صادق آل محمد (ص)
47 بازدید
تاریخ ارائه : 8/25/2013 4:43:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

صادق آل محمد (ص)

امام صادق(ع) فرمودند:

اي پسر جندب! بر هر مسلماني که معرفت ما را دارا است، لازم است که در هر شبانه روز،کردارش  را فرا روي خويش قرار داده و خود حسابگر اعمالش باشد. پس اگر عمل نيکي يافت، زيادش کند و اگر عيب و گناهي ديد آمرزش طلب کند تا در قيامت گرفتار ننگ و عذاب نشود.

در ميان امامان معصوم (ع)، براي هيچ کدام همانند امام صادق (ع) فرصت و شرايط مساعدي پيش نيامد تا بتوانند در سطح وسيع به انقلاب فرهنگي بپردازند و با تشريح فرهنگ غني و پرمايه اسلام، تأسيس دانشگاه ها و مدارس، بر گسترش اسلام بيفزايند و ناآگاهان را از اطراف و اکناف، متوجه اسلام کنند.  اين امام بزرگوار، غدير و فرهنگ غدير را زنده کرد و به آرمان و محتواي خطبه حضرت زهرا (س) تحقق عيني بخشيد و به عنوان صادق آل محمد (ص) در برابر دروغ سازان و نيرنگ بازان اموي و عباسي، چهره راستين اسلام و فقه آل محمد (ص) را آشکار ساخت.

ولادت با سعادت

هم زمان با سالروز ولادت رسول اکرم(ص) در روز دوشنبه هفدهم ماه ربيع الاول سال 83 هجري، مصادف با آغاز قرن هشتم ميلادي در خاندان رسالت و امامت در شهر مدينه نوزادي از سلاله پاک رسالت، قدم به عرصه حيات گذاشت که جهاني از صفا، نورانيت و علم را براي دوستداران خود به ارمغان آورد و منشاء تحولات شگرفي در جهان علم، فضيلت، معنويت و انسانيت گرديد. او دوازده سال تحت تربيت جدّ بزرگوارش امام سجاد(ع)، زينت سالکان راه حقيقت­و­معرفت  بود و پس از آن، تحت توجهات پدر عاليقدرش امام باقر(ع) قرار گرفت.

مادر بزرگوارش، بانويي ارجمند، به نام فاطمه بود، که به «امّ فروه» شهرت داشت. امّ فروه دختر قاسم بن ابي بکر است. قاسم با امام سجاد(ع) پسر خاله بودند و از فقهاي برجسته شيعه و از اصحاب مورد اطمينان امام سجاد(ع) به شمار مي آمد.

راز نامگذاري امام ششم، به صادق و جعفر

امام سجاد(ع) روايت مي کند که رسول خدا(ص) فرمود: هنگامي که پسرم جعفر بن محمد ... متولد شد، نام او را «صادق» بگذاريد چرا که بزودي از نوه هاي او شخصي به نام جعفر، ظهور مي کند و به دروغ ادعاي امامت مي کند، از اين رو او جعفر کذاب است.[1](منظور از جعفر کذاب، يکي از فرزندان امام هادي(ع) است که به دروغ ادعاي امامت کرد وبا طاغوتيان همکاري مي نمود.) بنابراين از آنجا که امام صادق(ع) همنام فرزند نا خلف امام هادي(ع)، جعفر است، براي اينکه بين اين دو نفر بر اثر تشابه اسمي، اشتباهي رخ ندهد، امام ششم به عنوان جعفر صادق ناميده شد، و اين نام را  رسول خدا(ع) براي او انتخاب کرد و اين انتخاب، پيام آور آن است که امام صادق(ع) در گفتار و رفتار و همه شيوه هاي زندگي راستگو و درستکار است.

نام اصلي امام صادق(ع) »جعفر» است، واژه جعفر معاني متعدد دارد، يکي از آن معاني، نام نهري است در بهشت، از اين رو امام باقر(ع) نام او را جعفر نهاد چرا که وجود پر برکت او همچون آب زلال نهر بهشت، حياتبخش و پر ثمر است.

فرزندان امام صادق (ع)

بنابر بعضي روايات امام صادق (ع) داراي 10 فرزند (7 پسر و 3 دختر) بود. پسران او عبارتند از: امام کاظم (ع)، اسماعيل، عبدالله، محمد، اسحاق، عباس و علي و دختران او عبارتند از: امّ فروه، اسماء و فاطمه.

اسماعيل نخستين پسر امام صادق (ع) بود، آن حضرت او را بسيار دوست مي داشت و به او مهرباني مي کرد، گروهي از شيعيان معتقد بودند که امام بعد از امام صادق (ع)، اسماعيل است. اسماعيل در عصر زندگي امام صادق (ع) از دنيا رفت، امام صادق (ع) از مرگ او بسيار غمگين شد، هنگامي که جنازه او را حمل مي کردند، امام صادق (ع) بطور مکرر آن را به زمين مي نهاد، و پارچه کفن را از صورت او رد مي کرد و او را به مردم نشان مي داد، تا آنانکه به امامت او بعد از امام صادق (ع)  اعتقاد داشتند يقين کنند که اسماعيل از دنيا رفته است، در عين حال گروهي از آنها پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و گروهي مرگ اسماعيل را باور نکردند و اسماعيل را زنده دانستند، در نتيجه فرقه اسماعيليه به وجود آمد.[2]

طاغوت هاي عصر امام صادق(ع)

نظر به اينکه امام صادق(ع) در سال 114 هجري قمري به امامت رسيد و در سال 148 به شهادت رسيد، در اين مدت (34 سال) با پنج طاغوت اموي و دو طاغوت عباسي روبرو بود، به اين ترتيب:

1- هشام بن عبد الملک، دهمين خليفه اموي (11سال).

2- وليد بن يزيد عبد الملک (حدود يک سال).

3- يزيد بن وليد بن عبد الملک( پنج ماه ودو شب).

4- ابراهيم بن وليد بن عبدالملک(70 روز از سال 126).

5- مروان بن محمد، مشهور به مروان حمار (حدود شش سال).

6- عبد الله بن محمد، معروف به سفاح، نخستين خليفه عباسي(حدود پنج سال).

7- منصور دوانيقي (حدود 11 سال).

     امام صادق(ع) در برابر اين طا غوتها نه تنها هرگز تسليم نشد و روي خوش به آنها نشان نداد، بلکه با مو ضع گيري قاطع در برابر آنها قرار گرفت و آنها را طاغوت خواند و با افشاگريهاي خود، مردم را از پيروي آنها بر حذر داشت.[3]

اوضاع سياسي عصر امام صادق(ع)

دوران زندگي امام صادق(ع) از پر آشوب ترين دوران هاي سياسي تاريخ اسلام است. در اين دوره حکومت امويان در آخرين روزهاي سيطره خونبار خود و در آخرين روزهاي سپري شدن و انقراض بود، زيرا که عباسيان عليه آنان بر پا خاسته، هر روز از هر گوشه فتنه­اي بر پا مي کردند. در گيري و جنگ و گريز هاي دو گروه متخاصم که دوره فترتي ايجاد کرده بود، بهترين فرصت را براي نشر افکار زنده و تربيت احرار و آزادگان و تصحيح نظر جامعه در مورد شکل حکومت پيش آورده بود و امام صادق(ع) با روشن بيني و درايتي شايسته، از اين فرصت نيکو، نيکوترين استفاده را برد و مکتب علمي خود را، هر روز توسعه وگسترش روز افزون بخشيد، تا بدانجا که شمار شاگردان وي در آن عصر دوران ساز، بالغ بر چهار هزار نفر گرديد.

امام صادق(ع) در روزگار عصيان و طغيان و در عصر اختناق و خفقان حکومت زور و تزويري که همچون دو سر پلي آتشبار، دو کرانه جهنمي رود خانه خروشان  و خونين آن عصر را بهم مي پيوست و جامعه را از دوزخ حکومت اموي به سوي دوزخ حکومت عباسي مي برد، زندگي مي کرد.

آن دوران، روزگار اوج طغيان در هم فرو ريختن و پاشيدن آخرين پايه هاي حکومت سلسله ستمگر اموي و نخستين روزهاي شکل گيري حکومت جابر بني عباس بود. وجود چنين دوران فترتي که در فاصله دو حکومت فاسد و جائر پيش آمده بود فرصتي مناسب و موقعيتي مساعد پيش آورد، تا امام صادق اين يادگار ارزنده نبوي(ص) و اين بزرگترين مروّج سنت و تربيت هاي احمدي در اجراي وظيفه ارشادي و تربيتي خود به قيامي شايسته بر خيزد و در انجام رسالت الهي و تعهد ديني در قبال اسلام و در برابر امت مسلمان کوششي سخت و سزاوار آغاز کند، تا بدين سان وظيفه وجداني و انساني خود را در پيشگاه آفريدگار وآفريدگان انجام دهد، وظيفه­اي که گاه با تعدّي و ظلم ستمگران همراه بود وگاه با زجر وتبعيد و شکنجه همراه مي شد. تا بدانجا که بر اثر تضييقات جدي منصور دوانيقي، حتي کسي حق سئوال کردن مطلب علمي را از امام پيدا نمي کرد و بزرگان شيعه به عنوان دستفروشي و ميوه فروشي و دوره گردي به کوي امام مي رفتند و از او با چاره جويي ويژه، سئوالاتي مي کردند، يا آنکه امام صادق(ع) حتي نمي توانست در عاشوراي جدش عزاداري رسمي در منزل خود داشته باشد، تا مبادا نهضت عاشورا بر ملا شود و مردم مرده، زنده شوند وخون پيدا کنند. گاه شکنجه هاي منصور در مورد امام بدانجا مي رسيد که کارگزاران وي، نيمه شبان امام را از درون خانه و از حال تهجد بيرون مي آوردند و در حاليکه خود سواره بودند امام صادق (ع) را در آن سن کهولت و سالخوردگي، پياده در رکاب خويش تا به دربار منصور دوانيقي عباسي مي دوانيدند.

لکن با وجود اين همه تضييقات امام هرگز سنگر هدايت و روشنگري را خالي نگذاشت و در انجام وظيفه پيامبر گونه اش تبعيد و زجر و شکنجه را، به خود گرفت و وجود والاي خويش را در برابر امواج شکننده ستم ها و ظلم ها قرار داد تا اسلام پيروز گردد و تعاليم نوراني و دوران ساز و تاريخ گردان آن به استواري پا گيرد.

شرکت در پايه گذاري نهضت عظيم فرهنگي

از امور بسيار مهم عصر  امامت  امام باقر(ع) پايه گذاري نهضت فکري و فرهنگي تشيع بود که پس از شهادت امير مومنان علي(ع) بر اثر سانسور و خفقان طاغوت هاي اموي، به دست فراموشي سپرده شده بود، در آن عصر فرصتي به دست آمد که امام باقر(ع) به تربيت شاگردان برجسته اي پرداخت، و فقه ناب اسلام را باز سازي نمود  و سنگ زيرين و پايه يک حوزه علميه وسيع و عميق را بنيان کرد ،و زمينه سازي بسيار استواري براي آينده نمود.

امام صادق(ع) در اين نهضت عجيب و عظيم فکري و علمي، ياري بي همتا براي پدر بود، و سهم عظيمي در پايه گذاري اين نهضت داشت و بعد از پدر، دنبال اين نهضت را گرفت و دانشگاه عظيم جعفري را پديد آورد. دانشگاهي که از چهار هزار نفر تشکيل مي شد. امام صادق(ع) با بينش معصوم خود از فرصت جنگ وکشمکش بني عباس و بني اميه و اشتغال ظالمان به ظالمان، نيرو هاي آماده را به دور خود جمع کرد و به باز سازي نيرو ها  و باز نگري اساس اسلام و فقه ناب اهل بيت، که همان فقه اصلي اسلام بود، پرداخت و با اين کار پر ثمر، خدمت بزرگي به جهان اسلام و تاريخ و فرهنگ اسلام نمود.

شيخ طوسي در رجال خود تعداد شاگرداني که از محضر امام صادق(ع) کسب فيض مي کردند، 3197 مرد  و 12 زن نام مي برد[4]که برجسته ترين آنها، هشام بن حکم، زراره بن اعين، جميل درّاج، ابان بن تغلب، مفضّل بن عمر، هشام بن سالم،  مومن الطاق، حماد بن عيسي، جابربن حيان و....

مخاطبان امام صادق (ع)

 امام در طول حيات پر بر حرکت خود، مخاطبان مختلفي داشتند که با ايشان به بحث و مناظره مي پرداختند. لذا کيفيت بر خورد امام صادق(ع) نيز با هر کدام از آنها متفاوت بود. از جمله آنها:

1- اصحاب: امام صادق (ع) بحث بين استاد و شاگرد يا بين شاگردان را برقرار مي نمود تا در علوم مختلف متبحّر شوند. شاگردان و اصحاب امام صادق(ع) از اين جهت با حضرت بحث مي کردند که علوم را بهتر درک کنند.

2- غُلات: غلات گروههاي کوچکي بودند که در عصر ائمه ظاهر شدند و مردم را به عقايد و انديشه هاي خود دعوت مي کردند از آنجا که ائمه آنها را لعنت مي کردند و ايشان را به مردم معرفي مي نمودند، هيچ شبهه اي بر مردم مسلمان شيعه و سني در شناخت آنان باقي نمي ماند و غالبا پس از چند صباحي نابود مي شدند. شأن حضرت امام صادق (ع) و پدر بزرگوارش امام باقر (ع) به اندازه اي عظيم بود که جمعي از شيعيان و پيروان نا آگاه، در حق ايشان غلو کردند  و مقام ايشان را تا مرتبه الوهيت بالا بردند. امام صادق (ع) به غلات اجازه نمي داد در مورد او و اهل بيت چيزي را بگويند که در آنها وجود ندارد. در مقابل آنها با جديت مي ايستاد،آنها را لعن و نفرين مي کرد و از آنها تبري مي جست.[5]

3-  صوفيان: در حدود قرن دوم هجري دسته اي در بين مسلمانان به وجود آمدند که خود را زاهد و صوفي مي ناميدند.آنها مدعي بودند که از نعمتهاي دنيا بايد دوري جست،آدم مومن نبايد جامه خوب بپوشد يا غذاي مطبوع  بخورد و يا در مسکن عالي بنشيند، اينان ديگران را مي ديدند احيانا اين مواهب را مورد استفاده قرار داده اند سخت تحقير و ملامت مي نمودند. حضرت در برخورد با صوفيان، به راهنمايي آنها مي پرداخت و با استناد به آيات قرآن، محروم کردن مردم از نعمتهاي الهي را جايز نمي دانست. يکي از اين برخورد ها ميان امام صادق (ع) و سفيان صوري بود که امام را به خاطر پوشيدن لباس گران قيمت مورد سرزنش قرار داد امام (ع) در جواب ايشان فرمودند:پيامبر(ص) در زمان تنگدستي و فقر مردم مي زيست و به تناسب تنگدستي مردم، لباس مي پوشيد. دنيا پس از آن زمان  نعمتش زياد شد و سزاوار ترين افراد به استفاده از اين نعمتها نيکو کاران هستند، سپس آيه اي از قرآن تلاوت نمود و در ادامه فرمودند: پس ما نسبت به آنچه خداوند عطا فرموده است، سزاوار تريم. البته اين لباس را که مي بيني، براي ظاهر پوشيده ام که مردم ببينند و هماهنگ با جامعه لباس پوشيده باشم. سپس دست سفياني را گرفت وآن لباس را کنار زد و جامه  خشني  را که بر تن کرد بود، به او نشان داد و فرمود: اين لباس را براي تهذيب خودم پوشيده ام. سپس جامه خشن سفياني را کنار زد و لباس نرم و لطيفي را که زير آن بر تن کرده بود به او نشان داد و فرمود:تو اين جامه خشن را براي تظاهر به زهد پوشيده اي و اين لباس لطيف را براي تن آسايي، برتن کرده اي.[6]

4- معتزله: از جمله مخاطبان امام صادق (ع)، معتزله بودند (معتزله؛ فرقه سني مذهب معتبري در اسلام بودند که در اواخر عصر بني اميه ظهور کردند و تا چند قرن در تمدن اسلامي تأثير داشتند. موسس اين فرقه واصل بن عطا از شاگردان حسن بصري بود. يکي از مباني اعتقادي آنان، اين بود که صفات خداوند عين ذات خداوند است.)  آنان گاهي به قصد مناظره و احتجاج  و گاهي به قصد سئوال کردن از مسائلي چون تفسير قرآن و... نزد حضرت مي آمدند. در تمام اين برخورد ها، امام سئوا لات مخاطب  خود را به نحوي شايسته پاسخ مي دهد. به طوري که در پايان جلسه مخاطب امام که معمولا از روسا و دانشمندان معتزله محسوب مي شدند، در برابر عظمت علمي، تواضع و اخلاق کريمانه امام، سر تعظيم فرود مي آوردند.

5- ابو حنيفه (رئيس مذهب حنفيه):  ابو حنيفه نعمان بن ثابت متوفاي 150هجري، از جمله کساني است که درباره مسايل مختلف، پرسش هاي فراواني از امام صادق (ع) پرسيده است. وي همواره مي گفت: «ما رايت اعلم من جعفربن محمد»،کسي را عالم تر از جعفر بن محمد نديدم.[7]بارها بين امام و ابو حنيفه بحث علمي مطرح مي شد و امام به کارهاي اشتباه او اعتراض داشت و مي فرمودند قياس نکن.

6-   مالک بن انس(رئيس مذهب مالکي):  ابو عبدالله مالک بن انس متوفاي سال 179هجري،يکي ديگر از مخاطبان امام صادق بود.او امام يکي از چهار مذهب رسمي اهل سنت و از اصحاب رأي و قياس و استحسان بود. نحوه برخورد امام با او بطوري بود که مالک درباره امام گفته است با فضيلت تر و برتر از جعفر بن محمد از بعد علمي، عبادت وتقوا هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و بر قلب هيچ بشري خطور نکرده است.[8]

7- خلفاء و حکّام: از ديگر مخاطبان امام صادق (ع) خلفاء و حکّام بودند. حکّام و خلفاء، معمولا زماني مخاطب امام قرار مي گرفتندکه آنها امام را احضار مي کردند وگرنه هيچ کدام از مورخان نقل نکردند که امام صادق(ع) به نزد يکي از حکّام و يا خلفاء رفته باشد مگر براي شفاعت از فرد مظلومي و يا حفظ مال و يا جان بي گناهي. البته اين جزء سيره امام بود که از دربار وحکام دوري مي گزيد و هرگز حرکتي که موجب تأييد آنها شود، از امام مشاهده نشد. خطاب هاي امام با اين دسته از مخاطبان، عموما تند و بي باکانه است، مگر در جايي که براي خود و يا نظام شيعه احساس خطر جدي مي کردند.

8- غير مسلمانان(اهل کتاب):  امام صادق(ع) در مناظرات و برخورد با اهل کتاب سعي مي کردند از مطالب مورد قبول طرفين که هم در قرآن وهم در کتب آسماني آنها وجود داشت، به عنوان ادله مدعاي آنها استفاده کنند و ضمن سفارش اصحاب خود به مهرباني با اهل کتاب که با مسلمانان معاند نبودند،آنها را به تشرف به دين اسلام تشويق مي کردند.

9- زنادقه و دهريون :منحرف نمودن مسلمانان از مسير حقيقي دين، سبب بروز عقايد و آراي متکلمان شد و مخصوصا نيروي زر و زور معاويه که موجب جنگ جمل، صفين، نهروان گرديد و واقعه حکمين را به وجود آورد، عقايد مختلفي را در ميان مسلمانان ايجاد کرد که موجب بروز حوادث دامنه داري شد. از اين رو يک قدرت علمي لازم بود که اين افکار و اوهام پريشان را با استدلال و براهين مستند به قرآن و سنت و عقل از ميان بردارد و راه راست و روشن را به مردم نشان دهد. نام زنديق نخست در زبان عرب به پيروان ماني اطلاق مي شد که جهان را از دو اصل ازلي نور و ظلمت مي پنداشتند و به همين سبب آنها را به عنوان دو گانه پرست مي شناختند. سپس اين نام به  ماديون اطلاق شد،که منکر خدا، پيامبران وکتابهاي آسماني هستند به ابديت جهان معتقدند و منکر دنياي ديگر و عوالم مابعد الطبيعه مي باشند. سپس اين نام برکسي اطلاق شد که منکر يکي از اصول دين اسلام باشد و يا رأي  و نظري داشته باشد که آن رأي و نظر در نتيجه انکار يکي از اصول عقايد باشد و بعد اين نام به هر کس مخالف مذهب اهل سنت بود، اطلاق گرديد و در آخر به هر شاعر و ياوه گويي که بي ملاحظه دم از معشوق مي زد و يا هر نويسنده اي از اين قبيل و نيز طرفداران آنها گفته مي شد. گروهي از افرادي که مخاطب امام بودند و در جلسات مناظره شرکت مي کردند، دهري بودند که درباره مسائل مختلفي از جمله حدوث و قدم عالم، بحث مي کردند.

به نقل از مجمع البحرين، دهري يعني ملحد وآنها گروهي هستند که معتقدند خدا و بهشت و جهنمي در کار نيست و براين باورند که ما را جز روزگار از بين نمي برد. آنها اين اعتقاد خود را براساس استحسان خودشان شکل داده بودند نه تحقيق و تعمق.[9]امام با همه گروه ها به بحث و مناظره مي نشست. هر چند افرادي،آنها را از خود طرد کرده باشند. امام و شاگردان او در اين مناظرات همواره حافظ ارکان شريعت و اعتقادات اسلامي بودند. رفتار امام با اين طبقه از جامعه، بر خوردي حکيمانه و همراه با حلم و صبر بود. مهمترين ابزار امام در برخورد با اين گروه ها، همان اخلاق معنوي، کريمانه  و روحيه بردباري وي بود که سرانجام مخاطب را به تسليم وادار مي کرد و آنها زبان به ستايش امام مي گشودند.

چرا امام صادق (ع) قيام نکرد؟

سدير صيرفي يکي از شاگردان امام صادق(ع) مي گويد، به محضر امام صادق(ع) رفتم وگفتم: به خدا خانه نشيني براي شما روا نيست. امام(ع) فرمودند: چرا اي سدير؟

گفتم: به خاطر دوستان و ياران بسيار که داري، سوگند به خدا اگر امير المومنين علي(ع) آن همه يار و ياور داشت نمي گذاشت طايفه «تَيم وعَدي» (دودمان عمر و ابوبکر) به مقام او طمع کنند و حق او را بگيرند.

فرمود: به نظر تو من چه اندازه يار و ياور دارم؟ گفتم: صد هزار! فرمود: صد هزار؟! گفتم:  بلکه دويست هزار، فرمود: دويست هزار؟! گفتم: بلکه نصف دنيا، حضرت پس از اندکي سکوت، به من فرمود: اگر مايل باشي و برايت سخت نباشد همراه من به «ينبُع» (مزرعه اي کوچک در مدينه) برويم. گفتم: آماده ام. امام دستور فرمود: الاغ و استري را زين کردند، من سبقت گرفتم و بر الاغ سوار شدم، تا احترام کرده باشم وآن حضرت سوار بر استر گردد. فرمود: اگر بخواهي الاغ را در اختيار من بگذار؟ گفتم: استر براي شما مناسبتر است. فرمود: الاغ براي من هموارتر است.

من از الاغ پياده شدم و بر استر سوار شدم وآن حضرت بر الاغ سوار شد و با هم حرکت کرديم تا وقت نماز رسيد، فرمود:پياده شويم تا نماز بخوانيم، سپس فرمود: اينجا زمين شوره زار است و نماز در اينجا روا نيست (و مکروه است) از آنجا رفتيم و به زمين خاک سرخي رسيديم و آماده نماز شديم، در آنجا جواني بزغاله مي چرانيد، حضرت به او و بزغاله ها نگريست و به من فرمود: سوگند به خدا اي سدير! اگر شيعيان من به اندازه تعداد اين بزغاله ها بودند، خانه نشيني برايم روا نبود.( و قيام مي کردم)

سپس پياده شديم و نماز خوانديم، پس از نماز، کنار بزغاله ها رفتم و شمردم که هفده عدد بودند.[10]

مطلب فوق بيانگر اين است که امام (ع) اصل قيام را روا مي دانستند، ولي ياران راستيني که در خط فکري امامان خاندان رسالت حرکت کنند و قيام را به بيراهه نکشانند نداشت، از اين رو قيام و نهضت فکري و انقلاب فرهنگي را بر قيام و انقلاب نظامي و مسلحانه ترجيح مي داد.

برخورد امام صادق(ع) با خلفاء

سياست و راه و رسم اهل بيت عصمت و طهارت در مقابله با ستمگران، مبارزه است تا حدودي که مي توانستند و اگر امکان عملي نداشتند اصل تحريم همکاري  و مساعدت و عدم اعتماد و پشتيباني و کمک به آنان را پيش مي گرفتند.

منصور دوانيقي خليفه عباسي مانند ديگر حکام ستم پيشه که مي خواهند اراده خود را بر دانش و دانشمندان تحميل کنند و آنان را آلت مقاصد خود قرار دهند سعي در جلب و جذب امام را داشت و با عناوين گوناگون اين تمايل را اعمال مي کرد ولي سعي و کوشش او ثمري نداشت. يکي از روزها در نامه اي به امام نوشت شما چرا مانند ديگر مردم پيش ما   نمي­آييد؟ امام پاسخ قاطع دادند که: ما از نظر دنيا چيزي نداريم که با عدم حضور پيش شما از زوال آنها هراسناک و بيمناک باشيم و در محضر تو از آخرت و مسائل معنوي چيزي وجود ندارد که به اميد آن به سراغ شما بياييم تا از فيض آن  بهره­مند  گرديم و شما در نعمتي قرار نگرفتيد که تهنيت و تبريک گوييم و  در  نقمت  و مصيبتي قرار نگرفته اي که تسليت بگوييم. پس روي چه حساب با شما مراوده و رفت و آمد داشته باشيم.

منصور در پاسخ امام نوشت: هدف اينست که در شرف مصاحبت شما از نصيحت شما برخوردار گرديم، امام در جواب مرقوم فرمودند: آنکه هدف دنيايي داشته باشد هرگز به نصيحت شما اقدام نمي­کند و آنکه هدف آخرت و معنويت داشته باشد هرگز وقت خود را با مصاحبت شما تلف نمي­کند.[11]

گفتار علماي بزرگ اهل تسنن در شأن امام صادق(ع)

1- سيد مومن شبلنجي شافعي، در کتاب «نور الابصار» در شرح حال امام صادق (ع) چنين مي نويسد: فضائل آن حضرت بسيار است به طوريکه حسابگر از شمارش آن درمانده مي شود و فهم علماي آگاه در انواع آن علوم حيران است.

2- ابو حاتم رازي (يکي از علماي معروف اهل تسنن) مي گويد: جعفربن محمد الصادق (ع) مردي مورد وثوق است و در وثوق، مثل او جاي سئوال نيست.

3- ابو بحر جاحظ(دانشمند معروف قرن سوم) مي گويد: جعفربن محمد (ع) شخصي است که علم و فضل او جهان را پر کرده است.

4- ابوحنيفه مي گويد: من فقيه تر و آگاه تر از جعفربن محمد (ع) نديده ام.

5- مالک بن انس رئيس مذهب مالکي مي گويد: من جعفربن محمد  (ع) را همواره در يکي از سه حال ديدم: يا در حال نماز بود، يا روزه بود، يا در حال ذکر. او از بندگان بزرگ الهي و از پارسايان سترگ بود.

6- ابن حجر هيثمي شافعي مفتي حجاز مي گويد: به اندازه اي از امام صادق (ع) علوم مختلف نقل شده که آوازه آن در همه جا پيچيده و بزرگ ترين پيشوايان علم و حديث مانند يحيي بن سعيد، ابن جريح، مالک، سفيان ثوري، ابوحنيفه، ايوب سجستاني و سفيان بن عيينه از او نقل روايت مي کنند.

وصيت هاي سياسي امام صادق (ع)

امام صادق (ع) در شرايطي مي زيست که حتي نمي توانست وصي و امام بعد از خود را معرفي کند، از اين رو با سياست مدبرانه خود، به گونه اي وصيت کرد تا جان وصي حقيقي خود (امام کاظم (ع)) را از خطر گزند منصور دوانيقي حفظ کند. در اصول کافي پيرامون اين وصيت روايتي بدين مضمون آمده است: ابو ايوب نحوي مي گويد: منصور در نيمه هاي شب مرا طلبيد، به نزدش رفتم، ديدم روي کرسي (صندلي)  نشسته و شمعي در برابرش است و نامه­اي در دست دارد، وقتي که بر او سلام کردم، نامه را به طرف من انداخت و گريه مي کرد، به من گفت: اين نامه محمد بن سليمان (والي مدينه) است که در آن خبر داده، جعفربن محمد (ع) وفات کرده آنگاه سه بار گفت:« انا لله و انا اليه راجعون»، در کجا مانند جعفر (امام صادق (ع)) يافت مي شود؟ سپس به من گفت بنويس: من آغاز نامه را نوشتم، گفت: (براي محمد بن سليمان) بنويس، اگر او (امام صادق) به شخص معيني وصيت کرده است، او را احضار کن و گردنش را بزن «نامه را نوشتم و به سوي مدينه فرستاده شد» پاسخ نامه آمد و در آن نوشته شده بود: جعفربن محمد (ع) به پنج نفر وصيت نموده است که عبارتند از: 1- منصور دوانيقي 2- محمد بن سليمان (والي مدينه) 3- عبدالله (يکي از پسرانش) 4- حميده (مادر امام کاظم ) 5- موسي (ع).[12]

در حقيقت وصي امام صادق (ع) همان موسي بن جعفر (ع) بود، ولي آن حضرت با اين سياست، خواست جان وصي خود را حفظ کند. با توجه به اينکه عدم صلاحيت آن چهار نفر ديگر، از نظر شيعيان روشن بود.

وصيت سياسي ديگر امام صادق (ع) اينکه: آن حضرت مي دانست که خفقان حاکم بر جامعه، مانع گسترش آثار آن حضرت  و بازگويي حقايق براي آيندگان است، وصيت کرد بعد از خود 7 سال در مراسم (حج) مجالس سوگواري براي او تشکيل دهند و مقداري از اموال خود را در اين مراسم، به نيازمندان بدهند.[13] 

چنين وصيتي آن هم در موسم حج، که مردم از اکناف و اطراف اجتماع کرده اند، حاکي است که امام مي خواست در آن مجالس حقايق گفته شود تا مردم ظالم و مظلوم را بشناسند و از ماجراهاي پشت پرده، ناآگاه نباشند و در نتيجه وظيفه اسلامي خود را تشخيص دهند.

امام صادق (ع) در بستر شهادت

شهادت در راه خدا و در راه پيشبرد آرمان الهي، هدف عالي و خواست قلبي وآرزوي دل هر فرد مومن و مخلصي است که به خدا عشق مي ورزد و دلش براي لقاء او پر مي زند. مخصوصا،که اين فرد مومن، فرزند رسول خدا (ع) و رهبر راستين امت مسلمان و پيشواي معصوم شيعيان و رهبر پيروان مخلص علي(ع) باشد.

شهادت امام صادق (ع)، در زماني واقع شد که امورکشور مضطرب، فتنه ها و آشوب ها فراوان بود.  نه خون ها احترام و نه دين از نظر حکومت وقت، ارزش داشت و نه قانوني حاکم بر سرنوشت امت بود. حکام وقت با استبداد مطلق، حکومت داشتند و رعيت در دست جلادان ملعبه اي بيش نبود.  پيروان علي (ع) و دوستداران اهل بيت رسالت، در عسرت کامل و تنگناي عجيبي به سر مي بردند، ناسزاگويي به علي (ع) و خاندان گرامي اش و  اهانت و بدگويي به بزرگان دين، عادت ديرينه اي بود که در اغلب محافل و مجالس در مسجد، کوي و برزن، جلسات ديني و درس و همه جا شنيده مي شد. گويندگان رسمي و داستان سرايان و چاپلوسان دربار خلافت با اين بي ادبي ها آغاز سخن مي کردند. اهل بيت رسالت،  با شنيدن اين گونه ياوه ها و تحمل اين گونه مصائب و مشقات در انتظار فرج و با اطمينان به وعده صابران به سر مي بردند. فقط دوران حکومت عمر بن عبد العزيز،  تنفس گذرايي بود که به مدتي کوتاه اوضاع گذشته را در هم زد ولي دولت او هم  مستجل بود.

روز به روز بر عظمت امام صادق (ع) افزوده مي شد، دشمنان او و در رأس آنها منصور دوانيقي نمي توانست وجود آن بزرگوار را تحمل کند. وجود علمي امام بر ستمگران و بي فضيلت ها، سنگين و غير قابل تحمل بود تا اينکه با دسائس و نقشه هاي گوناگون بعد از چندين بار که شبانه به منزل او يورش بردند و در دل شب، او را از منزل بيرون کشيدند و به تبعيد از وطن مجبور ساختند، تصميم به قتل آن حضرت گرفتند. تا اينکه  منصور دوانيقي، توسط مزدوران خود آن حضرت را با انگور زهر آلود مسموم نمود. سرانجام، «سم»  که قاتل شخصيت هاي بزرگ آن روز بود امام صادق (ع) را در 25 شوال سال 148 هجري قمري در سن 65 سالگي در مدينه به شهادت رساند. مزار  ايشان در قبرستان بقيع، در جوار پدر و جدّ بزرگوارش مي باشد.

منابع

1-                مشعلهاي شعله ور، تقي متقي، دارالحديث، 1375.

2-                امام جعفر صادق پيشوا و رئيس مذهب، عقيقي بخشايشي، دفتر نشر نويد اسلام، 1360.

3-                نگاهي بر زندگي امام صادق (ع) ، محمد محمدي اشتهاردي، نشر مطهر، 1376

4-                شيوه مناظرات انبياء و امام صادق (ع)، سيده فاطمه حسيني مير صفي، نشر بين الملل، 1384.

1- بحار، ج 47، ص 8 و9.

2- اقتباس از ارشاد شيخ مفيد، ج2،  ص200 -202.

3- اقتباس از تتمه المنتهي، ص 82-128.

4- فهرست ابن نديم ، ص250.

5- الامام الصادق دراسات وابحاث، ص329.

6- اصول کافي، ج6، ص442.       

7- الامام الصادق والمذاهب الاربعه، ج1، صص279-295.  

8- الامام الصادق والمذاهب الاربعه،ج1،ص53.

9- مجمع البحرين،  ج3، ص42.

10- اصول کافي،  ج2، ص242.

11- تاريخ  يعقوبي، ج3، ص381.

12- اصول کافي ، ج 1 ، ص 310.

13- وسائل الشيعه،  ج13، ص294.