ضرورت اخلاق
11 بازدید
تاریخ ارائه : 8/3/2013 3:26:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

ضرورت اخلاق

آيا علم اخلاق و تربيت هاي اخلاقي براي بشر، ضرورت دارد؟ در پاسخ به اين سئوال بايد گفت: ضرورت علم اخلاق از سه جنبه براي انسان لازم و ضروري است: آرامش روانيِ فردي، آرامش اجتماعي و رسيدن به کمال مطلوب الهي. در اين جا دربارة اين سه زمينه اندکي توضيح مي دهيم. 

از جنبه فردي و آرامش رواني، ضرورت اخلاق از آن روست که روح ما را سالم مي سازد و بهترين شيوة زندگي فرد را تعليم مي دهد. اخلاق، رذيلت ها را به ما معرفي مي کند و راه پرهيز از آن ها را نشان مي دهد. همچنين فضائل را به ما مي شناساند و راه به دست آوردن آن را معيّن مي کند. در اين سطح، بهداشت روانيِ فردي ما رعايت مي شود و احساس نوعي آرامش مي کنيم. همين که «ربا» نمي خوريم يا چشم از نامحرم مي پوشانيم يا دروغ نمي گوييم، نزد خود و وجدانمان، احساس رضايت و آرامش مي کنيم. اين فايده و ضرورت فردي اخلاق است.

جنبة ديگر اخلاق، بُعد اجتماعي آن است؛ يعني اين که اگر انسان به قواعد و احکام اخلاقي پاي بند باشد، نه تنها خودش احساس آرامش مي کند، بلکه اجتماع هم از کردارها و رفتارهاي پسنديدة او احساس آرامش مي کنند؛ مثلاً کسي که غيبت نمي کند غير از اين که بهداشت روانيِ فرديِ خودش تأمين مي شود، مردم نيز در راحتي و آرامش به سر خواهند برد. يا کسي که حسود نيست، علاوه بر اين که خودش در آتش حسد نمي سوزد، مردم هم از آزارهاي حسادت آميز او در امانند.

پس اخلاق نيکو، مناسبات اجتماعي را بهبود مي بخشد و فضاي جامعه را با طراوت مي سازد.

جنبة ديگر ضرورت اخلاق، پرورش استعدادها و شکوفا شدن آن ها براي رسيدن به کمالات نهايي است و اين، مهم ترين رسالت و ضرورت اخلاق است؛ يعني انسان مسلمان با اخلاص و عمل صالح، فقط به اين انگيزه که خداوند متعال را خشنود سازد، به کارهاي اخلاقي دست مي زند. استمرار اين نوع از کار اخلاقي، به انسان، کمالات گران قدري را هديه مي دهد. براي فرد مؤمن، چه لذتي بالاتر از خشنودي خدا و لقا و ديدار اوست. اساساً انسان براي همين هدف، آفريده شده است تا با آگاهي و عمل صالح و استمرار در کردارهاي اخلاقي به خدا برسد.

از جنبة ديگر، تربيت هاي اخلاقي از آن جا ضرورت مي يابد که معمولاً ميان خواسته ها و اميال متعدد مادي انسان و نيازهاي اخلاقي و معنويِ او تعارض صورت مي گيرد؛ لذا انسان در ميان اين تعارض ها مجبور به «انتخاب» مي شود (چون موجودي مختار است)، لذا تربيت اخلاقي انسان امري، ضروري مي نمايد تا در اين انتخاب، آنچه به نفع سعادت و رستگاري واقعي و الهي اوست برگزيند. اگر تربيت اخلاقي انسان جدي گرفته نشود در کشاکش دائمي ميان ارزش هاي اخلاقي و تمايلات حيواني، (که مربوط به جنبه هاي پست وجود انسان است) غالباً تمايلات حيواني بر جنبه هاي اخلاقي مي چربد و آن ها را از ميدان خارج مي سازد و همين از ميدان به در شدن، سقوط به جهنم و عذاب ابدي را در پي خواهد داشت.

ضرورت اخلاق و تربيت هاي اخلاقي را از اين زوايه هم مي توان بررسي کرد که نتايج و دست آوردهاي همة علوم، اينک در اختيار انسان است، حال اگر انسان از تربيت اخلاقي، روحي و معنوي برخوردار نباشد، از اين دست آوردهاي علوم نيز نمي تواند در جهت سعادت حقيقي و کمال واقعي خود بهره مند شود.

علم، چراغ است اگر در دست انسان نااهل باشد، زندگيِ مردم را به تاراج مي برد و همه را به هلاکت مي رساند: «چو دزدي با چراغ آيد گزيده تر برد کالا». از همين جا ضرورت اخلاق و پاک سازي درون، آشکار مي شود.

امام موسي کاظم (ع) مي فرمايد:

اَلزَمُ العِلمِ لَکَ ما دَلَّکَ علي صَلاحِ قَلبکَ وَ اَظهَرَ لَکَ فَسادَهُ؛

لازم ترين علم آن است که تو را به پاک سازي دل (و تهذيب باطن) رهبري کند و تباهي و فساد دل را بر تو آشکار سازد