بخشش از بدهکاران است! (طنز روزه داری)
20 بازدید
تاریخ ارائه : 8/3/2013 2:06:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

بسمه تعالی

خدایا چقدر حکیمی، البته لطف دارید که همیشه خواستید ما را مرد خوف و الهی معرفی کنید، ولی خب بنده هم در همین روز اول ماه رمضان کم نگذاشتم.

به خاطر تقدس عدد ۴۰ ، چهل بار کله ام را این ور و آن ور کردم و به چهل نفر نگاه انداختم و جمعاً چهل مرتبه بلند داد زدم: قربة الی الله، الله اش را هم آنچانان کشیدم تا کور شود هر آنکه نتواند دید.

مثلاً نمونه اش همین حاج جاسم است که چند مثقال پول از ما طلب دارد و به اندازه چند کیلو دهن ما را آسفالت کرده است هر چه اخلاصمان در عبادت را بهش نشان می دهیم، هر چه فضایل و کرامت هایمان را برای لحظه ای رو می کنیم، بد مذهب فایده ندارد.

خدایا، امروز با زبان روزه، غرق در نماز بودم که در حال رفتن به سجود پسرک بغلمان یک ادا و اطواری درآورد که خنده ام گرفت سریع رفتم سجده، خدا چشمت روز بد نبیند از فرط خنده نمی دانم شانه هایم تکان خورد؟ نمازم باطل شد؟ باطل نشد؟

ولی بعد الهام نمودی که بنده ی عزیزم نماز شما بیشتر از اینها ارزش دارد ولی چرا باید بین این همه آدم این اتفاق برای تو بیفتد؟

خدایا از آنجا که هیچ کارت بی حکمت نیست منظورت را فهمیدم، این پسرک صاف برای ما شکلک در آورد چون شما می خواستید کاری بکنید که حاج جاسم گمان کند من دارم از خوف شما در سجده گریه می کنم، بلکه هشدار و اندرزی باشد تا ول کن ما شود. ولی کو عقل که از آن ضجه ها و اشک های عارفانه ی حقیر، صحیح نتیجه بگیرد؟

حالا خدا بین خودمان بماند ولی آخر اگر عقل داشت که خداییش به ما پول قرض نمی داد!

ولی احسنت خدا، خوب این حاج جاسم را شناختیش که صم و بکم فهم لا یرجعون.

خدایا واقعاً آدم چه چیز هایی که نمی بیند خوش به حال خودت که نمی بینی با این زبان روزه گیر زنیکه افتادم که خیلی چهره اش یادم نیست، چون برای جلوگیری از خوف گناه فقط به کلیات نگاه کردم ولی در روی پوست سفید و لطیف که البته جوشی هم بر پایین چشمان آبی اش که بعد چشمَ… (حالا بماند خیلی دیگه وارد جزئیات نمی شوم) از کرم حلزون استفاده کرده بود! ، جل الخالق! خدایا عقل سلیم عنایت بفرمایید، آخر یکی نیست به اینها بگوید دیگر حلزون کارش به جایی رسیده است که کارخانه راه بیندازد؟!

آخر اگر این موجود نحیف، بتواند برای شما زن ها کاری بکند که دیگر واقعا خاک بر سر ماست نه آن بدبخت، والا ما که ۶۰ سال بدنمان را در راه رضای خدا فرسوده کردیم  پف هم بلد نیستیم درست کنیم برای زنمان، آنوقت از  یک حلزون انتظار دارید؟!

خب تقصیری هم ندارند، بندگان شما هستند دیگر! ، از صبح الطلوع که چشمشان را باز می کنند هی توی گوششان می خوانند آیا شما هم از چروکی پوستتان خسته شدید؟ آیا شما هم … تازه ماشاالله حضاری هم که در تلویزیون تعریف این محصول را می کنند آنقدر طبیعی بازی می کنند که اصلا آدم شک نمی کند.

بعد یکهو خبر می رسد که پع! این محصول اصلا معلوم نیست صاحبش کیست، مخترعش کیست، کرم بخت برگشته ای که لهش کردند چیست؟،کیست؟و اکنون کجاست؟ و …

به هر حال، خدایا امروز فقط یک شمه از شگفتی های بنده را دیدید. صبر کنید تا آخر رمضان، باور بفرمایید آنچنان روزه هایی می گیرم که تمام این زولبیا و بامیه فروش ها بیایند به نیت تبرک مفتی به من زولبیا و بامیه بدهند.

خدایا آنچنان روزه ای می گیرم که همه ی این همسایه ها هر روز  نیم ساعت مانده به افطار بیایند ملاقاتم تا مهر تایید بر روزه هایشان بخورد. من هم  به حاج خانم سریع می گویم همان لحظه آنچنان اسفند دود کند که دود، برود به مغز چشم و لوچه شان و چشم همه شان خصوصاً این حاج جاسم را در بیاورد و من فقط حال کنم.

خدایا آنچنان روزه ای می گیرم که مریض بشوم بیفتم در بستر بیماری، همه دورم جمع بشوند، گریه کنند و بگویند ببین این بنده ی بزرگ، عظیم، کریم، رحیم، غفور، جبار، حلیم و … در راه عبادت خدا خودش را کشت و فانی کرد.

خدایا آنچنان مریض بشوم که سفیدی استخوان هایم از زیر پوستم مشخص بشود، باور کنید طوری می شود که همین حاح جاسم می آید کنارم گریه می کند می گوید؛ تو رو به خدا ببخش اگه یه روزی بهم بدهکار بودی، تو رو به خدا حلالم کن. من خر بودم نفهم بودم از بیماری ناشناخته ی  منگلیسم رنج می بردم که با تو اینگونه رفتار می کردم و آتش جهنم را برای خود تلنبار می کردم.

انشاالله اگر قسمت کنید در راه روزه آنچنان می میرم که سالروز مرگم، تعطیل رسمی بشود، فکر کنم ظهر روز دوم رمضان با زبان روزه بدن مطهرم از زیر آب رودخانه ی بیرون بیاید، وای آری خیلی رمانتیک است. آنوقت  همین حاج جاسم در سالروز مرگم می آید نظری می دهد و هی به همه برای ریابازی و افتخار می گوید: "به من بی همه چیز بدهکاربود، انشاالله به جایش شفاعتمان را می کند." ولی کور خوانده است پدرش را هم در می آورم عجب آدم هایی پیدا می شوند، از مرگ آدم هم سوء استفاده می کنند یادم باشد یعد بهش بگویم برای هر کاری ریا بازی در می آوری در بیاور ولی برای ما نه، حیف است این ثواب عظیم نابود بشود.

خدای آنچنان روزه ای بگیرم، ا ببخشید خدایا، مثل اینکه افطار شد انشاالله بقیه اش برای بعد.