به مناسبت یازدهم ذیعقده ولادت با سعادت حضرت امام رضا علیه‌‌السلام
17 بازدید
تاریخ ارائه : 9/9/2013 7:11:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

در روز يازدهم ذيعقده سال 148 هجري در شهر مدينه ستاره فروزاني در آسمان خاندان ولادت طالع و امام هشتم شيعيان حضرت علي بن موسي‌الرضا عليه‌‌السلام كه بزرگ‌ترين اولاد پدرش بود پا به عرصه وجود گذاشت.

آمد آن چشمه فياض كه از فيض دمش
ابر رحمت ز پي ريزش باران خيزد
سرو جان در قدمش ريز كه دلداده اوست
به تمناي نگاهي ز سر جان خيزد

صورتش گندمگون و جذاب و به جدش رسول خدا شباهت داشته است، كنيه‌اش ابوالحسن و مشهورترين لقب وي رضا و عناوين ديگري هم مانند صابر، فاضل، وفي و رضي به آن حضرت گفته‌اند و علت اين كه او را رضا ناميده‌اند اين است كه آن جناب مورد پسند خدا و رسول و ائمه اطهار بوده است. حضرت مانند ساير ائمه داراي گوهر پاك و اصيل و به زيور فضائل نفساني و اوصاف حميده آراسته و از هرگونه زشتي و پليدي و رذائل اخلاقي منزه بود زيرا خداوند تعالي ساحت پاك پيغمبر و خاندان او را به مدلول آيه تطهير از هر عيب و نقص دور داشته است و حضرت نيز خود مرواريدي پر ارج از خصال نيك انساني و فضايل بلند الهي بود كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:

زهد و عبادت: امام هشتم در زهد و عبادت و پارسايي مانند اجداد طاهرش بود، از محمدبن عباد روايت شده است كه حضرت رضا در تابستان بر روي حصير مي‌نشست و در زمستان برروي پلاس آرام مي‌يافت و لباس‌هاي او از جامه‌هاي زبر و درشت بود و چون از منزل خود پيش مردم مي‌آمد از براي مردم خود را مزين مي‌ساخت. حضرت رضا عليه‌‌السلام هرسه روز يك ختم قرآن انجام مي‌داد و مي‌فرمود اگر بخواهم دركمتر از سه روز هم مي‌توانم يك قرآن ختم كنم وليكن هنگامي كه به آيات توجه مي‌كنم تفكر و تدبر مي‌كنم كه اين آيه در چه موضوعي فرود آمده و در چه وقتي نازل شده است و لذا قرآن را در هر سه روز يك دور قرائت مي‌كنم. همچنين آن حضرت بسيار روزه مي‌گرفت و روزه اول و وسط و آخر ماه از وي ترك نمي‌شد و مي‌فرمود روزه داشتن در اين سه روز مثل اين است كه انسان هميشه روزه است.

شيخ صدوق از رجاء ابن ابي‌ضحاك كه از طرف مأمون براي بردن امام رضا عليه‌‌السلام از مدينه به مرو ماموريت داشت روايت كرده است كه گفت من از مدينه تا مرو همراه امام بودم به خدا سوگند كسي را در پرهيزكاري و كثرت ذكر خدا و شدت خوف از حق تعالي مانند او نديدم و جريان عبادت آن جناب در شبانه‌روز چنان بود كه چون صبح مي‌شد نماز صبح را ادا مي‌كرد و بعد از سلام نماز در مصلاي خود مي‌نشست تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل مي‌گفت و صلوات بر حضرت رسول و اولاد او مي‌فرستاد تا آفتاب طلوع مي‌كرد، پس از آن به سجده مي‌رفت و سجده را چندان طول مي‌داد تا روز بلند مي‌شد سپس سر از سجده برمي‌داشت و با مردم حديث مي‌كرد و تا نزديكي زوال آفتاب آنان را موعظه مي‌فرمود پس از آن تجديد وضو كرده و به مصلاي خود برمي‌گشت و چون زوال مي‌شد برمي‌خاست و شش ركعت نافله اظهر به جا مي‌آورد و چون فارغ مي‌شد اذن نماز مي‌گفت سپس اقامه نماز مي‌گفت و تسبيح و تحميد و تكبير بسيار مي‌گفت.

حضرت در هر شهري كه ده روز اقامت مي‌كرد روزها روزه مي‌گرفت و چون شب مي‌شد پس از نماز افطار مي‌كرد و نافله نمازهاي مغرب و نماز شب و شفع و وتر و نماز صبح را در حضر و سفر ترك نمي‌كرد اما نوافل نمازهاي چهارركعتي را (ظهر و عصر و عشا) در سفر ترك مي‌كرد و بعد از بجا آوردن نمازهاي مزبور سي‌مرتبه تسبيحات اربعه را مي‌خواند و مي‌فرمود اين به جهت تمامي نماز است و هميشه در موقع دعا چه در نماز و يا غيرنماز اقتدا مي‌كرد به رسول الله و اولاد او صلوات زياد فرستادن و قرآن را بسيار تلاوت مي‌نمود و هرگاه به آيه‌اي كه در آن ذكر بهشت يا دوزخ شده مي‌رسيد گريه مي‌كرد و از خدا سؤال بهشت مي‌نمود و از آتش پناه مي‌جست وهرگاه در قرآن يا ايها الذين آمنوا را قرائت مي‌كرد آهسته مي‌گفت "لبيك اللهم لبيك" و در هيچ شهري وارد نمي‌شد مگر اينكه مردم قصد خدمتش مي‌نمودند و از معالم دين خود مي‌پرسيدند حضرت آنها را جواب مي‌فرمود و براي آنها احاديث بسياري از پدرانش و علي عليه‌‌السلام و رسول خدا مي‌گفت ابن ابي‌ضحاك گويد: پس چون آن حضرت را نزد مأمون بردم از من خبر حال او را در بين راه پرسيد و من آنچه از آن جناب مشاهده كرده بودم در اوقات شب و روز و حركت و اقامت به مأمون خبر دادم مأمون گفت بلي يا بن ابي ضحاك، علي‌بن موسي بهترين اهل زمين و اعلم و اعبد آنهاست ولي اين مطلب را به كسي مگو چون نمي‌خواهم فضل آن جناب ظاهر شود مگر به زبان من و به خدا استعانت مي‌جويم كه او را بلند كنم و قدرش را رفيع سازم.

تواضع و فروتني:

تواضع و فروتني از صفات حميده و خصال ستوده انساني است كه مخصوصاً از صاحبان جاه و مقام بسيار مطلوب و پسنديده است زيرا به قول سعدي:

تواضع ز گردن فرازان نكوست
گدا گر تواضع كند خوي اوست

ائمه اطهار عليهم‌السلام كه در تمام سجاياي اخلاقي و فضائل نفساني، نمونه و سرمشق ديگران بوده‌اند در اين خصلت حميده نيز گوي سبقت را از همگان ربوده‌اند و با مراجعه به تاريخ زندگاني آنان صحت اين موضوع ثابت مي‌شود. حضرت ثامن الائمه نيز مودب و متواضع بوده و با طبقات مختلف مردم با فروتني رفتار مي‌نمود. از ابراهيم بن‌عباس روايت شده است كه گفت من هرگز نديدم كه حضرت ابوالحسن الرضا در تكلم كردن به كسي ستمي كند و بد بگويد و نديدم سخن كسي را قطع كند بلكه صبر مي‌كرد تا او از سخن گفتن فارغ ‌مي‌شد بعد از تكلم مي‌فرمود و هرگز نديدم كه پيش كسي نشسته باشد و پاي خود را دراز كند و هرگز نديدم كه يكي از غلامان و مملوكهاي خود را دشنام دهد و هرگز نديدم كه آب دهان بياندارد و هرگز نديدم كه خنديدن قهقهه كند بلكه خنده او تبسم بود و چون خلوت مي‌شد و خوان طعام از براي او حاضر مي‌كردند جميع غلامان و مملوكهاي خود حتي دربان و مهتر را بر سر سفره مي‌نشانيد. شيخ كليني از مردي بلخي روايت كرده كه گفت من در مسافرت خراسان با حضرت رضا عليه‌السلام بودم پس روزي طعام طلبيد و موالي خود را نيز بر آن خوان گرد آور گفتم فدايت شوم كاش خوان طعام آنها را جدا مي‌كردي فرمود ساكت باش پروردگار ما تبارك و تعالي يكي است و پدر مادر ما يكي است و جزاء با اعمال است.

علم و دانش:

بايد دانست كه علم امام را با دانش ديگران نمي‌توان مقايسه نمود و اگر كسي در مقام مقايسه برآيد چنين قياسي صحيح نبوده و باصطلاح اهل منطق قياس مع‌الفارق خواهد بود زيرا علم امام موهبتي و الهامي است و از جانب خداوند افاضه شده است در حالي كه علم ديگران ولو بر اثر نبوغ ذاتي هم باشد كسبي و تحصيلي است و ائمه اطهار عليهم‌السلام هم در علم و ساير فضائل نفساني نسبت به هم فرقي ندارند و با توجه به شرايط زمان و آماده بودن اوضاع و احوال، علم خود را ظاهر بيان فرموده‌اند. در زمان حضرت رضا نيز مناظراتي بين آن حضرت و روساي اديان و فرق صورت گرفت كه تفوق علمي او را بر همگان آشكار نمود مرحوم طبري از ابراهيم‌بن عباس نقل مي‌كند كه گفت من نديدم كه حضرت رضا از كسي چيزي بپرسد و يا غير از علم و دانش خود از ديگران چيزي نقل كند و در زمانش اعلم از وي را نديدم مأمون به عنوان آزمايش همه‌گونه مسائل را از وي مي‌پرسد و او هم جواب همه آنها را مي‌داد و در همه جوابها از قرآن استشهاد مي‌كرد مأمون علماي اديان و فقهاء شرايع را در مجلسي گردآورد و حضرت رضا را دعوت كرد تا با آنان گفتگو كند حضرت همه آنها را مجاب كرد و همگان فضل و دانش وي را ستودن و عجز و ناتواني خود را ثابت كردند و باز از اباصلت روايت مي‌كند كه اسحاق‌بن موسي‌بن جعفر عليهاالسلام مي‌گفت پدرم جعفربن محمد عليها‌السلام شنيدم كه مكرر به من مي‌گفت: عالم آل محمد صلي‌الله عليهم اجمعين در صُلبِ تست، كاش من او را مي‌ديدم وي با اميرالمومنين همنام است. ابن شهر آشوب در مناقب خود از سليمان جعفري نقل مي‌كند كه گفت من در خدمت ابي‌الحسن عليه‌السلام بودم و خانه پر از مردم را واگذاشتند و رو بمن كرد و فرمود اي سليمان ائمه حُلما و عُلما باشند كه دانايان و بردبارانند و جاهل آنها را پيغمبران گمان كند در صورتي كه آنها پيغمبران نباشند.

جود و بخشش:

جود و بخشش سجيه مردمان بزرگوار و كريم الطبع است و دارندگان چنين صفتي مورد پسند خداوند كريم مي‌باشند درباره بذل و انفاق حضرت رضا نيز رواياتي نقش شده است از جمله آنها روايات زير است:

ابن شهر آشوب مي‌نويسد كه حضرت رضا عليه‌‌السلام در روز عرفه در خراسان تمام اموال خود را در راه خدا بخشيد. فضل‌بن سهل عرض كرد كه اين گونه بخشش غرامت است حضرت فرمود نه! بلكه غنيمت است سپس فرمود هرگز غرامت مشمار آنچه را كه به وسيله آن طلب اجر و كرامت مي‌كني.

يعقوب بن اسحاق گويد: مردي خدمت ابي‌الحسن الرضا آمده عرض كرد بقدر مروتت به من عطا فرما حضرت فرمود اين اندازه مقدور من نشود پس از آن گفت به اندازه مروت من، فرمود: امادر اين صورت ممكن است آنگاه به غلام خود فرمود دويست دينارش ده.

كلماتي قصار از حضرت رضا عليه‌‌السلام:

در خسران و زيانمندي انسان:

از بهره‌مند شدن مردم از لذت‌هاي مادي جاي بسي تعجب است كه در كارهايش سرگردان مانده است. وعظ و اندرز، او را بانگ هشياري مي‌زند و او نمي‌پذيرد و بيدار نمي‌شود مانند مرده‌اي كه در سكرات مرگ باشد. با خداوند به وسيله نافرماني و معصيت به مبارزه برمي‌خيزد و در آشكار و خلوت از او نمي‌ترسد و اگر در سختي و گرفتاري افتد تضرع و زاري مي‌كند و چون رهايي يابد به عادت اولي خود برمي‌گردد.

در تسليم شدن به مقدرات الهي:

حيله و چاره‌انديشي نصيب و بهره را جلب نمي‌كند در اين صورت چگونه مرد از جدا بودن آن مي‌ترسد، آنچه امروز از دست رفته فردا به زودي مي‌آيد در آن چيزي كه مقدر شده چاره‌اي نيست.
قضاي خداوند در ميان آفريدگانش حتمي است و حكم و فرمانش هم با قدرتي كه دارد بر هر چيزي نافذ و غالب است.

در فوائد خاموشي:

زبانت را نگهدار و نطقش را محفوظ كن و از لغزش آن بر جان خود بيمناك باش.
پس خاموشي زينت و وقار است و گاهي انسان از يك لفظ به شدت و سختي افتد.
آن كه بدون تأمل حرف و سخنش را رها سازد شكي نيست كه در اثر عجله و شتاب لغزش پيدا كند.
كسي كه خاموشي را ملزم باشد نجات يابد و سالم مي‌ماند و مرد بر سكوتش پشيمان نمي‌شود.

در دوستي و معاشرت با مردم:

با سفله و خسيس همنشيني مكن كه به هلاكت افتي زيرا در آدم خسيس و صحبت او خيري نيست.
كسي كه در جنس و حال او شكي براي تو عارض شود پس نگاه كن به خوي و عادت او.

در قناعت و سپاسگزاري:

بدانچه خداوند از فضلش به تو بخشيده است قانع باش و براي مولايت بپاس نعمت‌هاي او سپاسگزاري كن.

در نكوهش مردم آزاري:

خداوند حال آنكس را مبارك نسازد كه مانند كژدم گزنده مردم را نيش مي‌زند.
نيكويي و احسان را از شخص فريبكار و حيله‌گر مجو كه او مانند روباه حيله‌گر مردم را فريب مي‌دهد