راهنمای صادق
17 بازدید
تاریخ ارائه : 8/28/2013 4:36:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

راهنماي صادق

(نگاهي کوتاه به زندگاني امام صادق عليه السّلام)

ولادت: 17 ربيع الأوّل سال 83 هجري، مدينه،

شهادت: 25 شوّال سال 148 هجري، مدينه،

طول عمر حضرت: 65 سال،

پدر گرامي آن حضرت: امام پنجم حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام،

مادر ارجمندشان: امّ فروه،

در ايّام امامت آن حضرت بقيّۀ دوران سياه بني اميّه سپري گرديد. در سال 132 ابو مسلم خراسانى قيام كرد كه در نتيجه سلطنت از بنى اميّه به بنى عبّاس منتقل گشت. اوّلين خليفۀ آنها عبد اللَّه بن محمّد معروف به سَفّاح بود. پس از او برادرش ابو جعفر مشهور به منصور دوانيقى حكومت را گرفت. حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام در سال دهم حكومت او به شهادت رسيدند و در بقيع كنار پدر و جدّ و عموى خود امام حسن عليهم السّلام مدفون شدند. 1

صادق

ابو خالد گفت: به حضرت امام عليّ بن الحسين عرض كردم: امام بعد از شما كيست؟ فرمود: فرزندم محمّد كه دانش را مي شكافد، پس از او فرزندش جعفر است. نام او نزد ساكنان آسمان صادق است. عرض كردم به چه علّت اسم او صادق شد؟

فرمود: چون پنجمين فرزندش بنام جعفر بدروغ ادّعاى امامت ميكند. او در نزد خداوند جعفر كذّاب است كه بر خداوند دروغ مى‏بندد! در اين موقع اشك هاى امام جارى شده فرمود:

مثل اينكه مى‏بينم همان جعفر كذّاب خليفۀ ستمگر زمان را وادار ميكند كه به جستجوى ولىّ خدا و امام غائب كه خدا حافظ اوست برآيند، همان طور نيز شد! 2            

او مي آيد، تو آشنا شو!

امام موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود كه خبر فوت اسماعيل فرزند بزرگ حضرت صادق عليه السّلام را بايشان دادند موقعى كه دوستان اطرافش بودند و مي خواستند غذا بخورند. لبخندى زده فرمود غذا بياوريد، سپس با آنها سر سفره نشست و از روزهاى ديگر بهتر ميل نمود، به آنها نيز تعارف ميكرد و غذا را جلو ايشان مي گذاشت. دوستان امام تعجّب ميكردند از اينكه اثر اندوه در قيافۀ ايشان ديده نمي شد. پس از اينكه غذا تمام شد عرض كردند: آقا! واقعاً چيز عجيبى ديديم! مصيبتى به اين بزرگى بر شما وارد شد و چنين فرزندى از شما فوت گرديد، شما را به اين وضع كه مشاهده مى‏كنيم هستيد!

فرمود: چرا اين طور نباشم؟ راستگوترين گويندگان فرموده من و شما خواهيم مرد. كسانى كه مرگ را بشناسند، پيوسته خود را در آستانه مرگ مى‏بينند و از آمدن مرگ باكى ندارند و تسليم فرمان خدايند!3                                                                        

کليد روزي

هارون بن عيسى گفت: حضرت صادق عليه السّلام به فرزندشان محمّد فرمودند چقدر از خرجى اضافه آمده؟ گفت: چهل دينار. فرمود: آن را صدقه بده! عرض كرد: آقا! ديگر چيزى نخواهم داشت!

حضرت فرمودند: صدقه بده، خداوند عوض آن را مي دهد! نميدانى هر چيزى كليدى دارد و كليد روزى صدقه است، پس اينك صدقه بده!

او به دستور امام عمل كرد. ده روز بيشتر نگذشت كه از محلّى چهار هزار دينار رسيد. فرمود: پسرم! در راه خدا چهل دينار داديم خداوند چهار هزار دينار عوض داد!4         

دور ي از رحمت خدا!

هارون بن جَهم گفته است: خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم. يکي از درباريان سفره اي انداخت. در سر سفره قدحى آوردند كه نوعى شراب داشت. امام صادق عليه السّلام از جا حركت نمود. پرسيدند: آقا! چرا حركت كرديد؟ فرمود: پيامبر اكرم فرموده است‏:

ملعون است كسى كه سر سفره‏اى بنشيند كه شراب در آن سفره خورده مى‏شود!5    

کاري بکن!

شعيب بن ميثم گفت: حضرت صادق فرمود: شعيب! مواظب خود باش و قدر خودت را بدان و صلۀ رحم نما و از برادران دينى خود ديدن كن و جانبدار از خويش نباش كه بگوئى اين مال من است و يا مال خانواده من است (گرفتاري ديگران به من ربطي ندارد!) كسى كه آنها را آفريده روزى نيز خواهد داد!

با خود گفتم خبر مرگ مرا ميدهد! بخدا قسم. شعيب بعد از آن بيش از يك ماه زندگى نكرد! 6

بد خلقي نکن!

سَماعة بن مَهران گفت: خدمت حضرت صادق رسيدم، بدون سؤال فرمود: اين چه كارى بود كه در بين راه با ساربان خود كردى؟ مبادا بعد از اين ناسزا بگوئى و داد و فرياد بكشى!

سماعه گفت: چون آن ساربان بمن ستم كرده بود من آن كارها را كرده بودم ولى امام مرا نهى نمود.7                                                                                      

آتش به خانۀ نور!

مُفَضّل بن عُمَر گفت: منصور دوانيقى شخصى را فرستاد پيش فرماندار خود حسن بن زيد كه فرماندارى مكّه و مدينه را بعهده داشت و به او پيغام داد كه خانۀ جعفر بن محمّد را آتش بزند!

خانۀ امام را آتش زدند! آتش بر در خانه و اطاقها رسيد. حضرت صادق پاى بر روى آتش گذاشت و از روى آتش ميرفت و مي گفت:

من پسر اسماعيل پيامبرم، من پسر ابراهيم خليل اللَّه هستم! (اگر بخواهيم مي توانيم از آتش به سلامت عبور کنيم!) 8                                                              

1-(زندگانى حضرت إمام جعفر صادق عليه السّلام، صفحۀ 3)

2-(ألإحتجاج جلد دوّم صفحۀ 317)

3-(بحارالأنوار جلد 47 صفحۀ 18)

4-(ألكافي جلد 4 صفحۀ 9)

5-(ألكافي جلد 6 صفحۀ 268)

6-(ألمناقب جلد 4 صفحۀ 223)

7-(ألمناقب جلد 4 صفحۀ 224)

8-(ألكافي، جلد ‏1 صفحۀ 473)