سبک زندگی اسلامی؛ در حقوق زناشویی از منظر قرآن
96 بازدید
تاریخ ارائه : 8/7/2013 5:47:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

سبک زندگی اسلامی؛ در حقوق زناشویی از منظر قرآن

پيشگفتار

حمد و سپاس پروردگاري را سزاست كه انسان و همه موجودات عالم را از نيستي و عدم به هستي و وجود آورد و ازدواج را وسيله و ابزاري براي رسيدن به كمال قرار داد و احكام و دستوراتش را از طريق كتاب مقدسش «قرآن» وسيله اي براي ارشاد بندگانش قرار داد و بهترين تحيت و درود بر روان پاك پيامبر عالي قدر اسلام (ص) كه وظيفه خود را در قبال ارشاد بندگان خدا به نحو احسن انجام داد. و سلام خدا و رسولش بر ائمه اطهار كه در راه گسترش حق و عدالت كه از قرآن سرچشمه گرفته است از هيچ كوششي فروگذار ننمودند.

نخستين سنگ بناي جامعه بشري نظام خانواده است كه يكي از آيات روشن الهي است بر اين اساس استحكام نظام خانواده جامعه را پويايي و استواري مي بخشد و اين استحكام به دست نمي آيد مگر با رعايت حقوق زوجين در قبال يكديگر. بهترين منبعي كه در اين باب مي توان يافت قرآن كريم مي باشد كه راهكار شناخت حقوق و تكاليف زوجين را بيان مي سازد.

لذا سعي اينجانب بر آن بوده كه مطالب اين پژوهش را با استناد به آيات قرآن كريم و روايات ائمه اطهار پيرامون حقوق زن و مرد جمع آوري نمايم.

تبيين موضوع:

انسان موجودي است اجتماعي كه به صورت اجتماعي زندگي مي كند و از لحاظ اجتماعي نياز به قانون دارد؛ قانون نيز نحوه ارتباط معين افراد جامعه بشري با يكديگر را مشخص مي كند كه از آن قوانين حقوق استخراج مي گردد. اين حقوق در كنار تكاليف در واقع دو روي يك سكه اند. بدين معني كه هر شخص نسبت به شخص مقابل خود حقوقي دارد و در كنار اين حقوق به طور حتم تكاليفي هم بر عهده دارد كه حقوق طرف مقابل را تامين مي نمايد. پس رابطه بين حق و تكليف رابطه اي متقابل است لذا هر شخص در هر جامعه بشري هم داراي حقوقي است و هم تكاليفي را بر عهده دارد.

در اين ميان يكي از مسائلي كه بحث حقوق و تكاليف در آن مطرح مي گردد مساله ازدواج است. ازدواج نوعي ارتباط خاص است كه بر اساس قرارداد و عقد لازم بين يك زن و مرد ايجاد مي گردد.

از سوي ديگر هر نظام فكري و هر مكتب داراي يك نظام حقوقي است؛ اسلام نيز به عنوان كاملترين دين و مكتب الهي داراي نظام حقوقي خاص و ويژه اي مي­باشد؛ خالق هستي اين نظام حقوقي را در قرآن بيان نموده است؛ يكي از موضوعات اين نظام حقوقي «حقوق زوجين» مي باشد كه در قرآن مورد بررسي قرار گرفته است. در توضيح و تبيين اين مساله در كنار آيات قرآن كريم، روايات مهم قابل توجهي از پيامبر (ص) و ائمه اطهار (س) آمده كه با بررسي و شناخت آن ها مطالب ارزنده اي در اين راستا به دست مي آيد كه هر يك راهگشاي مناسب جهت بهبود وضع فردي و اجتماعي بويژه در دايره نظام خانواده و احكام و تكاليف آن خواهد بود.


اهميت، ضرورت و هدف از بحث:

خانواده اولين و مهمترين نهاد اجتماعي است كه همواره بخش قابل توجهي از اشتغالات فكري انسان را تشكيل مي دهد؛ در دين مبين اسلام نيز خانواده داراي جايگاه والا و اصل و پايه و اساس جامعه است و خانواده را مهمترين وسيله جهت اصلاح جامعه معرفي مي نمايد. لذا استحكام هر چه بيشتر اين نهاد مقدس امري لازم و ضروري است و اين امر مهم فقط با تلاش دو ركن اصلي اين نهاد يعني زن و شوهر به دست مي آيد كه با رعايت حقوق يكديگر نسبت به هم مي توانند پايه اين نهاد را مستحكم بنا نهاده و به پيش برند.

لذا جهت آشنايي با ارتباط زن و مرد از حيث حقوق مختلف با يكديگر و نيز پي بردن به مقام واقعي زن و درك حقايق و اهميت ازدواج بايد دست به دامان قوانين محكم آسماني اسلام شد؛ زيرا هيچ چيز از جزئيات و كليات اين امر مهم حياتي در آن فرو گذار نشده است.

موضوعي كه شارع مقدس در امر ازدواج بيشتر به آن پرداخته حفظ حدود و جوانب زنان و رعايت حقوق زن و مرد مي باشد. آئين مقدس اسلام شخصيت انساني واقعي زن را در پاره اي از موارد در صورت داشتن تقوا و علم و دانش از مرد هم برتر و بالاتر مي داند. پس اين موضوع با دقتي در خور تشريع الهي مورد لحاظ شارع مقدس قرار گرفته و به همين جهت بايد با اقتباس از آيات الهي در قرآن اين موضوع مورد بررسي قرار گرفته و دستورات و احكام الهي در اين زمينه استخراج گردد و در زندگي اجتماعي جامعه بشري مورد استفاده قرار گيرد.

بخش اول :

مباني حقوق زناشویی :

الف ـ برابري زن و مرد در ارزش هاي انساني

انسان از نفسي واحد آفريده شده است :

« الذي خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها[1] »

( كسي كه آفريد شما را از يك تن و آفريد از آن جفت او را )

واژه زوج در لغت هم شامل مرد است و هم زن، نفسي واحد وجود دارد كه زوجيت در همان دايره معنا و تجسم مي يابد و پديد آورنده وحدت د رعين كثرت است . اين نفس واحد همانطور كه زن و مرد را در جلوه هاي جسماني متفاوت ظاهر ساخته و اين خود نشان دهنده قابليت تنوع آن نفس است . همچنين مي تواند سلوك و رفتارهاي متفاوتي را به نمايش بگذارد .

عبارت «خلق منهازوجها» در آيه شريفه به روشني نشان مي دهد كه جفت حضرت آدم ( حوا) از جنس خود او بوده[2] و زن و مرد هر دو در كنار هم حضور داشته و شيطان ، آنان را بالسويه فريفته است : « اني لكما لمن الناصحين [3]» ( من از خير خواهان شما هستم )

فاكلامنها [4] (آنگاه از آن ميوه ممنوعه خوردند.) مشكل از آدم سرچشمه نگرفته بود كه حواء را بفريبد يا حوا سبب از راه به شدن آدم گردد. بلكه صفت دروني بشر باعث شد كه در اين كژراهه با هم همراه شوند : (و خلق الانسان ضعيفا[5]و اين ضعف، ضعف زن نيست بلكه ضعف نوع انسان است كه گاه سبب دچار شدن او به اشتباه مي شود ) .

قرآن كريم پس از طرح مسأله آفرينش زن و مرد اوليه، خطاب به تمام انسان­ها مي­فرمايد :

«يا ايها الناس إنا خلقناكم من ذكر و أنثي و جعلنكم شعربا و قبائل لتعارفوآ إناكرمكم عندالـله أتقكم [6]»

( اي مردم بدرستيكه ما آفريديم شما را از مذكر و مؤنثي و گردانيديم شما را شعبه­ها و قبيله ها تا يكديگر را بشناسيد بدرستيكه گرامي ترين شما نزد خدا پرهيز كارترين شماست )

قرآن كريم با بيان اين اصل اساسي و محوري همه نظريه هايي را كه تا آن زمان زن را از لحاظ ارزش انساني پست تلقي مي كردند و حتي در انسان بودن آن نيز ترديد داشتند باطل مي سازد و تنها ملاك برتري را داشتن تقواي بيشتر ذكر مي كند[7] .

در آيات دگر قرآن نيز اين يكساني زن و مرد به وضوح مشاهده مي شود .

« أني لآأضيع عمل عمل منكم من ذكرأو أنثي [8]»

( همانا من ضايع نمي كنم كار كاركننده را از شما از مردي يا زني )

با توجه به اين آيه كوشش و عمل هيچ كس نزد خداوند ضايع نمي شود كه بعد از ذكر اين كه چون بعضي از بعضي ديگر هستند و صريحانتيجه آيه قبلي را كه مي­فرمود ( إنا خلقنكم من ذكر و أنثي) بيان مي كند و آن اين است كه مرد و زن هر دو از يك نوع هستند و هيچ فرقي بين آنان نيست . آنگاه در توضيح اين معني مي گويد عمل هيچ يك از دو صنف نزد خدا باطل نمي شود .

علاوه بر آياتي كه صريحا تساوي زن و مرد را مطرح مي كند. آياتي هم بي اعتنايي به امر زنان را نكوهش مي كند مثل آيات 58 و 59سوره نحل.

در بسياري از آيات قرآن مي بينيم خداوند ضماير را به صورت مذكر بيان فرموده است . اين امر به معناي آن نيست كه تنها جنس مذكر مخاطب خداوند است بلكه مراد تمام انسان هاست چه زن و چه مرد مثلا مي فرمايد : الصابرين و الصادقين[9] ...

و در جاي ديگر مي فرمايد : إن المسلمين و المسلمات [10]پس اگر در جايي از اين آيات ضمير مذكر استفاده مي شود منظور تمام انسان هاست.

پس قرآن آن جايي كه صحبت از ارزش هاي انساني است هيچ تفاوتي ميان زن و مرد قائل نمي شود اما نگاهي ديگر به زن برحسب تكاليف اوست كه او درمحيط خانواده و اجتماع دارد كه قرآن حكم به تساوي حقوقي زن و مرد مي دهد و يا اينكه حكم به تشابه حقوقي مي دهد؟

ب ـ تساوي يا تشابه حقوقي ؟

اسلام در مورد حقوق خانوادگي زن و مرد فلسفه خاصي دارد كه با آنچه در چهارده قرن پيش مي گذشته و با آنچه د رجهان امروز مي گذرد مغايرت دارد . اسلام براي زن و مرد در همه موارد يك نوع حقوق و يك نوع وظيفه و يك نوع مجازات قائل نشده است . پاره اي از حقوق وتكاليف و مجازات ها را براي مرد مناسبتر دانسته و پاره اي از آن ها را براي زن و در نتيجه در مواردي براي زن و مرد وضع مشابه و در موارد ديگر وضع نامشابهي در نظر گرفته است[11].

يكي از اشكالاتي كه دنياي غرب به اسلام وارد مي كند اين است كه اسلام دين مردان است و زن را انسان تمام عيار نشناخته است. اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مي­دانست تعدد زوجات را تجويز نمي كرد، حق طلاق را به مرد نمي داد ، شهادت دو زن را با يك مرد برابر نمي كرد ، رياست خانواده را به شوهر نمي داد ، ارث زن را مساوي با نصف ارث مرد نمي كرد .

و نيز مي گويند اسلام براي مردان امتياز حقوقي و ترجيح حقوقي قائل شده است و اگر امتياز و ترجيح حقوقي براي مردان قائل نبود مقررات بالا را وضع نمي كرد .

اصلي كه در اين استدلال به كار رفته اين است كه لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت و شرافت انساني، يكساني و تشابه آن هادر حقوق است .

در اينجا بايد به اين نكته اشاره كرد كه تساوي غير از تشابه است، تساوي برابري است و تشابه يكنواختي.

كميت غير از كيفيت است ، برابري غير از يكنواختي است . آنچه مسلم است اين است كه اسلام حقوق يك نواختي براي زن و مرد قائل نشده است ولي اسلام هرگز امتياز و ترجيح حقوقي براي مردان نسبت به زنان قائل نيست ، اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نيز رعايت كرده است . اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مخالف نيست بلكه با تشابه آن مخالف است . اسلام در همه جا براي زن و مرد حقوق مشابهي وضع نكرده است همچنانكه در همه موارد براي آن هاتكاليف و مجازات مشابهي نيز وضع نكرده است . آنچه از نظر اسلام مطرح است اين است كه زن و مرد بدليل اينكه يكي زن است و ديگري مرد در جهات زيادي مشابه يكديگر نيستند ، خلقت و طبيعت آن ها را يكنواخت نخواسته است . و همين جهت ايجاب مي كند كه از لحاظ بسياري از حقوق و تكاليف ومجازاتها وضع مشابهي نداشته باشند . [12]

زن و مرد دو انسانند و در انسانيت متساوي و متشابه يعني در آنچه كه به انسانيت انسان مربوط مي شود برابر و همانند يكديگرند ولي در عين حال مرد انسان مذكر است و زن انسان مؤنث. در خود طبيعت ميان مرد و زن تفاوتهايي هست. زن چيزهايي از احساسات ،‌عواطف، طرز تفكر، طرز برداشت ها، تواناييها و استعدادهاي بدني دارد كه مرد ندارد و مرد خصوصياتي دارد كه زن ندارد . در عين حال كه در انسانيت با يكديگر متشابه و متساوي هستند اين جهت را هم نبايد فراموش كنيم كه در متن خلقت و فطرت مدار زن و مدار مرد تفاوتهايي دارند.

زن و مرد از نظر حقوق متساويند ولي متشابه نيستند . تساوي توجه به كميت است . ارزش كمي حقوق زن و مرد برابر با يكديگر است بلكه حتي از نظر شهيد مطهري ارزش كمي حقوق زن بيشتر از مرد است[13] اما از نظر كيفي اينطور نيست وظايف و حقوق اين دو از نظر كيفيت از يك جنبه هايي متفاوت است . يكي از افتخارات حقوق اسلامي اين است كه حقوق زن و مرد را متساوي مي داند ولي متشابه نمي داند.

در پيش نويس قانون اساسي آمده است : « از ويژگي هاي جمهوري اسلامي در آينده اين است كه زن و مرد داراي حقوق متساوي و نه داراي حقوق متشابه هستند[14] .

يكي از عواملي كه باعث مي شود تشابه حقوقي زن و مرد رد شود اين است كه اين دو موجود از لحاظ استعدادهاي جسمي و روحي با يكديگر متفاوتند . قانون خلقت اين تفاوت­ها را براي اين بوجود آورده است كه پيوند خانوادگي­زن و مرد را محكم­تر كند­.

ارسطو معتقد است كه تفاوت زن و مرد تنها از جنبه كمي نيست بلكه از جنبه كيفي نيز متفاوتند . او مي گويد : نوع استعدادهاي زن و مرد متفاوت است و وظايفي كه قانون خلقت به عهده هر يك از آن ها گذاشته وحقوقي كه براي آن ها خواسته در قسمت هاي زيادي با هم تفاوت دارد[15] .

لذا تفاوتهاي طبيعي باعث مي شود كه زن و مرد از تساوي حقوقي برخوردار باشند اما در وضع نامتشابهي از لحاظ حقوقي قرار بگيرند .

همه افراد در وظايف و آنچه برعهده آنهاست و در منافع برابرند . اين تساوي به نحو احسن برقرار نخواهد شد جز با حفظ آنچه كه براي هر فردي از افراد جامعه از خصوصيات فطري و آثار لازمه خلقت و شئون مختلف حيات وجود دارد.

پس در مدينه فاضله انساني بايد مراعات حال ضعيف و قوي ، جاهل و عالم ، نيازمند و بي نياز بشود و هر فطرتي براساس بناي اوليه و اصلي آن مورد نظر و ملاحظه قرار گيرد و مواد حياتي لازم برحسب احتياج و درجه نيازمندي به آن اعطا شود و اين همان مساوات صحيح و واقعي است و براين پايه و اساس اسلام احكامش را در مورد سود و زيان زن جاري كرده است و چيزهايي را كه به نفع او و يا برعهده اوست همانند و برابر قرار داده است البته با حساب دقيق و حفظ موقعيت فطرتي كه خداوند تبارك و تعالي د ردايره اجتماع همراه مرد به او اعطاء كرده است.

مساوات به اين نيست كه هريك مانند ديگري حقوق ووظايف داشته باشد بلكه معني مساوات ، تعديل است[16] .

عدل ، دادن حق هر صاحب حقي است به اندازه و در خور استحقاق[17] .

اقتضاي تساوي آن است كه به هر صاحب حقي حقش به اندازه ظرفيت داده شود . لذا تساوي به اين نيست كه در مقدار و چگونگي با هم برابر باشند.

آنچه عدل اجتماعي اقتضا مي كند تساوي بين افراد به ميزان حقوق فطري ( ظرفيت وجودي ) و استحقاق اكتسابي آنهاست.

ج ـ بررسي چند شبهه از برتري مرد بر زن در قرآن :

1ـ آيه 34 سوره نساء :

يكي از آيات قرآن كريم كه براي بعضي القا كننده شبهه برتري مرد نسبت به زن است آيه 34 سوره نساء مي باشد :

«الرجال قومون علي النساء بما فضل الـله بعضهم علي بعض و بما أنفقوا من أموالهم ... »

راغب در مفردات ، براي واژه قوام چند معني متذكر شده است : ريشه قوام از قام است و قام سه معني دارد .

1ـ به معني عزم ( اذا قمتم الي الصلاه فاغسلوا وجوهكم[18] )

2ـ به معني برپاي داشتن و قوام بخشيدن ( أقيموا الصلاه [19])

3ـبه معني حفظ و نگهداري ( الـله لا اله الا هو الحي القيوم[20] )

اما بهترين ترجمه براي آيه فوق اين است كه بگوييم مردان تكيه گاه و حافظ منافع زنان و در نتيجه سرپرست آنانند بدليل فضيلت ها و برتري هايي كه خداوند بعضي از ايشان را بربعضي ديگر داده است[21].

برخي گمان برند اين قواميت چندان فراگير است كه همه چيز را در چتر خود مي پوشاند و در نتيجه هميشه مرد در مرتبه نخستين مي نشيند و سرپرست و ناظر بر امر زن است و زن هميشه انسان درجه دوم است . تلقي ما اينگونه نيست بلكه برآنيم كه قواميت مطرح درآيه صرفا به حوزه مسائل زناشويي و خانوادگي اختصاص دارد زيرا در ادامه مي خوانيم ، « بما فضل الـله بعضهم علي بعض و بما انفقوا من اموالهم ..‌»تنها جايي كه وظيفه مرد است كه به لحاظ مرد بودن مسئوليت خرجي دادن زن را به لحاظ زن بودن برگردن بگيرد در دايره زوجيت است . قواميت نيز اساسا به شخصيت شخص قوام ارتباطي ندارد بلكه صرفا به شخصي بر مي گردد كه مسئوليت اداره خانواده برعهده اوست زيرا در هرحال اين مسئوليت فقط بايد به يكي از زن ومرد محول گردد و اصولا معقول نيست كه بر عهده هر دو نفر آنان گذاشته شود. براين اساس و نظر به پاره اي خصوصيت ها كه اختلاف جنسيت ميان زن و مرد پديد آورده است قواميت مسئوليت مرد قلمداد شده است[22] .

راستي اگر پذيرش مديريت و اداره امور فرد ديگر نشانه كمبود انسانيت طرف مقابل باشد بطور كلي زير بار مديريت هيچ كس مي توان رفت ؟

علامه نيز در تفسير خود مي نويسد :

كلمه قيم به معناي كسي است كه مسئول به قيام به امر شخص ديگري است و كلمه قوام و نيز قيام مبالغه در همين قيام است و مراد از جمله « بما فضل الـله بعضهم علي بعض » آن زيادت هايي است كه خداوند به مردان داده به حسب طاقتي كه براعمال دشوار و امثال آن دارند چون زندگي زنان يك زندگي احساسي و عاطفي است كه اساس و سرمايه اش رقت و لطافت است و مراد از جمله « بما انفقوا »مهريه اي است كه مردان به زنان مي دهند و نفقه اي كه همواره به آنان مي پردازند[23] .

در نتيجه خداوند در اين آيه براي قيموميت مرد دو دليل بيان مي فرمايد : يكي فضيلت ذاتي مرد كه نيروي بدني و فكري و تجربي او از زن است و ديگري آنكه متكفل مخارج زن و خانه خويش است و همين دو امر باعث مي شود سرپرستي به دست او باشد[24] .

پس مسأله قوامت را هيچ گاه نمي توان دليل بر برتري مرد نسبت به زن دانست زيرا قوامت مرد در واقع همان مسئوليت بيشتر در قبال زن است و وظيفه اي است كه به عهده مرد قرار داده شده كه به واسطه نوع آفرينشي كه دارند كار سرپرستي را برعهده دارند[25].

2ـ آيه 228 سوره بقره :

و اما آيه ديگري كه در آن شبهه برتري مرد بر زن وجود دارد آيه 228 سوره بقره مي باشد : « ....و للرجال عليهن درجه ...» ( و براي مردان است برايشان پايه افزوني ...»

در پاسخ به اين شبههبايد گفت كه «درجه »كه در اين آيه از آن سخن رفته است صرفا به برخي حقوق اشاره دارد كه در دايره مسائل زوجيت ، حق اختصاصي مرد است . حق طلاق سر آغاز همه اين حقوق است .

ناگفته پيداست كه از اين درجه ارجحيت مقام و ارج انساني اراده نشده است بلكه مراد از آن حقي است كه در جنبه اجرايي مسائل درون خانوادگي به مرد اختصاص دارد[26] .

و البته برخي مفسران آن را مطلق در نظر مي گيرند و معتقدند به همان درجه قوامت و ولايت مرد بر زن به واسطه برتري ساختار جسماني مرد به او واگذار شده است[27] .

بنابراين اين آيه نمي تواند دليلي بر برتري مردان نسبت به زنان باشد .

بسياري از مردم كه تنها به ظواهر اكتفا مي كنند . تصور مي كنند كه معني مساوات در حقوق مرد و زن اين است كه براي هر يك از آنها درست مانند ديگري احكام و وظايف وجود داشته باشد و اين گفته سخني دور از حق است زيرا اينان در نيافته اند كه معني تساوي تعديل است و عدل، دادن حق هر صاحب حقي است به اندازه در خور استحقاق نه بيشتر و نه كمتر[28] .

و آنچه كه اقتضاي فطرت در تساوي وظايف و حقوق اجتماعي بين افراد است اين است كه به هر صاحب حقي حقش ( به اندازه ظرفيت ) داده شود و تساوي اين نيست كه در مقدار و چگونگي و قدرت ومكان و ساير جهات با هم برابر باشند .

آنچه كه عدل اجتماعي اقتضا مي كند تساوي بين افراد به ميزان حقوق فطري ( ظرفيت وجودي) و استحقاق اكتسابي آنهاست.

« لا يكلف الـله نفسا الا وسعها [29]»

( .. تكليف نمي كند خدا نفسي را مگر به اندازه طاقتش ..)

وليكن باوجود تساوي حقوقي، زنان از جهت ديگري با مردان اختلاف دارند و آن اينكه : در علم فيزيولوژي ثابت شده است كه در جهات كماليه از بنيه جسماني مانند مغز و قلب و رگها و اعصاب و قامت و وزن حد متوسط زنان از حد متوسط مردان عقب تر اند و بدين دليل جنس زن لطيف تر و ظريف تر است همانطور كه جنس مرد خشن تر و سخت تر است.

و منظور از درجه برتري مردان بر زنان در اين آيه از همين جهت است و همين علتموجب شده كه اسلام بين آنها در وظايف تكاليف عمومي اجتماعي كه قوام آن تكاليف به يكي از دو امر تعقل و احساس مربوط مي شود فرق بگذارد.

[1]سوره نساء آيه 1

[2]حقوق زن در قرآن ص 12ـو نيز مباني تفاوت حقوق زن و مرد در نظام حقوق ايران ص 27

[3]اعراف21

[4]طه121

[5]مباني تفاوت حقوق زن و مرد در نظام حقوقي ايران ص 27 ـ و نيز حقوق زن در قرآن مصباح ص 11

[6]حجرات 13

[7]مباني تفاوت حقوق زن و مرد در نظام حقوقي ايران ص 27

[8]آل عمران 195

[9]آل عمران 27

[10]احزاب 35

[11]نظام حقوق زن ـ شهيد مطهري ـ ص 141

[12]نظام حقوق زن در اسلام ، ص 160

[13]ـ پيرامون جمهوري اسلامي ـ شهيد مطهري ـ ص 27

[14]ـ پيرامون جمهوري اسلامي ـ ص 67

[15]ـ نظام حقوق زن در اسلام ـ ص 204

[16]ـ ترجمه رساله بديعه ص 92

[17]ـ همان

[18]مائده 6

[19]انعام 71

[20]بقره 256

[21]حقوق زن و شوهر در اسلام ص 100 به نقل از مفردات راغب

[22]ـ نقش و جايگاه زن در حقوق اسلامي ـ ص 17

[23]ـ الميزان ج 4

[24]ـ بهشت خانواده ج1 ص 162ـ و نيز ترجمه رساله بديعه ص 48

[25]ـ پرتوي از قرآن ج 2 ص 145ـ و نيز تفسير نمونه ج 2ص 110

[26]نقش و جايگاه زن در حقوق اسلامي ص 17

[27]پرتوي از قرآن ج 2 ص 145 و نيز نمونه ج 2ص 110 و نيز بهشت خانوادهج1ص164

[28]ترجمه رساله بديعه ص 92

[29]سوره بقره آيه 286