مروارید صداقت
56 بازدید
تاریخ ارائه : 8/26/2013 8:48:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

مرواريد صداقت

مروري بر زندگاني صادق آل محمد (ع)

خداوند متعال جامع همه صفات نيکو و خليفه او در روي زمين مظهر صفات جميله الهي است. اراده الهي بر اين است که اين صفات در جامعه گسترش و پايدار گردد.  بنابراين شخصت هاي برگزيده اي را به عنوان الگو معرفي و هرکدام را که به تنهايي نيز جامع همه اين فضيلت ها هستند را متصف به صفتي نيکو گردانيد، تا فضايل اخلاقي براي هميشه در جامعه پايدار گردد.  از جمله اين گروه ها اهل بيت پيامبرند که  عصاره و سرآمد همه فضايل نيک و سجاياي اخلاقي اند.  آنان به تعبير  امام سجاد عليه السّلام ، درهاى ورود به محضر خدا و راه راست اويند، ظرف علم او و بازگو كننده وحى او و پايه هاى توحيد و جايگاه راز اويند. امام باقرعليه السّلام نيز فرمود: اى مردم! خداوندْ خاندان پيامبر شما را به كرامتِ خود ارجمندى بخشيده و به هدايتش عزيز داشته است و به دينش اختصاص داده و به علمش فضيلت بخشيده و دانش خود را بديشان سپرده و از آنها خواهان پاسدارى آن شده است. آنان امامان دعوتگر و جلوداران هدايتگر و داوران حاكم و الگوى نيكو و خاندان پاك و امّت ميانه رو و مشخّص ترين و راست ترين راه و موجب آرامش مردم گردانده است. آنان وارثان پيامبران و مدار فهم قرآن و كتاب هاي  آسماني‌اند، پس اغراق نيست اگر گفته شود دين‌محوري و قرآن‌محوري در صورتي تحقق  مي‌يابد كه انسان به ولايت‌محوري باور و در پرتو آن به تولاي اهل‌بيت(ع) نايل آيد.

امام صادق (ع) درباره جايگاه اهل بيت (ع) فرمود: ": ان الله جعل ولايتنا اهل البيت قطب القرآن و قطب جميع الكتب عليها يستدير محكم القرآن و بها يوهب الكتب و يستبين الايمان و قد امر رسول الله(ص) ان يقتدي بالقرآن و آل محمد[1].

خداوند ولايت و امامت ما اهل‌بيت را محور قرآن و ساير كتاب هاي آسماني قرار داده و چرخش آيات محكم را بر مدار ولايت ما اهل‌بيت(ع) استوار ساخت. كتاب هاي آسماني به ولايت ما مورد عنايت قرار مي‌گيرد و ظهور ايمان به ولايت ماست. رسول خدا(ص) قرآن و آل محمد(ص) را مقتداي همه انسان‌ها دانست.

آن حضرت در جايي ديگر ولايت پذيري را اساس دين بر شمرده و خود را نيز مفتخر به پذيرش ولايت امير المؤمنين (ع) مي داند ، آن جا که مي فرمايد:  ولايتي لعلي بن ابي طالب احب الي من ولادتي منه  لأن ولايتي له فرض و ولادتي منه  فضل[2]؛  ولايت امير المؤمنين نزد من دوست داشتني تر از ولادتم از امير المؤمنين است ، زيرا ولايت علي بر من فريضه و ولادت من از ايشان نشان فضيلت است.

از اين رو خداوند متعال پيروي اهل بيت نبي اکرم (ص) که جلوه اي از دوستي آنان است را  از سوي قرآن مزد رسالت قلمداد فرموده و حرکت در مسير آنان را حرکت در راه خد دانسته است، آنها کشتي نجاتند و تمسک به آنها تمسک به حبل الله مي‌باشد.

امام صادق (ع) مرواريد صداقت

 آن گونه که پيش تر گفته شد، هر کدام از خاندان پيامبر (ص)  تجلي يکي از صفات  نيکويند. حلم و حسن و سخاوت و عقل و عبادت و دانش سرشار و صداقت و رضايت و جود و تقوا و هدايت و ... از جمله صفاتي است که هرکدام از آل البيت (ع، صدر نشين و زينت بخش آن گرديده اند.  در اين ميان  امام جعفربن محمد (ع) به صادق آل محمد (ع) شهرت يافته اند. آن حضرت  آيينه تمام نماي ذات حق تعالي است  و  بيشترين حجم روايات آل الله نيز از سرچشمه زلال ايشان سرازير گشته است.  روزگار آن حضرت به شکوفايي حديث، تبيين، تقويت و تعميق معارف ديني شهرت. شکوفايي حديث در اين روزگار  بازيابي هويت تشيع و تمدن شکوهمند اسلامي  را به دنبال داشت.

امام صادق (ع)  اساسي ترين بنيان فکري و فرهنگي را بر مقوله راستي و درستي پايه ريزي و بر اين اساس به عنوان احياگر مکتب تشيع شناخته مي شوند. چرا که در قاموس انديشه شيعي چنان چه عناصر فرهنگي بيگانه با حقيقت و درستي باشد، نتيجه اي به جز ا يستايي ندارد و بحران هويت و شکاف فرهنگي نتيجه آن خواهد بود.

 در نگاه اهل بيت (ع) مهمتر از صداقت زباني و ظاهري، راستي و درستي باطني هر شخص، در مسير زندگي است؛ از اين رو امام صادق (ع)  همواره به دنبال اين بود كه از لايه هاي سطحي در حوزه فرهنگ گذر و حقيقت را آنگونه كه هست در يابد و به جامعه معرفي فرمايد.

امام صادق(ع) مجاهد نستوه و خستگي ناپذير است که قيام امام حسين (ع) را در لباس تدريس و جهاد علمي ادامه داد.

آن حضرت در روزگاري بزرگترين دانشگاه جهان را راه اندازي فرمود که مردم به واسطه منع کتابت حديث و ده ها دليل ديگر از اسلام ناب فاصله گرفته ، تا آن جا که  شماري از مسلمين روش گرفتن وضو را نيز از ياد برده بودند.

شيخ الائمه (ع)  با مرزباني از ميراث ارجمند رسالت و امامت زنگار از چهره دگرگون شده دين برگرفته و با منطق و برهان به احياي معارف ديني همت گمارد. آن حضرت با راهبري انقلاب فرهنگي ، به نيکي شيرازه معارف الهي را استوار و در برابر انحرافات خروشيد و بيشترين شاگردان را در رشته هاي گوناگون علوم به يادگار گذاشت.

امام صادق عليه السلام احياگر مکتب شيعه

نکته اي که در آغاز،  بيان آن بسيار ضروري مي نمايد اين که که نسبت دادن عنوان رييس مذهب شيعه به امام صادق عليه السلام به اين مفهوم است که ايشان به علت شرايط مساعد و مناسب آن روزگار، به احياي معارف مذهب تشيع اقدام و اطلاق رييس مذهب شيعه به ايشان به نيز بدين معنا مي باشد. بنابراين بهتر است ايشان را احياگر مذهب تشيع بناميم و بهانه به دست نا آگاهان و  جاهلان ندهيم.  به دليل اين که از يک سو هر دين و مذهب صاحبي دارد و آن خداوند تبارک و تعالي است و دين مبين اسلام نيز توسط پيامبر نور و رحمت حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم براي هدايت بشر از جانب خداوند آورده شده،  تا ما با پيروي از آن به سعادت و کمال در اين دنيا و هم در آخرت برسيم  و از سوي ديگر گروهي با بيان پي در پي اين که امام صادق عليه السلام مؤسس و بنيانگذار  شيعه  مي باشند، اين ذهنيت را ايجاد و تقويت کنند که پيدايي و تاسيس آن شيعه به زمان امام صادق عليه السلام برمي‎گردد و يک فرقه جدا شده از اسلام و مذهب جعلي و غير صحيحي است! و ديگران چون پيشينه  بيشتري دارند، از حقانيت بيشتري برخوردارند ، در حالي که اصل شيعه و تأسيس آن به زمان حيات پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بر مي‎گردد. بنابراين نسبت رييس مذهب شيعه و يا مؤسس آن بهتر است به احياگر مکتب شيعه تغيير يابد.

فضايل و ويژگي هاي امام صادق عليه السلام

آن حضرت به سال 83  هجري در دامان پرمهر باقرالعلوم(ع) ديده به جهان گشود و در سال 148 به دست منصور دوانيقي به شهادت رسيد. 15 سال را در محضر امام زين العابدين(ع) و 19 سال را در محضر پدر و 31 سال نيز مشعل دار هدايت مردم بود.

فضايل امام صادق بيش از آن است كه بتواند ذكر كرد. جمله اي از مالك بن انس امام مشهور اهل سنت است كه: «بهتر از جعفر بن محمد، هيچ چشمي نديده، هيچ گوشي نشنيده و در هيچ قلبي خطور نكرده است.»

همچنين مالک،در بياني ديگر مي گويد:«مدّتى نزد جعفر بن محمّد رفت و آمد مى کردم، او را همواره در يکى از سه حالت مي ديدم: يا نماز مى خواند يا روزه بود و يا قرآن تلاوت مي کرد، و هرگز او را نديدم که بدون وضو حديث نقل کند.[3]»

از ابوحنيفه نيز اين جمله مشهور است كه بيان داشت: «ما رأيت افقه من جعفر بن محمد» يعني: «از جعفر بن محمد، فقيه تر نديدم.[4]» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنويم؛  ضريس مي گويد: امام صادق در اين آية شريفة: كل شيء هالك الا وجهه[5]؛ «هر چيز فاني است جز وجه خداي متعال،» فرمود: "نحن الوجه الذي يوتي الله منه"[6]؛ ماييم آيينه اي كه خداوند از آن آيينه شناخته مي شود.

ابوبحرجاحظ گويد:«جعفربن محمّد کسى است که علم و دانش او جهان را پرکرده است و گفته مي شود که ابوحنيفه و سفيان ثورى از شاگردان اويند، و شاگردى اين دو تن در اثبات عظمت علمى او کافى است.[7]»

او همچنين مي گويد:«امام صادق چشمه هاى دانش و حکمت را در روى زمين شکافت و براى مردم درهايى از دانش گشود که پيش از او معهود نبود و جهان از دانش وى سرشار گرديد.»

ناگفته پيداست که هدف امام صادق(عليه السلام) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقويت عقيده به مکتب اسلام و نيز ايستادگى در برابر امواج کفرآميز و شبهه هاى گمراه کننده و حلّ مشکلات ناشى از انحراف حکومت بود.

ابن حجر هيتمى هم گفته است:«به اندازه اي  علوم از او نقل شده که زبانزدِ مردم گشته و آوازه ايشان، همه جا پخش شده است و بزرگترين پيشوايان (فقه و حديث) مانند: يحيى بن سعيد، ابن جريح، مالک، سفيان ثورى، سفيان بن عُيَيْنَه، ابوحنيفه،شعبه و ايّوب سبحستانى از او نقل روايت کرده اند.[8]»

ابن خلّکان مورّخ مشهور نيز نوشته است:« او يکى از امامانِ دوازده گانه در مذهبِ اماميّه، و از بزرگانِ خاندانِ پيامبر است که به علّت راستى و درستى گفتار، وى را صادق مي خواندند. فضل و بزرگوارى او مشهورتر از آن است که نياز به توضيح داشته باشد. ابوموسى جابربن حيّان طرطوسى شاگرد او بود. جابر کتابى شامل هزار ورق تأليف کرد که تعليمات جعفر صادق را دربرداشت و حاوى پانصد رساله بود.[9]»

 نقل شده كه منصور جلسه اي تشكيل داد كه امام صادق (ع) را علاوه بر بي احترامي، در هماوردي علمي نيز  محکوم نمايند. قتاده چهل مسألة پيچيده تهيه كرد كه از امام صادق (ع) بپرسد. هنگامي که امام صادق (ع) وارد جلسه شدند، ناگهان همه برخاستند و آن حضرت را بالاي مجلس نشاندند. ابهّت امام (ع)  مجلس را فرا گرفت. سكوت بر جلسه حكمفرما بود،  تا اينكه امام صادق (ع) سكوت را شكسته  و از قتاده پرسيدند: پرسشي داري؟

قتاده گفت: يابن رسول الله آيا خوردن پنير حلال است؟ امام صادق (ع)  با تبسم  فرمودند: مسايل تو از اين قبيل است؟ قتاده گفت: نه به خدا، من چهل مسألة مشكل تهيه كرده بودم ، ولي ابهت تو همه را از ياد من برد. امام صادق (ع) فرمودند: مي داني در حضور چه كسي نشسته اي؟ نزد كسي هستي كه خداوند درباره اش فرموده : "في بيوت اذن الله ان ترفع ويذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والاصال. رجال لاتلهيهم تجاره ولا بيع عن ذكر الله"[10].

«در خانه‌هايي كه خدا خواسته است مرتفع باشند ـ شخصيت اجتماعي دارند، ابهت آنان در دلها است ـ خانه‌هايي كه در آنها هميشه، هر صبح و شام ذكر خدا را تسبيح مي كنند، مرداني كه داد و ستد آنها را از ياد خدا باز نمي دارد.

قتاده گفت: يابن رسول الله، آن خانه ها، خانه هاي خشتي و گلي نيست، آن خانه ها، وجود  مطهر شماست.

دستگاه خلافت، قتاده و امثال او  را در فقه، سفيان ثوري و ديگران  را در عرفان، ابن ابي العوجا  را در عقايد ساختند، ولي روشن بود كه اين گونه افراد نمي توانستند در مقابل آن بزرگوار بايستند.

روزگار امام صادق(عليه السلام) همزمان با دو حکومت بني اميه و بني عباس  بود که انواع محدوديت ها و فشارها بر آن حضرت وارد مي شد.  بارها ايشان  را بدون آن که جرمي مرتکب شود، به تبعيد مي بردند. ازجمله يکبار به همراه پدرش به شام و بار ديگر در زمان عباسيان به عراق رفت. يکبار در زمان سفاح به حيره و چند بار نيز در زمان منصور به آن جا ، کوفه و بغداد رفت. بنابراين تحليلي که حکومت گران به دليل نزاع هاي دروني خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در يک فضاي آرام به تأسيس نهضت علمي پرداخت، به صورت مطلق پذيرفتني نيست، بلکه امام (ع) با وجود آزارهاي موسمي اموي و عباسي از هر نوع فرصتي بهره مي جست تا نهضت علمي را به راه اندازد و دليل عمده رويکرد حضرت، بسته بودن راه هاي ديگر بود. چنان که امام از ناچاري رو به تقيه مي آورد و شيعيان نيز بدون اعتنا به همديگر از کنار هم رد مي شدند.[11]زيرا خلفا درصدد بودند با کوچکترين بهانه اي حضرت را از سر راه خود بردارند.

منصور همواره مي گفت: جعفربن محمد (ع) مثل استخواني در گلوست که نه مي توان فرو برد و نه مي توان بيرون افکند. برهمين اساس خلفا درصدد بودند، هرچند به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهايت شهيد نمايند. همانگونه که درتاريخ نيز ثبت مي باشد، منصورتا بدانجا پيش مي رود که جاسوساني در لباس دوست براي فريب امام (عليه السلام) روانه مي گرداند تا شايد بتواند با نيرنگ روابط سياسي امام و شيعيانشان درخراسان را آشکار ساخته وامام را درکام توطئه اندازد، اماعلم الهي وعنايت پروردگار درايت و فراست امام رابرانگيخته و اسباب رسوايي هرچه بيشتر منصور را فراهم مي سازد.  آري اين همه نشان از اختناق و فشاري دارد که مانع از هر نوع  اقدام عليه حکومت وقت مي شد، لذا امام به سوي تنها راه ممکن که همان ادامه مسير پدر بزرگوارش امام باقر(عليه السلام) بود، روي آورد و از در دانش و علم وارد شد.

در سال ‏117 هجرى، هنگامى كه امام باقر عليه السلام به عنوان قربانى ‏سياست ستمگرانه بنى اميّه، به جوار پروردگارش شتافت، فرزندش امام ‏جعفر صادق عليه السلام را، كه آن هنگام در سن 34 سالگى بود، به مركز و مدرسه‏ اى ‏كه صدها تن از صاحب نظران و انديشمندان در آن گرد آمده بودند سفارش فرمود. اين مدرسه در واقع هسته دانشگاه بزرگى بود كه امام ‏صادق عليه السلام پس از پدر بزرگوارش آن را بنيان گذاشت، همچنين آن ‏حضرت، امامت‏ مردم را بر عهده امام صادق عليه السلام نهاد و بدين ترتيب رهبرى دينى امّت و مسئوليّتهاى بزرگ امور سياسى آنان ‏نيز به امام صادق عليه السلام انتقال يافت.  شايد نتوان در تاريخ همانند مدرسه امام صادق عليه السلام، مدرسه ‏اى فكرى ‏يافت كه توانسته باشد نسلهاى پي در پي را تحت تأثير خود قرار دهد و اصول ‏و افكار حقيقي اسلام را بر آنها حاكم ساخته و مردمى متمدّن و فرهيخته با كيان ‏و موجوديّتى يگانه بنيان نهاده باشد.

اشتباه است اگر بخواهيم دستاوردهاى اين مدرسه را فقط محدود به ‏كسانى كنيم كه در آن به تحصيل علم پرداخته و معاصرانش از آن، چيزها آموخته باشند، بلكه دستاوردهاى اين مدرسه در انديشه ‏هايى است كه در جامعه ايجاد كرده و در مردان پرورش يافته ‏اى است كه سيماى تاريخ‏ و سيماى مسلمانان را دگرگون ساختند و تمدّنى را پديد آوردند كه تا قرنهايى دراز پايدار و پا بر جا خواهد ماند.

در تاريخ ثبت است كه شمار كسانى كه بدون واسطهً از افكار و انديشه ‏هاى ‏اين دانشگاه سيراب شده ‏اند، به چهار هزار تن مى‏رسيده است. و زمانى‏  اهميت اين مسئله براى ما روشن مى‏شود كه بدانيم اين مدرسه در آگاهى ‏بخشى به مردم مسلمان دوران خود و نيز مسلمانانى كه تا امروز از پى آنها آمده ‏اند و نقش نخست داشته و فرهنگ اصيل اسلامى از اين‏ چشمه فيّاض، جريان گرفته است.

بديهي است در شرايط دشوار آن زمان به جز مكتب امام صادق (ع) هيچ مدرسه و مكتب فكرى اسلامى، باقى نماند كه از كيان و وحدت و اصالت اسلام راستين در تمام ابعاد زندگى‏ محافظت كند. علّت اين امر آن بود كه پيروان اين مكتب، به اين مدرسه‏ و افكار آن كاملاً اعتماد داشتند و همين اعتماد بود كه آنان را به نگاهبانى ‏از اين مكتب و چهره ويژه آن در طول قرنها وامى‏داشت تا آنجا كه آنان‏ رواياتى را كه در اين مدرسه مى‏شنيدند دهان به دهان بازگو مى‏كردند.

اهداف امام صادق(ع) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقويت عقيده به مكتب اسلام و نيز ايستادگى در برابر امواج كفرآميز و شبهه هاى گمراه كننده و حلّ مشكلات ناشى از انحراف حكومت بود. در اواخر دوران امامت حضرت باقر عليه السلام همزمان با ضعف مفرط بنى‎اميه، شرايط اجازه تشکيل حلقه‎هاى درس و بيان حقايق دين و شريعت را به آن جناب مى‎داد، همچنان که آمد و شد اصحاب نزديک امام نيز آسان تر ‎گشت. اين ميراث به امام صادق عليه‎السلام نيز رسيد و از آغاز امامت ايشان تا پايان عمر بنى اميه، يعنى سال 132 ادامه داشت.

مشهور است كه روش امام جعفر صادق عليه السلام مطابق با جديدترين روشهاى ‏آموزش و پرورش در جهان بوده است. حوزه درسى آن‏ حضرت، به‏ تربيت متخصصان اهتمام نشان مى‏داد. مثلاً هشام بن حكم متخصص در مباحث تئوريک بود و يا زرّاره و محمّد بن مسلم و شماري ديگر در مسايل‏ دينى تخصّص داشتند و جابر بن حيان متخصّص رياضيات بود و... به گونه اي كه وقتى كسى نزد آن‏ حضرت براى دانش پژوهي مى‏آمد، او مى‏پرسيد كه خواهان آموختن كدام علم است؟ اگر مرد پاسخ مى‏داد: فقه. امام او را به متخصّصان فقه راهنمايى مى‏كرد و اگر مى‏گفت:  تفسير، او را به متخصّصان تفسير دلالت مى‏كرد و به همين ترتيب اگر مى‏گفت: حديث‏ يا سيره يا رياضيات يا پزشكى يا شيمى، آن ‏حضرت وى را به برجستگان‏ و خبرگان در اين علوم راهنمايى مى‏كرد و آن دانشجو به ملازمت هر كس ‏كه خود مى‏خواست، درمى‏آمد ، تا پس از مدّتى به دانشمندى توانا و برجسته در دانش دلخواه خود تبديل شود.

تأسيس اين نهضت عظيم فكري و فرهنگي و بالنده برکت فراواني براي جامعه اسلامي داشت ، به گونه اي كه طولي نكشيد مسجد نبوي در مدينه منوره و مسجد كوفه در شهر كوفه به دانشگاهي عظيم تبديل شد . درگيري شديد بين بني عباس و بني اميه ، آنان را آن چنان به خود مشغول ساخته بود ، كه فرصتي طلايي براي امام صادق ( ع ) و يارانشان به دست آمد. آن حضرت با استفاده از اين فرصت به بازسازي و نوسازي فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شيفتگان مكتب حق از سراسر دنيا به مدينه ، سرازير شدند وچون پروانگاني دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق ( عليه السلام ) تجمع كردند .

آن گونه که پيش تر نيز گفته شد يکي از مسايلي که پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام دامن گير مسلمانان شده بود ، منع کتابت و نقل احاديث پيامبر(ص) بود که در رهگذر آن بسياري از احکام ديني از مسير حقيقي خويش منحرف و تفسير به رأي افراد جايگزين آن شده بود. بنابراين احساس نياز شديد به نقل روايات و سخن پيامبر(صلّي الله عليه وآله)، امير مومنان(عليه السلام)، امام(عليه السلام) را وامي داشت به تربيت راويان در حوزه هاي گوناگون تفسير، فقه، تاريخ، مواعظ، اخلاق، کلام، طب، شيمي و...اقدام و با اين ابتکار بسياري از انحرافات پيش آمده را از بين ببرد.

اين حجم گسترده از راويان ،به خوبي کمبود گذشته را با استفاده از منبع پايان ناپذير امامت در طي دوره هاي مختلف جبران نمود .

 متون روايي جهان اسلام نيز در زمان آن حضرت جامعيت يافت و شيعه و اهل سنت روايات فراواني در کتاب هاب  خود آوردند که درمجموع راويان از امام به چهار هزار نفر مي رسند و بيشتر اصول اربعمإئه و نيز اصول چهارصدگانه اساسي کتب اربعه شيعه ( کافي، من لا يحضره الفقيه، التهذيب و الاستبصار) نيز از اين دست مي باشد.

آن گونه که بيان شد در زمانه امام صادق (ع) انحرافات فراواني جامعه را فراگرفته بود و افکار خرافي و پندارهاي غلط،  جامعه را به انحطاط عميق فرو برده بود و شماري ناآگاه از راه هاي گوناگون انديشه تابناک اسلامي را به چالش کشيده و از رهگذر آن به تبيين و القاي انديشه هاي انحرافي مي پرداختند که از جمله آنان مي توان به گروه هاي زير اشاره نمود.

1 - مرجئه: كساني هستند كه مرتكب گناه كبيره را اميدوار به رحمت الهي مي‌دانند. ابراهيم حسن در كتاب تاريخ سياسي اسلام مي‌گويد:« اين فرقه در نيمه دوم قرن اول اسلام زير نفوذ پاره‌اي عوامل مسيحي در دمشق پايتخت بني‌اميه به وجود آمد.» اين گروه مرجئه نام گرفت، از آن جهت كه درباره گناهكاران مسلمان حكمي نمي‌داد و به روز حساب موكول مي‌داشت و هيج مسلماني را به خاطر گناهي كه كرده‌بود محاكمه نمي‌كرد و مرجئه از اين نام گرفته است كه خداوند مي‌فرمايد:« و اخرون مرجون لامر الله امّا يعذبهم و امّا يتوب عليهم و الله عليم  حكيم»

عقيده اصل مرجئه اين بود كه هر كسي به اسلام گرويده و به يگانگي خدا ونبوت پيامبر(ص) شهادت دهد، هر گناهي مرتكب شود، نبايد اور را كافر شمرد، بلكه بايد كار او را به خدا واگذاشت.

2 - معتزله: اين گروه در بحث‏هاى كلامى و نيز تفسير آيات قرآن، از عقل و تفكر عقلانى استفاده مى‏كردند، و هرگاه نتايج استدلال‏هاى عقلى آنان با ظواهر دينى مخالفت داشت، دست به تأويل ظواهر زده و بدين وسيله ميان عقل و دين ايجاد هماهنگى مى‏كردند.

امام صادق‌(ع) و شاگردانش با معتزله مناظراتي دارند كه در كتاب‌هاي تاريخ و سيره ذكر شده است.

3 - خوارج: اين فرقه از حكميتِ صفّين پديد آمدند. برخى از آنها غلوّ كردند، بعضى به طرف معاويه رفتند و گروهى از هر دو برگشتند. همين فرقه بودند كه اميرالمؤمنين (ع) را به شهادت رساندند.

4. غلات : اينان راه افراط و تفريط را پيشه ساخته و درباره  امامان معصوم غلو مي کردند. غلوّ حاوى نوعى گرايش عرفانى بود كه برخى افراد را فريب داده و تحت تأثير جاذبه‏هاى خاصّ خود قرار مى‏داد. جريان غالى از جهاتى براى تشيّع خطرناك بود، زيرا نه تنها از درون سبب ايجاد آشفتگى در عقايد شيعه شده و آن را منزوى مى‏كرد، كه شيعه را در نظر ديگران انسان‏هاى بى‏قيد و بند نسبت به فروعات دين نشان مى‏داد. بنابراين امام صادق (ع) همانند پدر بزرگوارشان به شدت در برابر انحراف غلو ايستادگي کردند و قيام علمي ايشان براي تهذيب شيعه و حرکت در جهت نفي غلو از مهمترين اقدامات براي حفظ فرهنگ اصيل اسلامي است.[12]

 از اين رو امام صادق در گام نخست خود به رويارويي علمي با آنان پرداخت و در گام بعدي به تربيت افرادي همت گماشت تا در کنار ايشان بتوانند محافل علمي را به سود مکتب اسلام تغيير جهت دهند. به عنوان نمونه مي توان به مناظرات علمي آن حضرت با اربابان دانش در رشته هاي گوناگون علوم همچون پزشكان ، فقيهان ، منجمان ، متكلمان ، صوفيان و... بويژه مناظرات ايشان با ابوحنيفه  اشاره نمود. آن حضرت با سلاحِ نفوذِ كلام و قدرت بيان و گسترش نهضت علمى - مذهبى خود توانست  مکتب اهل بيت (ع) را به تمامي گروه ها بشناساند.

گام دوم آن حضرت ايجاد شبکه اي از شاگردان ويژه از جمله هشام بن حکم، هشام بن سالم، قيس، مومن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعين و...  بود تا در پرتو تلاش هاي آنان به دومين هدف خود يعني زدودن اختلاط و التقاط نيز نزديک گشته و عفريت شبهات از چهره دين زدوده گردد.

امام علاوه بر آن دو حرکت اصولي، براي رفع انحرافات ويژه نيز مي کوشيد، مانند آنچه در عراق گريبان گير مسلمانان شده بود ، يعني مکتب قياس و چون در عراق شمار زيادي از شيعيان نيز زندگي مي کردند و با گروه هاي ديگر اسلامي از حيث فرهنگي و اجتماعي تا حدودي در آميخته بودند، بنابراين احتمال تأثير پذيري از قياس وجود داشت و به تعبير ديگر يک آفت دروني که مي توانست شيعيان را تهديد کند،  از اين رو آن حضرت در زدودن مباني قياس و استحسان تلاش فراواني انجام دادند.

ويژگي هاي سياسي دوران امام صادق(ع)

امام (ع) در طول دوران امامت خود با خلفايى سفّاك و هتّاك، هم‏زمان بود، خلافت پنج نفر از بني ا ميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيدبن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار ) که هر يک به گونه اي موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم  ( ع ) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر ازخلفاي عباسي ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را اشغال و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشي گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامني و ناراحتي بيشتري به سر مي برد .

اينان گروهى بودند كه براى حفظ ظاهر، شمارى فقيه، واعظ، صوفى و متكلّم را نيز در نظر گرفته بودند تا در يك جامعه دينى دستشان از همه چيز خالى نباشد و عضو فرهنگى هم داشته باشند. همان‏گونه كه مى‏بينبم سال‏هاى انتهايى عمر امام (ع) در دوران قدرت‏مندان خون‏ريز گذشت؛ كسانى كه در اصل شمشير را مى‏شناختند، ولى از حربه‏هاى سياسى و فرهنگى نيز غافل نبودند. به همين دليل مساجد را از شماري فقيه و مفسّر دربارى، مدارس را از متكلّمان  تأثيرپذير از فرهنگ بيگانه، خانقاه‏ها را از صوفيه و زندان‏ها را از سادات آل محمد (ص) انباشته بودند.

زندگي امام جعفر صادق(ع) سرشار از مبارزات علمي دليرانه و پايدار عليه انسانهاي غافل بود و آنچه او انجام داد، محافظت از اسلام و فرهنگ اسلامي از گزند نفوذ خارجي و جلوگير ي از تجاوز به مرزهاي آن بود و اين اقدامات بزرگ زماني كه امام به سن 65 سالگي رسيد، پايان يافت.  امام در اين راه بسيار متحمل رنج و سختي شد. عباسيان او را گاهي به سرزمينهاي دور مي فرستادند به اين اميد كه نفوذ او به اين صورت كاهش خواهد يافت و گاهي نيز او را از امكانات معمولي زندگي محروم مي ساخته اند، تا از اين راه  زندگي را براي ايشان غير قابل تحمل كنند.در آخر نيز مرگ ايشان به دلايل طبيعي نبود و به گونه اي ظالمانه اي به دستور منصور دوانيقي مسموم و به شهادت رسيد.

1. مستدرک سفينه البحار، ج 10، ص 461

2 . بحارالانوار، ج 39، ص 299

3.المناقب، ص 41

4.الامام ابوحنيفه، ص 70

5 .سوره قصص، قسمتي از آيه 88.

6. کمال الدين و تمام النعمه ، ص 231

7. رسائل الجاحظ، ص 106

8. حيات فکري و سياسي امام شيعه(ع) ، ص 328

9. همان، ص 330.

10.  سوره نور، آيه 36 و قسمتي از آيه 37

11 . حيات فکري سياسي اماما ن شيعه ، ص 360، به نقل از مستدرک الوسائل.

12. حيات فکري ، سياسي امامان شيعه، ص 339.