حقوق اختصاصی مرد بر زن در قرآن:
539 بازدید
تاریخ ارائه : 8/8/2013 11:59:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

) حقوق اختصاصي مرد بر زن در قرآن:

چون ميان حق و تكليف ملازمه است زن در مقابل حقوق خود بر مرد، تكاليفي نيز دارد كه حقوق خاص مرد محسوب مي شوند. عمده اين تكاليف اختصاصي زن يا به تعبير ديگر، حقوق اختصاصي مرد عبارتند از:

1ـ تمكين جنسي:

تمكين به معني حاضر بودن زوجه در بهره مند شدن زوج از اوست.[1]

خداوند در قرآن مي فرمايد: نساء كم حرث لكم فاتوا حرثكم...[2]

« زنان شما كشتزار شمايند پس بيابيد كشتزار خود را هر جا خواسته باشيد» در اين آيه نه تنهالحن خطاب متوجه مرد است و نه تنها با كلمه «أني شئتم» موضوع در اختيار مرد گذاشته شده بلكه خداوند عمل مقاربت را يا به اعتبار اصل آن كه يادآوري نعمت هاي الهي است و يا به اعتبار كشتزار بودن و فرزند درست كردن عمل خيري دانسته كه ثوابش براي آخرت انسان ذخيره مي شود و قطعا ذخيره كردن اعمال نيكو براي آخرت مقيد به تعداد كم يا محدوديت هاي ديگر نيست. درست نيست فكر كنيم خداي تعالي براي انجام عملي پاداش قرار دهد و خيري در آن گذارد و بعد آن را به عدد محدود نمايد و يا اجازه دهد اختيارش در دست ديگري قرار گيرد.

خداوند در قرآن فرمود:

احل لكم ليله الصيام الرفث الي نسائكم هن لباس لكم و انتم لباس لهن...[3]

اين آيه كريم بتنهايي همه چيز را در موضوع مورد بحث بيان فرموده است خداي عزوجل از اينكه محدوديت مقاربت در ماه رمضان باعث گناه و نافرماني مردان مي­­شده حكم حرمت محدود كنندگي را به لطف و كرمش از بندگان برداشته است و فرمود: لا جناح عليكم ان طلقتم النساء[4]

و فرمود اولا مستم النساء فلم تجدوا ماء...[5]

در تمام اين آيات كه سخن از مباشرت و مقاربت دارد مخاطب خداوند مردان بوده اند و اين آيات به درستي نشان مي دهند كه حق تمكين حق مسلم مردان است.[6] با وجود اين آيات چگونه مي شود اختيار مقاربت را به زنان سپرد كه مفهومش آن باشد كه وقت بخواهند و مايل باشند نياز جنسي شوهر را برآورده سازند؟

اسلام با توجه به روحيه مرد و نياز جنسي او، به مرد حق مي دهد كه در هر زمان كه بخواهد از همسرش بهره گيري نموده و خود را ارضا نمايد و زن را موظف كرده در صورت نياز شوهر به اين امر پاسخگو باشد و تسليم وي شود و تمكين نمايد. در صورت تمكين نكردن، زن ناشزه (يعني نافرمانبردار) شده و ممكن است در آخر منجر به از هم پاشيدگي زندگي زناشويي شود.[7]

دكتر علي شريعتي تمكين را عامل دوام خانواده مي داند و مي نويسد:

تمكين زن در برابر مرد به عنوان قائم به امور خانواده، حامي خانواده (عامل) قوامت است.[8]

به هر حال مهمترين وظيفه زوجه جلب رضايت شوهر مخصوصا از راه تمكين نسبت به وي بوده زيرا در صورت عدم تمكين نقض غرض حاصل گرديده و منظور واقعي ازدواج و نكاح عملي نخواهد گرديد و نيز چه بسا از اثر عدم تمكين زوجه، نفقه وي قطع شود زيرا زوج مي تواند در صورتيكه از ناحيه زوجه خود عدم تمكين ببيند نفقه او را قطع كند و تا علم و يقين حاصل نكند و قطعيت از براي او پيدا نشود كه زوجه نسبت به خودش تمكين خواهد نمود يا نه، مي تواند از دادن نفقه به زوجه امتناع ورزد. [9]

اسلام در موارد خاصي به زن حق داده كه از درخواست مرد امتناع كند كه جواز اين امتناع خود علل گوناگوني ممكن است داشته باشد. اينك چند مورد از آن موارد خاص ذكر مي شود:

ـ در حالي كه مهريه زن نقدي باشد و زن مهريه اش را هنوز دريافت نكرده و هنوز هم عمل زناشويي صورت نگرفته باشد.

ـ در حال حيض، قرآن در اين زمينه مي فرمايد: و يسئلونك عن المحيض قل هو اذي فاعتزلوا النساء في المحيض و لا تقربوهن حتي يطهرن

ـ در حال نفاس كه حكم حرمت مانند حيض است.

ـ در حاليكه زن در حال احرام باشد.

ـ در حال اعتكاف

ـ در حال روزه

ـ در حالت بيماري مرد و مضر بودن براي زن و يا بيماري خود زن[10]

تذكر لازم: گفتني است اگر چه اين حق، حق اختصاصي مردان است ولي اسلام به مردان سفارشهاي لازم براي تامين نياز جنسي زنان را ارائه نموده، از استحباب آن و توجه به خواست جنسي آنان در روايات سخن به ميان آمده است.

2ـ اطاعت زن از شوهر:

همانطور كه در قرآن و تفاسير آمده اولين وظيفه زن و حق مرد اطاعت كردن زن از همسر خويش است.[11] آيه ذيل وظيفه زنان را بيان مي كند:

... فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله و الاتي تخافون نشوزهن فعظوهن[12]

... پس زنان درستكار فرمانبردارند به پاس آنچه خدا (براي آنان) حفظ كرده، اسرار (شوهران خود) را حفظ مي كنند و زناني را كه از نافرماني آنان بيم داريد (نخست) پندشان دهيد.

علامه طباطبايي اطاعت در اين آيه را به اطاعت زن در مورد استمتاع و هم خوابگي محدود كرده است.[13] اما استاد مطهري تمكين را اطاعت كامل و تام زن از شوهر مي­داند و مي گويد:‌« زن (غير ناشزه) علاوه بر تمكين در مقابل استمتاعات، بايد مطيع تام و تمام زوج باشد و بدون اجازه او حتي براي عيادت والدين خويش از خانه خارج نگردد.»[14]

برخي از تفاسير پيرامون معاني «صالحات قانتات، مي فرمايند يعني اين زنان شايسته از خدا و شوهرانشان اطاعت مي كنند.[15]

دكتر علي شريعتي پيرامون آيه «فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله» مي­نويسد:

پس زنان صالح نيك انديش و شايسته كار و واجد خصايص خدايي قانت هستند، صالح بودن لازمه اش قانت بودن است و قنوت، فرمان بردن از خداست. طاعتي كه ثمره كار كرد عوامل دروني است نه روي جبر و فشار و زجر و آزار، به همان سان لازمه صلاح و پاسداري و حفاظت از «بما حفظ الله» است يعني آنچه خدا حفظ كرده حدود و مرزهاي خدايي و زن صالح مقررات و حدود خود را حفظ مي كند و آن را پاس مي دارد. اين مقررات هم در محيط خانه بكار بسته مي شود و هم در صحنه اجتماع.[16]

3ـ مجـــازات زنان:

از حقوقي كه براي مردان توسط شارع مقدس در نظر گرفته شده مجازات زنان در برابر بعضي كردار ناشايست است كه اساس خانواده و شرط اوليه ازدواج را مختل مي نمايد. چنانچه تخلف از موازين توسط زن رخ دهد و عليرغم تذكر شوهر راه درست انتخاب نشود و شوهرمجبور شود يكي از مجازات هاي تعيين شده را در حق زن اعمال نمايد، آن وقت زن موظف است در مقابل آن نوع مجازات تحمل به خرج دهد. در آيه 34 سوره نساءآمده: «والتي تخافون نشوزهن فعظوهن واهجروهن في المضاجع واضربوهن فان اطعنكم فلاتبغوا عليهن سبيلا...»

حال به ترتيب بيان خداوند توجه مي كنيم:

خداوند زن را موظف كرده در آنچه مربوط به حقوق شوهر مي شود از رعايت، كوتاهي نكند، اسرار را فاش ننمايد، عفت نفس پيش گيرد، اموال شوهر را در غيبت او حفظ كند و از تمكين جنسي كوتاهي نكند. حال اگر شوهر احساس كند زن از ايفاي وظايف سرباز مي زند پس از دوران كوتاهي عفو و بخشش و اغماض، او را موعظه مي كند، شرايط ازدواجش را به يادش مي آورد، عواقب نافرماني را در آينده برايش توضيح مي دهد و ...

اما اگر زوجه توجهي نكرد در اين هنگام مرد يك قدم در مجازات جلو مي رود و در بستر از او دوري مي كند و اگر باز هم به رفتار ناشايست ادامه دهد مرد او را به نرمي كه اثرات نامطلوب جسمي باقي نگذارد مي زند و اگر باز هم ادامه دهد آنگاه كار به داور و ميانجي مي كشد.[17]


4ـ حفظ عفت زن:

يكي ديگر از حقوق مسلم شوهر آن است كه زوجه عفت و سلامت خود را براي همسرش حفظ نمايد و آنچه در محرميت و انحصار اوست نزد احدي آشكار نسازد و خود را از جميع ناپاكي ها و زشتي ها منزه دارد چنانكه دستور فرموده:

«والذين هم لفروجهم حافظون الا علي ازواجهم»[18]

و «والحافظين فروجهم والحافظات»

و «و يحفظن فروجهن»[19]

از وظايف ديگر زنان آن است كه از آرايش و زينت به خاطر جلب مردان بيگانه دوري جويند و نيز از آشكار ساختن مواضع زينت در انظار عمومي جلوگيري نمايند: «وليضربن بخمرهن علي جيوبهن»[20]

5ـ حفظ منــافع و امــوال شوهر:

از ديگر حقوقي كه مرد از آن برخوردار است حفظ منافع و اموالش مي باشد كه بايد توسط زن رعايت گردد. در آيه 34 از سوره مباركه نساء به آن اشاره شده است:

«والحافظات للغيب بما حفظ الله»

در تفسير اين آيه موارد متعددي ذكر شده است از جمله:

ـ حفظ اموال شوهر در زمان غيبت وي

ـ حفظ اسراري كه بين او و شوهرش بوده

ـ حفظ نفس و فروج از بيگانه

ـ حفظ اولاد شوهر[21]

علامه نيز در تفسير اين آيه آورده: «بر زنان واجب است كه جانب خود را در همه چيزهايي كه متعلق حق شوهران است در غياب آنان حفظ كنند.[22]

در تفسير آيه 228 بقره نيز حفظ نفس و مال زوج و خارج نشدن از منزل بدون اذن شوهر[23] از حقوق مرد شمرده شده است.

پس وقتي شوهر از خانه خارج مي شود زن بايد امانت دار و حافظ اموال او باشد و عملا شوهرش را در امنيت خانه مطمئن سازد.

6ـ سـرپرستي خــانواده:

اگر چه به موجب تعليمات اسلامي هر يك از زن و مرد حقوقي نسبت به يكديگر دارند و هيچكدام مجاز به تجاوز به حق ديگري و يا خودداري از انجام وظايف و تكاليف خود و يا تعدي از حدود اختيارات شوهر خويش نيستند اما در عين حال براي خانواده كه خود يك جامعه كوچكي است، رئيس و سرپرست معين گرديده كه اين سمت و عنوان به مرد اعطا شده است در قانون مدني آمده است:

«در روابط زوجين رياست خانواده از خصائص شوهر است»[24]

منظور از رياست، تصميم گيري نهايي در امر خانواده و مراعات مصالح آن مي­باشد.[25]

از آنجا كه مسئوليت اداره خانواده فقط بايد به يكي از زن و مرد محول گردد و اصولا معقول نيست كه به عهده هر دو نفر آنان گذاشته شود بر اين اساس و نظر به پاره اي خصوصيت ها كه اختلاف جنسيت ميان زن و مرد پديد آورده است اين مسئوليت به مرد سپرده شده است.

رياست و سرپرستي وظيفه اش كليه تدبيرات خانواده، نفقه و تنظيم و هماهنگ ساختن شريانهاياصلي زندگي است و زن بدون هيچ گونه شك و شبهه اي تحت فرمان مرد بوده و نمي تواند از آن شانه خالي كند. مستند اين بيان آيات مستقيم قرآن، خطاب هاي الهي، گواهي ارث مي باشد.[26]

الف) آيات قرآن عبارتند از:

«الرجال قوامون علي النساء...»

مردان بر زنان سرپرستي دارند.

كه در قسمت اول آيه خداوند سرپرستي را به مرد داده بعد يكي از علت ها را كه دادن نفقه است بيان مي دارد. و در انتها مطيع بودن زن و حفظ حقوق شوهر را در غياب او يعني قبول سرپرستي مرد و زوج را از شرايط و مشخصات زن شايسته و صالحه دانسته است.

و آيه ديگر: «وللرجال عليهن درجه»[27]

مردان نسبت به زنان رتبه اي دارند.

خداوند در اين آيه نيز ابتدا زنان را متوجه نموده كه در زندگي داراي حق و ادعا هستند، مردان نيز داراي حق و ادعا مي باشند اما حق و ادعاي مردان بواسطه افزوني و برتري كه خداوند به ايشان در اداره زندگي قرار داده بيشتر است.

البته در مورد اين دو آيه شبهه هايي وجود دارد كه در بحث تساوي حقوق بيشتر بررسي خواهد شد.

ب) گفته شد دليل دوم خطاب هاي الهي در قرآن است كه خداوند بيشتر دستورات و احكام مربوط به خانواده و غيره را به مردان خطاب مي كند. از جمله اين آيات عبارتند از:

سورهنور آيه 37/ سوره احزاب آيه 23/ سوره فتح آيه 48/ سوره نساء آيه 176/ سوره بقره آيه 282/ سوره توبه آيه 24/ سوره نحل آيه 72/ سوره تغابن آيه 14/ سوره آل عمران آيه 14/ سوره بقره آيه 231/ سوره احزاب آيه 49/ و...

ج) گفته شد دليل سوم گواهي وارث است كه گواهي هر دو زن برابر يك مرد و سهم الارث براي هر مرد دو برابر زن خواهد بود كه آيات آن در قرآن آمده است مثل آيه:

واستشهدوا شهيدين من رجالكم فان لم يكونا رجلين فرجل وامرأتان ممن ترضون من الشهداء...[28]

و چگونه ممكن است مرد در خانواده تحت سرپرستي و رياست زن قرار گيرد در حاليكه خداوند متعال نه زمينه و توان مديريت در زن قرار داده و نه فرمانبري را در مرد، اين تهمت و افترايي به ذات اقدس احديت است.

با توجه به مجموعه دلايل و قراين اين بحث تحت هيچ شرايطي نمي توان سرپرستي و مديريت خانواده را بدست زن سپرد.

اما اينكه خداوند سرپرستي خانواده را به مردان داده دلايل مختلفي دارد كه در تفسير آيه 34 سوره مباركه نساء مفسران بيشتر به آن پرداخته اند. از جمله استاد مكارم در تفسير اين آيه چنين مي گويد:

خداوند در واقع با توجه به اين آيه مقام سرپرستي زنان را به مردان محول مي سازد كه آن هم به خاطر وجود خصوصياتي است كه در مردان وجود دارد نظير ترجيح قدرت تفكر او بر نيروي عاطفه و احساسات كه با آن مي توان بينديشد و نقشه طرح كند و نيز نيروي جسمي بيشتر كه با آن مي تواند از حريم خانواده خود دفاع كند. بعلاوه تعهد او برابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزينه هاي زندگي و پرداخت مهريه و تامين زندگي آبرومندانه ي همسر و فرزند اين حق را به او مي دهد كه وظيفه سرپرستي به عهده او باشد.[29]

علامه نيز در تفسير اين آيه مي نويسد:

و مراد از جمله «بما فضل الله بعضهم علي بعض»[30] آن زيادت هايي است كه خداوند به مردان داده بر حسب طاقتي كه بر اعمال دشوار و امثال آن دارند چون زندگي زنان يك زندگي احساسي و عاطفي است كه اساس و سرمايه اش رقت و لطافت است.[31]

7ـ تعدد زوجات:

يكي ديگر از حقوق اختصاصي مرد حق چند زني مي باشد. اسلام چند زني را، بر خلاف چند شوهري بكلي نسخ و لغو نكرد بلكه آن را تحديد و تقييد كرد يعني از طرفي نامحدودي را از ميان برد و براي آن حداكثر قائل شد كه چهار تاست و از طرف ديگر براي آن قيود و شرايطي قرار داد و به هر كس اجازه نداد كه همسران متعدد انتخاب كند.[32]

موضوع تعدد زوجات قطع نظر از منافع و لزوم آن در پاره اي از موارد در زماني تشريع شده كه طبقات بالاي عرب جاهليت زنان بي حد و حصري در نكاح خود در مي آورند و آنها را مورد آزار و اذيت قرار مي دادند و احيانا گاهي به كشتن و از بين بردن آن ها مي پرداختند و طبقات پايين آن ها هم از ترس فقر و بدبختي و به قول خودشان به جهت رفع عار و ننگ دست به زنده به گور كردن و خفه نمودن آن­ها مي­زدند و اسلام براي محصور نمودن آن نابكاريهاي سابق جاهليت تعداد زنان را براي نكاح آن ها به چهار نفر منحصر و امكان آن را هم به شرط اجراي عدالت مابين زنان موكول نمود[33] و اباحه ترويج چهار زن را مشروط به تمكن مادي و اجراي عدالت واقعي و مروت بين زنان قرار داد و در صورت عدم تمكن مالي و عدم قدرت بر اجراي عدالت گرفتن چهار زن بسيار مذموم شمرده شد.

فرمان خداوند در قرآن در خصوص تعدد زوجات چنين است:

«فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثني و ثلث و ربع ...»[34]

«پس نكاح كنيد آنچه خوش آيد شما را از زنان دو و سه و چهار »

همانگونه كه اشاره شد از گذشته هاي بسيار دور مردان زنهاي متعدد مي گرفتند. تعدد آنها در بعضي موارد از ده نفر هم تجاوز مي كرد. بعدها وقتي آفتاب جهان افروز اسلام روشني بخش عالم شد خداوند اين تعدد انتخاب همسر را به چهار نفر محدود كرد. در وقت نزول آيه كريمه «فانكحوا ما طاب لكم ...» پيامبر (ص) بيش از آن تعداد زن داشتند و با نزول آيه «لا يحل لك النساء من بعد ...»[35] در گزينش همسر جديد توقف كردند. پس از نزول اين آيات بعضي مردان زنان مازاد را رها كردند و رسول خدا (ص) بعد از نزول اين آيه مازاد بر چهار نفر زنان خود را رها نكردند. اين امر داراي دو علت است: يكي آنكه طبق آيه «وازواجه امهاتهم» زنان آن حضرت پس از ايشان نمي توانستند بمردان ديگران شوهر كنند و رسول خدا (ص) اين زنان را تنها براي بهره جنسي به عقد خود درنياورده بود بلكه مقاصد ديني و تاليف قلوب و نزديك كردن پدران و برادران ايشان به مركز اسلامي نيز منظور نظر آن حضرت قرار داشت و طلاق دادن آن ها با توجه به اينكه نمي توانستند مجددا شوهر كنند موجب كدورت مي گرديد[36].

روشن است كه هدف اسلام از تشريع قانون تعدد زوجات شهوتراني و يا تشكيل حرمسرا به معنايي كه در ميان ما معروف است نمي باشد و نيز آن را بدون قيد و شرط تجويز نمي كند. بلكه طبق متن قرآن شرط اساسي و صعت العمل آن، رعايت و اجراي عدالت است و منظور از عدالت هم عدالت در خوراك و غذا، لباس و پوشاك، منزل و مسكن و نيز اجراي عدالت در حقوق آميزشي و زناشويي و ساير بهره­جويي­ها و تمتعات مي باشد همانطور كه پيشوايان بزرگ اسلام بدان عمل مي كردند. بنابراين ازدواج با چهار زن بطور دائم از نظر قرآن با رعايت شرط عدالت جايز و بدون مانع است.