حقوق زناشویی در قرآن :
36 بازدید
تاریخ ارائه : 8/7/2013 5:49:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

حقوق زناشویی در قرآن :

پس از بررسي مبناي حقوقي زوجين و روشن شدن اين اصل كه تساوي حقوق زوجين لازمه عدالت است نه تشابه آن ، در اين بخش به بررسي حقوق زوجين با توجه به اين اصل اساسي مي پردازيم :

بعد از عقد و تشكيل خانواده حقوق و تكاليف متقابلي بين زوجين برقرار مي گردد كه هر يك ملزم به رعايت حقوق ديگري مي گردند. اين حقوق عموما به دو دسته كلي تقسيم مي گردد . دسته اول حقوق عام يعني حقوقي كه بين زن و مرد مشترك است و هر يك از زوجين بايد در قبال همسر خود آن ها را رعايت نمايند . دسته دوم حقوق خاص كه آن هم به دو بخش تقسيم مي گردد :

1ـحقوق خاص زن كه امتيازي براي زن در مقابل مرد محسوب مي گردد

2ـ حقوق خاص مرد كه زن ملزم به رعايت آن ها مي باشد .

در اين فصل اين حقوق مورد بررسي قرار مي گيرد .

الف ـ حقوق مشترك زوجين در قرآن :

1ـحق مالكيت اقتصادي :

اسلام علي رغم عقيده مردم زمان ظهور خود ، استقلال زن را همچون مرد در تملك و تصرف وتمتع از اموالش به رسميت شناخته و حق مالكيت را از جمله حقوقي مي داند كه مشترك بين زن و مرد مي باشد و همانگونه كه مرد اختيار اموال و دارايي هاي خودش را دارد،اختيار اموال و دارايي هاي زن هم به عهده خود اوست و هيچ كس نمي تواند در تصرف و تملك دارايي هاي زن دخالت نمايد .

قرآن مجيد مي فرمايد :

« للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن ...[1]»

( مردان را بهره اي است از آنچه حاصل كرده اند و زنان را بهره اي است از آنچه حاصل كرده اند )

با آوردن دو جمله جدا و مستقل هيچ جاي ترديدي نمي ماند كه زن كاملا در اموالي كه كسب كرده يا اموالي كه به ارث به او رسيده است حق مسلم و اختيار تام دارد و اين حقوقي است كه اسلام يكهزار و چهارصد سال پيش به او عطا كرده است . در حالي كه هنوز در اروپاي باصطلاح آزاد شده هنوز زنان آنطور كه بايد و شايد حق اداده اموال خود را بعد از ازدواج ندارند و حتي در بعضي موارد حقوق دريافتي در مقابل كار يكسان به زنان مبلغ كمتري پرداخت مي گردد[2] .

اسلام در حالي حق مالكيت را به طور مساوي به زن و مرد مي دهد كه اين حتي در طول تاريخ براي زنان ناديده گرفته مي شد بلكه خود زن به ديده يك مال و ملك براي ديگران نگريسته مي شد . در مواردي هم كه زن مالك شناخته مي شد اهليت تصرف و تمتع آن را نداشت .

خداوند با بيان اين آيه مسلم ساخت كه دستاورد و درآمد زن ملك خود اوست و شوهر يا مرد ديگري نمي تواند خود را مالك آن يا شريك درآن بداند[3] . در قوانين مقدس اسلام زن شوهردار مانند زنان بي­شوهر در اداره اموال و امور مالي مخصوص به خود كاملا مختار بوده و حق خريد و فروش و تمام معاملات را در مورد دارائي خود داشته و در انجام معاملات نسبت به اموال خود آزاد و مستقل بوده و به هيچ وجه اجازه شوهر در آن مدخليتي نخواهد داشت . زيرا مالكيت حقي است مستقل كه هر كس درباره اموال خود دارد . همچنانكه حق تسلط مردان در اموال خودشان محرز است و حق هر گونه اختيار در مصارف آن دارند زنان نيز چنين تسلطي را در اموال و دارائي خويش دارا هستند[4] .

2ـحق توارث :

از قواعد اصلي و اوليه ارث در اسلام اين است كه زنان نيز مانند مردان سهم مشخص از ارث مي برند ارث بردن نيز فرعي از حق مالكيت است و زن در بسياري از تمدنها به خصوص در عهد طلوع اسلام از ارث محروم بود و ارث دادن به زن چيزي قابل طرح محسوب نمي شد. اسلام اين رسم جاهليت را شكست و براي زن نيز مانند مرد حقي مسلم از ارث گذاشت .

خداوند در قرآن كريم مي فرمايد :

« للرجال نصيب مما ترك الولدان و الأقربون و للنساء نصيب مما ترك الوالدان و الأقربون[5] ... »‌

( براي مردان سهم است از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان بگزارند و براي زنان سهم است از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان بگزارند )

خداوند در قرآن با اين آيه زن رادر كنار مردو همانند او و ذيحق در دريافت ارث معرفي كرد و استقلال او را نشان داد . در شرايطي كه در جامعه عرب آن روز و حتي در ساير ملل معاصر زن نه ارث مي برد ونه حق مالكيت داشت .

علامه طباطبايي در تفسير اين آيه مي نويسد :

اين قسمت از آيه نيز مانند قسمت قبلي عام بوده و شامل همه زنان مي شود و تخصيص و تقيدي در آن نيست . نكته اي كه تذكرش لازم است اين است كه در جمله اول عبارت « مما ترك الوالدان و الاقربون » را آورده و جا داشت كه در جمله دوم به آوردن ضمير اكتفا نموده و بفرمايد « و للنساء نصيب منه » و اينطور نفرموده بلكه دوباره عبارت را به صورت كامل آورده و اين به خاطر آن بوده كه با صراحت اين مسأله را اعلام كرده و جاي هيچ ترديدي باقي نمي گذارد[6] .

آيه ديگري كه در مورد حق ارث زن و مرد مي توان به آن اشاره نمود آيه 11 سوره نساء مي باشد :

« يوصيكم الـله في أولادكم للذكر مثل حظ الأنثيين ...»‌

(خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش مي كند سهم پسر ، چون سهم دو دختر است) .

با بيان آيه اين سؤال به ذهن متبادر مي گردد كه چرا سهم زن نصف سهم مرد مي باشد و آيا اين تقسيم ارث عادلانه است يا خير .

سيد قطب در تقسيم ارث ميان زن و مرد چنين مي نويسد :

« آيين تقسيم ارث در اسلام عادلانه ترين آييني است كه بشريت از آن آگاه است و اين مسأله آنگاه آشكارتر مي شود كه آيين هاي ديگر را در نظر بياوريم كه در آن ها تمام ارث به پسر بزرگتر مي رسد يا ارث تنها به مردان مي رسد و زنان رادر اين آيين طبق تكاليف ووظايف هر كدام سهم داده مي شود وهرگز نظر آن نيست كه از جنسي در مقابل جنس ديگري طرفداري شود بلكه مرد ناچار با زني همسر مي شود و بايد آن را نگهداري كند ولي زن يا تنها به كار خود بر مي خيزد يا اين كه پس از زناشويي مرد ديگري به نفع نيازمندي هاي وي اقدام مي كند. پس مرد بيش از دو برابر زن در زندگي تكليف و خرج دارد[7]

شهيد مطهري نيز در اين مورد مي نويسد :

اسلام مهر و نفقه را اموري لازم و مؤثر در استحكام زناشويي و تأمين آسايش خانوادگي و ايجاد وحدت ميان زن و شوهر مي شناسد و چون مهر و نفقه را لازم مي داند و به اين سبب قهرا از بودجه زندگي زن كاسته شده است و تحميلي از اين نظر برمرد شده است ، اسلام مي خواهد اين تحميل از طريق ارث جبران بشود لهذا براي مرد دو برابر زن سهم الارث قرار داده است. پس مهر و نفقه است كه سهم­الارث زن را تنزل داده است[8] .

علامه طباطبايي در تفسير گرانبهاي خود[9] درباره اين اختلاف مي گويد : « نتيجه اين گونه تقسيم ارث بين مردو زن آن است كه در مرحله « تملك» مرد دو برابر زن مالك مي شود ولي در مرحله « مصرف»هميشه زن دو برابر مرد بهره مي برد زيرا زن سهم و دارايي خود را براي خود نگه مي دارد ولي مرد بايد نفقه زن را نيز بپردازد و در واقع نيمي از سهم و دارايي خود را صرف زن مي كند.

و در روايتي از امام صادق (ع) در مورد ارث زن چنين آمده است :‌

ابن ابي العوجاء گويد : چرا زن بينوا و ناتوان يك سهم ارث برده و مرد دو سهم ؟ اين پرسش را به امام صادق گفتند . حضرت فرمودند : بر زن جهاد ، نفقه و ديه عاقله واجب نيست بلكه اين امور به عهده مردان است از اين رو مردان دو سهم و زنان يك سهم دارند[10] .

اما سؤال ديگري كه در اين مورد وجود دارد اين است كه آيا اختصاص نصف حق­­الارث مرد به زن از اين مقوله ناشي نمي شود كه زن نصف مرد است و كمال انساني را فقط مي توان در وجود مرد نظاره كرد؟

طبعا اين گمان پندار ناصحيحي بيش نيست زيرا تمام مسئوليت هايي كه مرد به عهده دارد بر دوش زن نيز سنگيني مي كند از اين رو مي توان گفت زن به مثابه انساني كامل در قبال اعمال و رفتار خويش درست به اندازه مرد در برابر اعمال خويش مسئول است[11] .


3ـحسن معاشرت :

يكي از حقوق و وظايف متقابل و مشترك زوجين حسن معاشرت نسبت به يكديگر است. در زندگي زناشويي يكي از دستورات اخلاقي كه بسيار مورد تأكيد قرآن و پيشوايان دين مي باشد تا جائيكه اين دستور اخلاقي جنبه حقوقي و تكليفي پيدا نموده همين مسأله حسن معاشرت و خوشرفتاري با يكديگر است. اهميت ونقش حياتي حسن معاشرت در زندگي تا آنجاست كه در قانون مدني ماده 1103 آمده « زن و شوهر مكلف به حسن معاشرت بايكديگرند.[12]»‌

حسن معاشرت و دوستي با يكديگر و گذشت و اغماض از لغزش هاي يكديگر را مي­توان از اصول پيشگيريو بهداشتي زندگي زناشويي دانست كه با اجراي درست و دقيق آنها زندگي زن و شوهر را از آلوده شدن به بيماري هاي « نشوز و شقاق »‌و از مرگ و انهدام كانون زندگي مشترك يعني طلاق مصونيت مي بخشد[13].

اينجاست كه مي بينيم قرآن كريم با بكار بردن كنايات و استعارات زيبا و لطيف اين وظيفه اخلاقي مهم را متذكر مي شود. در سوره نساء به مردان توصيه مي كند كه با همسرانتان به نيكويي معاشرت كنيد

« وعاشروهن بالمعروف[14] »

(و با همسرانتان با اخلاق نيكو معاشرت كنيد )

و به دنبال آن اضافه مي كند « فإن كرهتموهن فعسي أن تكرهوا شيئا و يجعل الـله فيه خيرا كثيرا »‌ يعني اگر به جهاتي از همسران خود رضايت كامل نداشته باشيد و براثر اموري آنها در نظر شما ناخوشايند باشند فورا تصميم به جدايي ويا بدرفتاري نگيريد و تا آنجا كه قدرت داريد مدارا كنيد بنابراين تا كارد به استخوان شما نرسد سزاوار است معاشرت به معروف و رفتار شايسته را ترك نكنيد [15].

ضمنا بايد توجه داشت تعبير به « خيرا كثيرا»كه در آيه به همسراني كه مدارا مي كنند نويد داده شده مفهوم وسيعي دارد كه يكي از مصاديق روشن آن فرزندان صالح و با لياقت و ارزشمند است [16].

قرآن كريم در فرازي ديگر از آيات شريفه اش زن و شوهر را به منزله لباس يكديگر مي داند كه تعبير بسيار لطيفي است :

« احل لكم ليله الصيام الرفث إلي نسائكم هن لباس لكم و أنتم لباس لهن[17] ... »

( حلال شد براي شما شب روزه جماع با زنانتان آن ها لباسند براي شما و شما لباسيد براي آنها )

چون هر يك از زن و شوهر ديگري را از عمل نامشروع حفظ كرده و مانع شيوع آن بين افراد نوع مي شود گويا پوشاكي است كه عورت و زشتيهاي او را مي پوشاند و اين تعبير خود استعاره لطيفي است و انضمام جمله اول ( احل لكم ) برلطف آن مي­افزايد زيرا عورت انسان بوسيله لباس ازديگران پوشيده مي شود ولي از خود لباس مستور نمي گردد همچنين هر كدام از زن و شوهر ديگري را از آميزش با ديگران نگاه مي دارد ولي مانع از آميزش با خودش نمي شود چون لباس اوست و به تنش چسبيده است[18].

آري ، اگر هر يك از زن و شوهر در روابط خويش با ديگري از قانون فطرت و خلقت پيروي كند و از آلوده شدن وجدان پاكش به رزايل اخلاقي جلوگيري كند جز حسن معاشرت و عشق به طرف مقابل نخواهد داشت.

بنابراين حسن معاشرت حق و و وظيفه طرفين است. اسلام به احسان به خانواده دعوت مي كند و هر چه را به بنيان خانواده زيان برساند حرام مي كند.

خداوند مي فرمايد : « و عاشروهن بالمعروف[19] »

و نيز مي فرمايد :« و لا تضروهن لتضيقوا عليهن[20] »

ب ـ حقوق اختصاصي زن بر مرد در قرآن :

1ـ مهريه :

اولين حقي كه زن بر مرد دارد حق گرفتن مهريه است. مهريه يعني كابين ، صداق ، پول يا چيز ديگر كه هنگام عقد بر ذمه مرد مقرر مي شود[21] . در قرآن در چندين مورد از اين حق زنان سخن به ميان آمده و با بيانات مختلف ولي مترادف درباره مهريه زنان سفارشهاي اكيدي شده است .

در قرآن واژه مهر به كار نرفته بلكه از لغات معادل آن استفاده شده . آيات ذيل مبناي فقهي مهر در قرآن مي باشد : « و ءاتوا النساء صدقتهن نحله[22] » كه واژه صداق و نحله از اين آيه اتخاذ شده است . « و إن طلقتموهن من قبل أن تمسوهن[23] ...»‌

مهريه يك پشتوانه اجتماعي و اقتصادي براي زن است زيرا در صورت جدايي از يكديگر لطماتي كه بر مرد وارد مي شود ازنظر روحي ، اجتماعي و مالي كمتر از زن است زيرا مرد با استعداد و توان بدني خود در جامعه بهتر مي تواند به كار و تلاش بپردازد . و مهريه كمكي است به زن در تأمين معاش و حافظ عفت و احترام اوست. ازآن گذشته امكان تشكيل زندگي مجدد براي مرد بيشتر فراهم است تا زن مطلقه ، پس مهـريه در واقع جبران خسارات و لطمــات وارده بر زن را تاحد كمي انجــام مي­دهد. [24]مهريه زني هم كه در قيد همسري است دلگرمي و اندوخته اي است كه موجب مي­شود كه او بهتر در خانه به كار و تلاش بپردازد . مهر با حيا و عفاف زن يك ريشه دارد . زن به الهام فطري دريافته است كه عزت و احترام او به اين است كه خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد . همين ها سبب شد كه زن توانسته با همه ناتواني جسمي مرد را به عنوان خواستگار به آستانه خود بكشاند، مرد ها را به رقابت با يكديگر وادار كند ،‌با خارج كردن خود از دسترس مرد عشق رمانتيك به وجود آورد و آنگاه كه تن به ازدواج با مرد مي دهد عطيه و پيشكشي از او به عنوان نشانه اي از صداقت او دريافت دارد[25] .

قرآن كريم با لطافت و ظرافت بي نظيري مي گويد:«وءاتواالنساء صدقاتهن­نحله[26] »‌ قرآن كريم در اين جمله كوتاه به سه نكته اساسي اشاره كرده است :

اولا بانام« صدقه »‌ياد كرده است نه با نام مهر ، صدقه از ماده صدق است و بدانجهت به مهر صداق يا صدقه گفته مي شود كه نشانه راستين بودن علاقه مرد است ، بعضي مفسرين مانند صاحب كشاف به اين نكته تصريح كرده اند.

همچنانكه بنا بگفته راغب اصفهاني در مفردات غريب القرآنعلت اينكه صدقه را صدقه گفته اند اينست كه نشانه صدق ايمان است .

ديگر اينكه با ملحق كردن ضمير ( هن ) به اين كلمه مي خواهد بفرمايد كه مهريه به خود زن تعلق دارد نه پدر و مادر ،‌مهر مزد بزرگ كردن و شير دادن و نان دادن به او نيست .

سوم اينكه با كلمه « نحله » كاملا تصريح مي كند كه مهر هيچ عنواني جز عنوان تقديمي و پيشكشي و عطيه و هديه ندارد [27].

در تفسير مجمع البيان مهريه به عنوان يك عطيه الهي از طرف خداوند بيان شده مي­گويد :‌« مهر زنان را كه بخشش از جانب خداوند است به آن ها بدهيد . بديهي است كه زن و مرد و هر دو از يكديگر تمتع مي برند و زن در برابر تمتعي كه به شوهر مي­رساند خود نيز متمتع مي شود بنابراين حق مهر ندارد ليكن خداوند متعال مهر را براي زن قرار داد تا از اين عطيه الهي برخوردار گردد [28].

در شرع مقدس اسلام براي مهر ميزان مقرر و حد معيني تعيين نگرديده است بلكه ميزان و حد آن را به رضايت زن و شوهر قرار داده اند كه به هر اندازه اگر توافق كردند و راضي شدند درست خواهد بود اگر چه مقدار آن خيلي كم باشد[29] .

و اما بهترين مهريه و صداق همانا تعليم علوم الهي و آموختن تعاليم دين است كه خداوند آن را به عنوان مهر حضرت حوا برآدم قرار داده است[30] .

قياس نكاح به بيع غير موجه است . زيرا همانطور كه مكررا گفته شده مهر در مقابل بضع قرار نمي گيرد و نكاح معاوضه اي عادي نمي باشد و لذا به هيچ وجه مانعي ندارد كه در عقد، نكاح مهر را شخص ثالثي غير از زوج و زوجه بعهده گيرد[31] .

در آداب و رسوم جاهليت ،‌مبلغي به عنوان شير بها به پدر دختر پرداخت مي شد و تصور براين بود كه شوهر، آن دختر را در مقابل شيربها از پدر خريداري مي كند و مالك او مي شود اين سنت و فكر جاهلي موجب رابطه حقوقي غلطي بين زن و شوهر مي شد كه نتيجه اش اسارت دائمي زن و بي حرمتي به او مي گرديد ولي در اسلام مهريه براساس چند چيز است :

اول ـ براساس شخصيت و استقلال زن ، نه بابت بهاي او و پرداخت به بستگانش . دوم ـ براساس عزت و حرمت زن ،‌زيرا كه مهريه هديه است و هديه و پيشكش را نزد بزرگان يا كسي مي برند كه دل به او سپرده باشند و براي او قدرو مقامي و حرمت وعزتي قائل باشند .

سوم ـ براساس استقلال اقتصادي زن كه او را لايق تملك و تصرف در اموال مي دانند

چهارم ـ براساس اينكه رابطه زن و شوهر كه بالاتر از يك معادله ساده است و در آن عاطفه و مهر نقش مهمي دارد زيرا زن با مهريه ملك شوهر نمي شود ولي قلب او بايد به تسخير مرد در آيد و كلمه «نحله»‌ در قرآن باكمال ظرافت به اين نكته اشاره دارد[32] .


2ـ نفقه :

نفقه نيز يكي ديگر از حقوق اختصاصي زن و از تكاليف مرد است . نفقه عبارت است از پرداخت هزينه هاي عمومي و عادي زن در خانواده مانند خوراك و پوشاك و مسكن و ديگر مايحتاج ضروري زندگي فردي زن در حدود متوسط قابل قبول[33] .

از نظر اسلام تأمين هزينه خانواده و ازجمله مخارج شخصي زن بعهده مرد است و زن از اين نظر هيچگونه مسئوليتي ندارد . البته تأمين هزينه هاي شخصي زن توسط شوهر اختصاص به موردي ندارد كه زن از تأمين آن عاجز باشد بلكه حتي اگر وي داراي ثروت كلاني هم باشد الزامي ندارد كه از اموال شخصي خود مخارج و مايحتاج خويشتن را تأمين نمايد . وجود نفقه از مسلمات فقه و حقوق اسلامي است و اين از آيات قرآن استنباط مي شود : ... و علي المولود له رزقهن و كسوتهن بالمعروف [34]..

و نيز مي فرمايد : ... فإن أرضعن لكم فأتوهن أجورهن[35] ...

از نظر اسلام با اينكه بودجه زندگي زن جزء بودجه خانوادگي و برعهده مرد است مرد هيچگونه تسلط اقتصادي وحق بهره برداري از نيرو و كار زن را ندارد .

اسلام نخواسته بنفع زن و عليه مرد يا بنفع مرد و عليه زن قانوني وضع كند . اسلام در قوانين خود سعادت مرد و زن و سعادت جامعه بشريت را در نظر گرفته است. اسلام راه وصول زن و مرد و جامعه بشريت را به سعادت ، در اين مي بيند كه قواعد و قوانين طبيعت و اوضاع و احوالي كه بدست توانا و مدبر خلقت بوجود آمده ناديده گرفته نشود.

اسلام در قوانين خود اين قاعده راهمواره رعايت كرده كه مرد مظهر نياز و احتياج وزن مظهر بي نيازي باشد، از نظر اسلام در وصال و زندگي مشترك زن و مرد، اين مرد است كه بايد خود را بعنوان بهره گير بشناسد و هزينه اين كار را تحمل كند .

علت ديگر كه براي لزوم نفقه زن بر مرد در كار است اينست كه مسئوليت و رنج و زحمات طاقت فرساي توليد نسل از لحاظ طبيعت بعهده زن گذاشته شده است ، آنچه در اين كار از نظر طبيعي بعهده مرد است يك عمل لذت بخش آني بيش نيست ، اين زن است كه بايد اين بيماري ماهانه را تحمل كند ، سنگيني دوره بارداري و بيماري مخصوص اين دوره را بعهده بگيرد، كودك را شير دهد و پرستاري كند. ‌اينها همه از نيروي بدني و عضلاني زن مي كاهد ، توانايي او را در كار و كسب كاهش مي دهد، اينهاست كه اگر بنا بشود قانون زن و مرد را از لحاظ تأمين بودجه زندگي در وضع مشابهي قرار دهد زن وضع رقت باري پيدا خواهد كرد .

بعلاوه زن و مرد از لحاظ نيروي كار و فعاليت خشن توليدي و اقتصادي مشابه و مساوي آفريده نشده اند . به همين دليل است كه خداوند در قرآن مي فرمايد :

« الرجال قوامون علي النساء[36] »‌ اگر بناي بيگانگي باشد و مرد در مقابل زن قد علم كند و بگويد ذره اي از درآمد خودم را خرج تو نمي كنم هرگز زن قادر نيست خود را به پاي مرد برساند .

بعلاوه باقي ماندن جمال و نشاط و غرور در زن مستلزم آسايش بيشتر و تلاش كمتر و فراغ خاطر زيادتري است . اگر زن مجبور باشد مانند مرد دائما در تلاش و كوشش باشد چين ها و گره هايي كه گرفتاريهاي مالي به چهره و ابروي مرد اندوخته است در چهره و ابروي او پيدا خواهد شد . بديهي است زني كه آسايش خاطر ندارد فرصتي نخواهد يافت كه بخود برسد و مايه سرور و بهجت مرد نيز واقع شود لذا نه تنها مصلحت زن بلكه مصلحت مرد و كانون خانوادگي نيز در اين است كه زن از تلاشهاي اجباري جهت تأمين معاش معاف باشد .

خداوند زن را مايه آسايش وآرامش روح مرد قرار داده است . ( و جعل منها زوجهاليسكن اليها[37]) پس هر اندازه مرد موجبات آسايش خاطر همسر خود را فراهم كند غير مستقيم به سعادت خود خدمت كرده است . زن از جنبه مالي و مادي نيازمند بمرد آفريده شده است و مرد از جنبه روحي ، اين دو نياز مختلف بيشتر آنها را به يكديگر نزديك مي كند زن بدون اتكا بمرد نمي تواند نيازهاي فراوان مادي خود را كه چندين برابر مرد است رفع كند . از اينرو اسلام همسر قانوني زن را نقطه اتكاء او معين كرده است. مرد هم بدون اتكا به زن نمي تواند نيازهاي روحي خود را رفع كند . از اينرو اسلام از جنبه آسايش روحي زن را نقطه اتكا مرد قرار داده است .

و اما اهميت پرداخت نفقه همسر تا آنجاست كه بر نفقه پدر و مادر تقدم دارد و وجوب پرداخت نفقه چون ديني هميشگي برگردن مرد است كه اگر زن د رحال حيات خويش موفق به دريافت نفقه خويش از شوهر نگرديد واز دنيا رفت مرد به زن بدهكار است و آن مال به عهده ورثه و فرزندان زن تعلق مي گيرد[38] .

در كيفيت و مقدار نفقه بايد حالت و وضعيت زوجه از لحاظ خانوادگي و حسب و نسب و نيز وضع اجتماعي و عمومي زمان تا آن اندازه اي كه موافق با امور شرعي باشد مورد ملاحظه قرارگيرد[39].

در پايان بحث نفقه زوجه بايد متذكر گرديد كه اگر كسي استطاعت مالي نداشته باشد و نتواند در صورت زن گرفتن نفقه و مخارج وي را بپردازد،مي تواند كنيزي را با اجازه صاحبش براي خود عقد نمايد تا تمتع و بهره اي از زندگي زناشويي برده باشد و هم در رفاه و آسايش از حيث عدم پرداخت نفقه زياد قرار گيرد چنانچه خداوند در سوره نساءمي فرمايد :

«و من لم يستطع منكم طولا أن ينكح المحصنت المومنت فمن ما ملكت ايمنكم من فتيتكم المومنت ... فانكحوهن[40] ...

( و آنكه استطاعت ندارد از شما بتوانگري ، كه زنان آزاد ايماندار را به زني خواهد، پس بزني بخواهيد آنچه مالك شد يمينهاتان از كنيزانتان كه ايمان دارند . )

و يا اينكه اقدام به ازدواج موقت نمايد كه بحث تفصيلي آن در فصل قبل گذشت .

3ـ خوشرفتاري مرد نسبت به زن :

اگر چه از نظر اخلاقي داشتن رفتاري خوش هم وظيفه مرد است و هم زن ، و عقلا هم رعايت اين قاعده براي كيان خانواده و حسن جريان روند تكامل روحي و معنوي آن دو ضروري است وليكن قانون اسلام آن را وظيفه خاص مرد و حق اختصاصي زن قرار داده است، مشروط برآنكه خود زن نيز به آن علاقمند باشد و اسباب و امكانات ظاهري آن را براي مرد فراهم و به وي كمك كند، نه اينكه با روشهاي مختلف، دانسته يا ندانسته انجام اين وظيفه را بر مرد مشكل سازد و زندگي را براي هر دو تلخ.

قرآن و حديث هر گونه سوء رفتار و فشار را نسبت به زن شديدا نهي و منع كرده است و تخلف از آن گاهي ضمانت اجراي مجازات دارد .

اسلام رفتار خوش و نيك خواهانه مرد را نسبت به زن حتي در هنگام عدم امكان ادامه زندگي و لزوم طلاق نيز واجب مي داند .

از اين حق اختصاصي زن در قرآن با تعبير «تسريح به احسان» ياد شده است.[41]

الطلق مرتان فامساك بمعروف او تسريح باحسن[42] ...

... فامسكوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف[43] ....

... و سرحوهن سراحا جميلا.[44]

يعني مرد هنگامي كه قادر به نگهداري زن نباشد بايد او را رها كند، نيز لازم است كه اين رهايي به صورت احسان و محبت و باقي گذاشتن خاطره اي خوب باشد نه آنكه بابت جدايي از زن مالي مطالبه كند و نه به او شكنجه و آزاري برساند.

4ـ حق المضاجعه:

يكي از حقوقي كه زن بر شوهر دارد حق المضاجعه يا حق همخوابي است. هر زني حق دارد هر چهار شب يك شب شوهرش با او بيتوته كند يعني شب را تا صبح با او به سر برد.[45]

خداوند در قرآن مي فرمايد: «فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقه»[46]

نظرات فقهاي عظام در اين زمينه متفاوت است برخي از آن ها هم خوابي را عبارت از اين مي دانند كه زن و شوهر در يك اتاق بخوابند و يا نزد هم باشند.[47] و برخي ديگر از فقها مانند هر چهار شب يك شب را تا صبح واجب نمي دانند و تنها مرد را اين اندازه موظف مي دانند كه زن را رها نكند كه نه مثل مطلقه و نه مانند زنان شوهر دار باشد.[48]

مفسرين معلقه را به زني كه نه طلاق داده شده و نه شوهر دار استمعنا مي كنند.[49]

فقهاي اسلام مي فرمايند: مرد چه چهار زن داشته باشد و چه يك زن بايد هر چهار شب يك شب را در كنار همسر دائمي بسر ببرد ولي در گذراندن سه شب ديگر اختيار با مرد است كه چگونه آن شب ها را بگذراند.[50]

[1]سوره مباركه نساء آيه 32

[2]زن در قرآن مجيد ( فاطمه استاد ملك) ص 269

[3]حقوق زن ( خامنه اي ) ص 75

[4]حقوق مدني زوجين ـ ص 366

[5]سوره مباركه نساء آيه 7

[6]ـ الميزان ج 4 ص 206

[7]في ظلال القرآن ، ج4ص112و ص113

[8]نظام حقوق زن شهيد مطهري ص 283

[9]الميزان ج 4ص215

[10]فصلنامه بينات ص 32به نقل از وسايل الشيعه ج 17ص436

[11]نقش و جايگاهزن در حقوق اسلامي ـ سيد محمد حسين فضل ا...ص17

[12]ـ قانون مدني ص201

[13]حقوق زن و شوهر در اسلام ، سكينه نيك ص 157

[14]سوره مباركه نساء آيه 19

[15]حقوق زن و شوهر در اسلام ، سكينه نيك ص 157

[16]نمونه ج 3 ص 320 و 321

[17]بقره 187

[18]ترجمه الميزان ج 2 ص 59

[19]نساء 19

[20]طلاق 7

[21]فرهنگ عميد ص 1181

[22]نساء 4

[23]بقره 237

[24]ـ حقوق زن وشوهر در اسلام ( سكينه نيك) ص120

[25]نظام حقوق زن ( شهيد مطهري ) ص233

[26]ـ نساء 4

[27]نظام حقوق زن ص 235و ص 236

[28]ـ مجمع البيان ج 3ص25

[29]ـ حقوق مدني زوجين ، ص 315

[30]زن در آيينه جلال و جمال ص 36

[31]حقوق خانواده ص231

[32]حقوق زن ( خامنه اي ) ص 83

[33]حقوق زن (خامنه اي ) ص 83

[34]سوره مباركه بقره آيه 233

[35]سوره مباركه طلاق آيه 6

[36]ـ سوره مباركه نساء آيه 34

[37]ـ سوره مباركه اعراف آيه 189

[38]حقوق زن و شوهر در اسلام ( سكينه نيك ) ص152

[39]حقوق مدني زوجين ص105

[40]سوره مباركه نساء آيه 25

[41]حقوق زن (محمد خامنه اي) ص 86

[42]سوره مباركه بقره آيه 229

[43]سوره مباركه احزاب آيه 231

[44]سوره مباركه احزاب آيه 49

[45]حقوق زن و شوهر در اسلام (سكينه نيك) ص 152

[46]سوره مباركه نساء آيه129

[47]رساله توضيح المسائل ايت ا... اراكي مساله 2431

[48]رساله توضيح المسائل امام خميني مساله 2417

[49]مجمع البيان ج 2 ص 121

[50]شرايع الاسلام ج 2 ص 334