احمد بن‏ موسی (علیه السلام) ؛ آفتاب شیراز
20 بازدید
تاریخ ارائه : 9/11/2013 10:41:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

بیش از هزار و دویست سال است که منطقه فارس متبرّک به وجود احمد بن موسی است. او یکی از شخصیتهای معنوی و از رجال بزرگ شیعه به شمار می‏رود. احمد فرزند و برادر امام و فرزند و برادر شهید است. پدرش موسی بن جعفر علیه‏السلام یگانه عصر و هفتمین ستاره آسمان ولایت و مادرش ام احمد از زنان فاضله دوران خویش بود. 
احمد بن موسی در عبادت حق، پرهیزکاری، زهد، کرامت نفس و جوانمردی زبانزد همگان بود و بزرگواریش سبب گردید، در طول حیاتش مردم دو بار به عنوان امام با او بیعت کنند و در هر دو بار او مردم را به مسیر صحیح هدایت کرد.
پس از هجرت حضرت رضا علیه‏ السلام چون تحمّل فراق برادر برایش ناگوار شد، با جمعی کثیر راهی ایران شد در نزدیکی شیراز گرفتار حیله‏ گریهای مأمون شد و احمد پس از نبردی نابرابر به شهادت رسید و به دلیل خفقان موجود تا سالها قبرش بر شیعیان مخفی ماند.
تا اینکه در زمان «عضدالدوله دیلمی» و در پی واقعه‏ای شگفت قبر آن بزرگوار آشکار شد. از آن زمان تاکنون شیعیان، بویژه فارس نشینان به سان پروانگان به گرد بارگاه نورانی آن حضرت در طوافند. کراماتی که شیعیان با توسل به این بزرگوار مشاهده کرده ‏اند موجب شده است تا علاقمندان آن حضرت از راه های دور و نزدیک به زیارت او بیایند و کسب فیض نمایند. مردم فارس نیز از اینکه پذیرای زیارت کنندگان اویند همیشه بر خود می‏بالند.

از نگاه نور

امام کاظم علیه‏السلام عنایت ویژه‏ای به احمد بن موسی علیه ‏السلام داشت و او را بر برخی دیگر از فرزندانش مقدم می‏داشت. شیخ مفید ـ از علمای قرن چهارم ـ درباره شخصیت احمد بن موسی و علاقه امام کاظم علیه‏السلام به او می‏گوید: «احمد بن موسی مردی کریم و پرهیزکار بود و حضرت موسی بن جعفر او را دوست می‏داشت و آبادیی که به «یسیره» شهرت داشت به او هبه نمود. گفته می‏شود یکهزار بنده در راه خدا آزاد نمود.»(1)...
و «احمد بن موسی علیه‏السلام یکی از پنج نفری است که امام موسی کاظم علیه‏السلام او را در اجرای وصیتش با امام رضا علیه‏السلام شریک دانسته است.»(2)
شیخ مفید در ضمن روایتی از اسماعیل بن موسی بن جعفر توجه و علاقه فراوان امام نسبت به احمد بن موسی علیه‏السلام را اینگونه نقل می‏کند: پدرم همراه فرزندانش به قصد دیدن اموالش از مدینه بیرون آمد. اطراف ـ برادرم ـ احمد را بیست نفر از خدمتگزاران پدرم گرفته بودند ـ به صورتی که ـ اگر احمد می ‏ایستاد آنان نیز به احترامش می‏ ایستادند و اگر می‏ نشست آنان هم می ‏نشستند. در چنین شرایطی تا احمد از پدرم غافل می‏شد، پدرم مخفیانه با گوشه چشم نگاههای محبت‏آمیزی به او می‏کرد و چشم از او برنمی‏داشت. و ما متفرق نمی‏شدیم، تا آنگاه که احمد از جمع ما بیرون می‏رفت.»(3)

ام احمد

مادر احمد بن موسی به «ام احمد» شهرت داشت. امام موسی بن جعفر نیز در وصایا و سخنانش از او با همین لقب یاد نمود.(4)
از ام احمد سه فرزند پسر داشته؛ احمد، محمد و حمزه. ام احمد از داناترین و باتقواترین زنان روزگار خویش شمرده می‏شد و امام کاظم علیه ‏السلام او را بسیار دوست می‏داشت. پس از سفر هارون الرشید به مدینه و مشاهده نفوذ معنوی امام کاظم علیه‏ السلام و ترس از فرو ریختن حکومت غاصبانه خویش، فرمان دستگیری امام را صادر کرد. از آنجا که ام احمد در بین همسران آن حضرت نزد امام کاظم علیه ‏السلام احترام و موقعیت ویژه‏ای داشت. امام قبل از حرکت به سوی بغداد، ودیعه ‏های امامت را ـ اشیاء موروثی از پیامبر ـ به او سپرد و رازهای امامت را فقط به او بیان کرد. آنگاه حضرت امام کاظم علیه‏السلام را در پی فرمان هارون، در سال 179 ق به سوی بغداد بردند. ام احمد که مورد وثوق و اعتماد کامل امام بود، سالها رازهای حضرت را مخفی داشت؛ تا آنگاه که متوجه شهادت امام کاظم گردید.
امام در لحظه سفر به سوی بغداد، به ام احمد فرمود: «کُلِّ من جائَکِ وطالَبَ منکِ هذِهِ الامانة فی ایِّ وقتٍ مِنَ الاوقات، فاعلمی باَنّی قد استشهدتُ واَنّه هو الخلیفه من بعدی و الامام المفترض الطاعة علیک وعلی سائر النّاس.»(5) شخصی که به تو مراجعه کرد و این امانت را خواست در هر زمانی که باشد، بدان که من شهید شده‏ام و آن شخص جانشین بعد از من و امام واجب الطاعة بر تو و دیگر مردمان است.
امام کاظم علیه‏السلام دوبار گرفتار زندان هارون شد که مرحله دوم مدت چهار سال به درازا کشید تا اینکه در سال 183 ه••.ق روز 25 رجب، توسط سندی بن شاهک در زندان پس از تحمل سختی‏های فراوان به شهادت رسید. علی بن موسی اولین کسی بود که به شهادت پدر آگاهی یافت. از دیگر فضایل ام احمد این بود که امام در مدت چهار سالی که در زندان بود، امام رضا علیه‏السلام را مأمور کرد که شبها در خانه ام احمد بخوابد.
شیخ کلینی به سند خود از خدمتکار خانه امام موسی بن جعفر، مسافر، نقل می‏کند که آنگاه که «ابوابراهیم، موسی بن جعفر علیه‏السلام را ـ به سوی بغداد ـ می‏بردند، آن حضرت به فرزندش، امام رضا علیه‏السلام دستور داد: همیشه تا وقتی که زنده است شبها در منزل آن حضرت بخوابد.»
مسافر می‏گوید: ما هر شب بستر امام رضا علیه‏السلام را در دهلیز خانه می‏انداختیم و آن حضرت بعد از صرف شام در آنجا می‏خوابید و صبح به خانه خویش می‏رفت. یک شب که بستر حضرت را انداخته بودیم حضرت نیامد. اهل خانه نگران و هراسان شدند و ما نیز از نیامدن آن حضرت سخت پریشان شدیم. وقتی روز شد، آن حضرت به منزل آمد و نزد ام احمد رفت و فرمود: «هر آنچه پدر به تو سپرده، بیاور.» ام احمد بی‏درنگ فریادی کشید و سیلی بر رخسارش زد و گریبانش را درید و گفت: به خدا مولایم وفات کرد.» حضرت رضا علیه ‏السلام مانع گریه و زاری او شد و فرمود: مبادا سخنی بگویی و آن را اظهار کنی تا خبر شهادت پدرم به حاکم مدینه برسد. آنگاه ام احمد زنبیلی را با دو یا چهار هزار دینار نزد ایشان آورد و به امام رضا علیه ‏السلام تحویل داد.
ام احمد که برگزیده و محرم راز امام هفتم بود خود اینگونه ماجرای فوق را بیان می‏کند: آن حضرت روزی محرمانه به من فرمود: این امانت را نزد خود حفظ کن. کسی را از آن آگاه نساز، تا مرگ من فرا رسد، چون من درگذشتم، هر کس از فرزندان من نزد تو آمد و آن را مطالبه کرد، به او تحویل بده و بدان که من از دنیا رفته‏ام. اکنون به خدا نشانه‏ای که آقایم فرموده بود ظاهر شد. امام رضا علیه‏السلام آن امانت‏ها را گرفته و همه را دستور به خودداری داد تا اینکه خبر درگذشت امام هفتم به مدینه رسید ... روزها را شمردیم و حساب کردیم معلوم شد که همان وقتی که امام رضا علیه‏السلام برای خوابیدن نیامد آن حضرت به شهادت رسیده بود.(6)
پس از شهادت امام هفتم علیه‏السلام اولین کسی که با وی بیعت نمود، ام احمد بود. مردم مدینه نیز برای عرض تسلیت به خانه «ام احمد» مراجعه می‏کردند و این همه دلایلی آشکار بر شخصیت والای این بانو است.