد (در عمل صالح) و اگر عمل (صالح) نمي‌کنيد گناه نکنيد، زيرا کسي که بنا را مي‌سازد و خرابش نمي‌کند ساختمان او هر چند اندک بالا مي‌رود و کسي که بنا را مي‌سازد و خراب مي‌کند بنايي ندارد.

کسي که گناه مي‌کند، ساخته خود را تخريب مي‌کند و کشته خود را مي‌سوزاند. دست او از همه چيز خالي است و سپري ندارد که او را از عذاب نگاه دارد. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: «کسي که» سبحان الله «بگويد خداوند در بهشت درختي براي او مي‌کارد» مردي برخاست و عرض کرد: «پس ما درختان زيادي در بهشت داريم». پيامبر فرمودند: «آري ولي مبادا که آتشي به سوي آن‌ها روانه کنيد و همه را بسوزانيد».

علاوه بر اين که گناه اعمال صالح گذشته را نابود مي‌کند، مانع قبولي اعمال ديگر نيز مي‌شود. پذيرفته نشدن اعمال از آن روست که انسان گناهکار تا زماني که بر گناه خود اصرار مي‌کند و يا به فکر جبران خطاي خود برنيامده است، از دايره تقوا بيرون است؛ زيرا انسان متقي، فردي است که فرامين الهي را انجام مي‌دهد. در حالي که خداوند در قرآن کريم فرموده است: «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» : خدا فقط از تقوا پيشگان مي‌پذيرد. (مائده، 27)

در روايات نيز بر اهميت ورع (ترک گناه) و تقوي در قبولي اعمال تأکيد شده است. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند: «ولو صليتم حتي تکونوا کالاوتاد، و صمتم حتي تکونوا کالحنايا لم يقبل الله منکم الا بورع حاجز : اگر آنقدر نماز گزاريد که چون ميخ‌هاي کوبيده بر زمين شويد و آنقدر روزه بگيريد که چون چوب‌هاي تراشيده ضعيف گرديد، خدا از شما نمي‌پذيرد مگر با ورع بازدارنده از گناه.»

در روايت آموزنده‌اي آمده است: شخصي از اميرالمؤمنين امام علي عليه‌السلام سؤال کرد که چرا من از شب خيزي و از خواندن نافله سحر محرومم؟ اميرالمؤمنين جواب خيلي ساده‌اي داد، فرمود: «انت رجل قد قيدتک ذنوبک؛ مردي هستي که گناهانت، دست و پايت را به غل و زنجير بسته‌اند، نمي‌گذارند بلند شوي.» اين خيلي عجيب است و خود يک حقيقتي است.

اين را مکرر علما در کتاب‌هاي خودشان نوشته‌اند که گناه روز مانع چنين توفيقي است. «محرومم» معنايش اين است که نه فقط بيدار نمي‌شوم، بيدار هم که بشوم نمي‌توانم بلند شوم. فرمود يک غل و زنجير نامرئي به دست و پايت هست، خودت هم نمي‌داني. يعني اگر مي‌خواهي بلند شوي اول بايد آن غل و زنجيرها را باز کني.

فردي مي گفت: پيش مرحوم شيخ حسنعلي اصفهاني بودم. مردي که از علما و خيلي متشخص بود، به منزل ايشان آمد. اولاً (آن مرحوم) اعتناي زيادي به او نکرد. بعد که به کارهاي ديگران رسيدگي کرد، آن مرد رو کرد به وي و گفت: آقاي حاج شيخ! يک عرضي خدمت شما دارم. بله بفرماييد. گفت: من نمي‌دانم که چه سري هست من خيلي دلم مي‌خواهد که سحرها بلند شوم عبادت کنم و بيدار هم مي‌شوم ولي هر کاري مي‌کنم که بلند شوم نمي‌توانم. اين وضع هست تا طلوع صبح. بعد از طلوع صبح، ديگر راحت بلند مي‌شوم. من نمي‌فهمم اين چه حسابي است؟ آمده بود که ايشان مثلاً يک دعايي به او بدهد که اين حالت از او رفع شود. هرچه گفت او گفت: حالا عجالتاً بفرماييد تشريف ببريد، و به او اعتنا نکرد. آن شخص گفت: ما يک مقدار ناراحت شديم که آخر او پيرمرد و محترم و متشخص است. مي گفت وقتي که آن مرد مي‌رفت، نزديک در منزل يا در اتاق که رسيد، آقا شيخ حسنعلي با صداي بلند گفت: انشاء الله موفق نخواهي شد. بيشتر تعجب کردم. بعد به او گفتم (چرا اين طور برخورد کردي؟) جرياني را گفت که اين مثلاً در چه قضايايي که مربوط به کجا بود يک خيانتي مرتکب شده و آن خيانت نمي‌گذارد که او چنين توفيقي پيدا کند و پيدا نخواهد کرد.

بالاتر از سخن اين مرد عالم، سخن خود اميرالمؤمنين است، از آن بالاتر که نمي‌شود. آن شخص گفت: آقا چرا محرومم؟ فرمود: تو مردي هستي که قيدها يعني کنده‌ها (به تو بسته شده) قيد و کنده نامرئي به دست و پايت زده شده؛ تا آن‌ها را باز نکني، نمي‌شود. باز کردن آن‌ها يعني چه؟ يعني قبلاً توبه کردن، خود را پاک کردن و شستشو دادن، تا بعد خداوند چنين توفيقي به تو بدهد.