شبهه ای در مورد تعدد زوجات
7 بازدید
تاریخ ارائه : 8/8/2013 11:58:00 AM
موضوع: علوم تربیتی

شبهه اي در مورد تعدد زوجات و پاسخ به آن:

در اين ميان شبهه اي مطرح است و آن اين است كه درست است كه قرآن كريم در آيه 3 سوره نساء تعدد زوجات را با رعايت عدالت اجازه داده است اما وقتي به آيه 129 از همين سوره مي رسيم مي بينيم همان عدالتي كه شرط و قيد تعدد زوجات بود به طور كلي غير ممكن معرفي مي شود:

«و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء ولوحرصتم...»

يعني هر قدر كوشش كنيد نمي توانيد ميان زنها به عدالت رفتار كنيد. بنابراين نتيجه اي كه بدست مي آيد اين است كه بگوييم يا در قرآن، ضد و نقيض شده! و يا اينكه آيه 129 با توجه به محال بودن رعايت عدالت حكم آيه قبلي كه تعدد زوجات است نسخ و تعطيل مي كند و بايد بگوييم قرآن هم ازدواج با بيشتر از يك زن را اجازه نمي دهد !!!

پاسخ: در تفسير آيه 3 نساء مفسرين بزرگ قرآن مي گويند اين آيه توجه به عدالت در مخارج و نفقه دارد و چنانچه افرادي بتوانند در مخارج و نفقه و ساير حقوق زناشويي عدالت را رعايت كنند مي توانند بيشتر از يك زن اختيار نمايند و در صورت ناتواني از عدالت فقط بايد به يك زن اكتفا كنند. اما منظور از عدالتي كه در آيه 129 آمده عدالت در ميل و دوستي است كه كار دل مي باشد و از عهده انسان خارج است. و اين مطلب را ما به خوبي از قسمت آخر آيه استفاده مي كنيم زيرا مي فرمايد:

«فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقه»

يعني حال كه نمي توانيد از جهت علاقه قلبي و دوست داشتن ميان آنان با عدالت رفتار كنيد پس تمام ميل و علاقه خود را هم متوجه يكي از زنان نكنيد و ديگري را به طور كلي از نظر محبت ترك ننماييد.

و طبيعي است چنانچه شخصي دو زن داشته باشد يكي پيرو ديگري جوان، يكي بچه آور و ديگري عقيم، حتما زن جوان و زيبا و بچه آور را بيشتر دوست دارد و اين يك عمل طبيعي است و خدا هم كسي را كه نتوانست اين عدالت را رعايت كند هيچ گونه مواخذه نخواهد كرد.[37]

سرانجام به اين نتيجه مي رسيم كه آيه 3 نساء توجه به عدالت در لباس، مسكن، خوراك و حقوق ظاهري است و آيه 129 منظورش عدالت در محبت و ميل باطني است پس هيچ تناقضي بين دو آيه وجود ندارد. به همين جهت بود كه از امام صادق(ع) روايت گرديده كه فرمودند: «پيغمبر (ص) اوقات خود را مابين زنان خود تقسيم مي فرمود و مساوات را بين آنان برقرار مي داشت سپس مي فرمود خدايا اين است تقسيم من تا آنجا كه قادر به حفظ آن بودم و مي توانستم پس مرا مواخذه مكن در انجام كاري كه خودت قادر هستي و من قادر نيستم»

در تفسير عياشي هشام بن سلام از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمودند مراد از (لن تستطيعوا) كه مردم قادر به اجراي آن نيستند همانا برابري و مساوات در دوستي و محبت و مودت بين زنان است.[38]

8ـ طــــلاق:

واژه طلاق در پارسي به معناي بيزاري و جدايي كامل است و دراصطلاح علم حقوق، طلاق عبارت است از ايقاعي تشريفاتي كه به موجب آن واگذاري حق طلاق در شرايط طبيعي به مرد با توجه به مصالح خانواده و در راستاي ديگر ضوابطفقهياست[39] .

از نظر دين مبين اسلام طلاق مبغوض ترين حلال معرفي شده است.

در مورد موضوع طلاق در قرآن كريم در سوره هاي بقره و نساء سخن گفته شده است و اهميت مساله تا حدي است كه يك سوره قرآن به عنوان سوره طلاق نامگذاري شده است.

اسلام كه به نص قرآن ديني وسط و خالي از هر گونه افراط و تفريط است با مسائل زناشويي و مساله طلاق برخوردي متعادلانه و خالي از افراط و تفريط دارد.

اسلام از يك طرف طلاق را مذموم و زشت دانسته و براي پيشگيري از وقوع طلاق هزاران مانع بر سر راه طلاق به وجود مي آورد تا از اين رهگذر بنيان خانواده را مستحكم ساخته و از طلاق هاي غير منطقي و ناشي از هواي نفس جلوگيري به عمل آورد و از طرفي ديگر طلاق را بطور كلي ممنوع نمي داند تا اگر در موارد خاصي دليلي موجه براي طلاق وجود داشت كسي به خاطر ممنوعيت قانوني طلاق دچار خسران نگردد.

«يا ايها النبي اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و احصوا العده[40]...»

« اي پيامبر (ص) چون طلاق داديد زنان را پس طلاق دهيد با وقت عده شان و ضبط نماييدعده را»

مهمترين برداشت حقوقي از آيه فوق اين است كه حكم طلاق در مرحله اول به دست مردهاست. بنابراين يكي از حقوق مرد اين است كه هر گاه بخواهد همسر خويش را طلاق دهد. (با رعايت حقوق زن) مي تواند اقدام به طلاق نمايد.[41]

قانون مدني نيز طلاق را در اختيار مرد قرار داده و مي گويد:

مرد مي تواند هر وقت كه بخواهد زن خود را طلاق دهد. [42]

در مورد علت اينكه حق طلاق به مرد داده شده است بايد گفت:

طبيعت، كليد محبت طرفين را در اختيار مرد قرارداده است، مرد است كه اگر زن را دوست بدارد و نسبت به او وفادار بماند زن نيز او را دوست مي دارد و نسبت به او وفادار مي ماند. بطور قطع زن طبعا از مرد وفادارتر است، و بي وفائي زن عكس­العمل بي وفايي مرد است. طبيعت، كليد فسخ طبيعي ازدواج را بدست مرد داده است يعني اين مرد است كه با بي علاقگي و بي وفايي خود نسبت به زن او را نيز سرد و بي علاقه مي كند. بر خلاف زن كه اگر بي علاقگي از او شروع شود تاثيري در علاقه مرد ندارد بلكه احيانا آنرا تيزتر مي كند.

از اين رو بي علاقگي مرد منجر به بي علاقگي طرفين مي شود ولي بي علاقگي زن منجر به بي علاقگي طرفين نمي شود. سردي و خاموشي علاقه مرد، مرگ ازدواج و پايان حيات خانوادگي است، اما سردي و خاموشي علاقه زن آن را به صورت مريضي نيمه جان در مي آورد كه اميد بهبود و شفا دارد. در صورتي كه بي علاقگي از زن شروع شود مرد اگر عاقل و وفادار باشد مي تواند از ابراز محبت و مهرباني علاقه زن را باز گرداند و اين كار براي مرد اهانت نيست كه محبوب رميده خود را بزور قانون نگه دارد تا تدريجا او را رام كند ولي براي زن اهانت و غير قابل تحمل است كه براي حفظ حامي و دلباخته خود به زور و اجبار قانون متوسل شود.

بهر حال تفاوت زن و مرد در اين است كه مرد به شخص زن نيازمند است و زن به قلب مرد. حمايت و مهرباني قلبي مرد آنقدر براي زن ارزش دارد كه ازدواج بدون آن براي زن قابل تحمل نيست.[43]

پس درست است كه طلاق دادن زن از حقوق مرد بشمار مي رود اما اين مطلب هرگز به اين معني نيست كه اسلام با دادن اختيار به مرد به سرنوشت زن اهميت چنداني نداده است زيرا با بررسي همه جانبه نسبت به قانون طلاق به اين نتيجه مي رسيم كه:

اولا طلاق بطور كلي و همه وقت در اختيار مرد نيست و اين حكم عام قابل تخصيص است زيرا زن مي تواند به عنوان شرط ضمن عقد يا شرط خارج لازم عقد اختيار طلاق را در دست خود بگيرد.

ثانيا در طلاق خلع و مبارات زن حق درخواست طلاق را دارد.

ثالثا در مواردي چند مانند عدم پرداخت نفقه و ... مي تواند مرد را موظف به طلاق نمايد. [44]

جمع بندي و نتيجه گيري:

در دين مبين اسلام، مساله ازدواج از اهميت خاصي برخوردار است و قوانين مخصوصي براي آن از سوي شارع مقدس وضع گرديده است.

در آيات زيادي از قرآن كريم از ازدواج و مسائل مربوط به آن سخن به ميان آمده و انسان را به تشكيل خانواده ترغيب نموده است كه اين امر اهميت ازدواج در دين مبين اسلام را نشان مي دهد.

با ازدواج و تشكيل خانواده حقوق و تكاليف متقابلي بين زوجين برقرار مي گردد كه هر يك از زوجين ملزم به رعايت آن ها مي باشند.

اسلام در مورد حقوق خانوادگي زن و مرد فلسفه خاصي دارد و براي زن و مرد در همه موارد يك نوع حق و يك نوع تكليف و مجازات قائل نشده است.

اسلام براي زن و مرد حقوق مشابهي وضع نكرده همچنانكه در همه موارد براي آن ها تكاليف مشابهي وضع نكرده است. پاره اي از حقوق و تكاليف را براي مرد مناسبتر دانسته و پاره اي از آن ها را براي زن و در نتيجه در مواردي براي زن و مرد وضع مشابه و در موارد ديگر وضع نامشابهي در نظر گرفته است كه اين امر هم به دليل تفاوتهاي طبيعي و فطري زن و مرد كه قانون خلقت براي مستحكم تر كردن پيوند خانوادگي به وجود آورده مي باشد.

تساوي و مساوات به اين نيست كه هر يك عينا مانند ديگري حقوق و وظايف داشته باشند، بلكه معني مساوات تعديل است.

عدل، دادن حق هر صاحب حقي است به اندازه استحقاقش. پس هر كس به اندازه ظرفيت خود حقوق و وظايفي دارد و بر اساس همان ظرفيت نيز مورد بازخواست قرار مي گيرد نه كمتر و نه بيشتر.

اسلام حقوق يكنواختي براي زن و مرد قائل نشده اما هرگز ترجيح حقوقي براي مرد نسبت به زن قائل نمي باشد.

پس تساوي به اين نيست كه زن و مرد از حقوق يك نواختي برخوردار باشند بلكه تساوي اين است كه به هر كس در حد ظرفيت و توان وجوديش برخوردار از حقوقي شود و تكاليفش هم در حد وسع و توان وجوديش باشد.

لذا خداوند متعال كه منشا عدل و عدالت است حقوق زن و شوهر را بر پايه اين اصل بنا نهاده و حقوق و تكاليفي را براي زن و مرد ايجاد نموده و در قرآن مجيد مي فرمايد:

لا يكلف الله نفسا الا وسعها

----------------------------------------------------------------------------------------------------