عالم آل محمد(ص)
11 بازدید
تاریخ ارائه : 9/17/2013 7:17:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

مدينه منوره در يازدهم ذيقعده‌الحرام سال 148 هجري قمري شاهد تولد نوزادپسري ازسلاله پاك پيامبرخاتم حضرت محمد مصطفي(ص) بود، آن نور مبارك را كه نه تنها خانه ولايت و ديدگان پدربزرگوارش حضرت امام موسي كاظم (ع) و مادرگراميش "نجمه" را روشن كرد، بلكه جهان هستي رامنورنمود."علي "خواندند وكنيه اش" ابوالحسن" و مشهورترين لقبش "رضا"شد.

البته آن حضرت را به لحاظ علم سرچشمه گرفته ازمنبع الهام و وحي الهي كه موجب سربلندي ايشان درمناظرات متعدد با دانشمندان بزرگ عصر خويش مي شد"عالم آل محمد"نيزمي خوانند.

امام رضا (ع) پس ازشهادت پدرگرانقدرش حضرت امام موسي كاظم (ع) درسال 183 ه.ق ، درسن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت و رهبري شيعيان گرديدند و درطول 20 سال امامت خود مورد ظلم وستم سه نفرازحاكمان جور عباسي؛ هارون(10 سال) ، امين (5 سال) و مامون (5 سال) قرارگرفتند.

و سرانجام درسن 55 سالگي و در روز 29 صفر سال 203 ه . ق با زهر كين مامون عباسي به شهادت رسيد و پس ازغسل بدن مطهرشان ونمازگذاردن توسط فرزند بزرگوارشان حضرت امام جواد(ع) درمشهدكنوني به خاك سپرده شد.

زندگي امام رضا(ع) درمدينه:

آن حضرت تا قبل از هجرت اجباري به مرو در مدينه به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي پرداختنند. مردم مدينه ومسلماناني كه به اين شهر مي آمدند به ايشان همچون پدري مهربان مي نگريستند وآن حضرت رابسيار دوست مي داشتند. امام (ع)تا قبل ازهجرت با اينکه بيشترسالهاي عمرش را درمدينه گذرانده بود، اما درسراسرمملکت اسلامي پيروان بسياري داشت که گوش به فرمان اوامر ايشان بودند

آن حضرت در فرمايشي به مامون عباسي درباره ولايت عهدي اين گونه مي فرمايند:" همانا ولايت عهدي هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه هاي شهر مدينه عبورمي کردم, عزيرتراز من كسي نبود . مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي آوردند .

امامت امام رضا(ع) :

امام موسي كاظم(ع) و اجداد طاهرينشان وخصوصا رسول خاتم محمدمصطفي (صلي الله وعليه واله )بارها ازامامت آن حضرت خبرداده بودند.

يكي از ياران امام موسي كاظم (عليه السلام) مي‌گويد:" ما شصت نفر بوديم كه موسي بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علي در دست او بود. فرمود :" آيا مي‌دانيد من كيستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستي فرمود :" نام و لقب من را بگوئيد". گفتم :" شما موسي بن جعفر بن محمد هستيد  فرمود :" اين كه با من است كيست ؟" گفتم :" علي بن موسي بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهيد او در زندگاني من وكيل من است و بعد از مرگ من وصي من مي باشد

در حديث مشهوري نيزکه جابر از قول نبى ‌اكرم نقل مي‌كند امام رضا (عليه السلام ) به عنوان هشتمين امام و وصي پيامبر معرفي شده‌اند. امام صادق (عليه السلام ) نيز مكرر به امام كاظم مي‌فرمودند كه "عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصي بعد از تو مي‌باشد.

اوضاع سياسي :

بيست سال مدت امامت امام رضا(ع) را مي‌توان به سه بخش ذيل تقسيم كرد 

1 -  ده سال اول امامت آن حضرت مقارن با زمامداري هارون الرشيد بود،كه دراين مدت مصيبت دردناك شهادت امام موسي كاظم (ع) و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان واقع شد، همچنين در اين دوره تلاشهاي زيادي در تحريك هارون براي كشتن امام رضا(ع) مي‌شد تا جايي که در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت عملي كردن اين نقشه شوم راپيدا نكرد.

2 -  پنج سال بعدي امامت آن حضرت همزمان بود با خلافت امين وجنگ قدرت بين او ومامون،در اين زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سايه افكنده بود و اين تزلزل و غرق بودن امين درفساد و تباهي باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت, از توجه به سوي امام بازمانند. از اين جهت مي‌توان اين دوره را در زندگي امام رضا(ع) دوران آرامش ناميد

3 -  پنج سال آخر امامت آن حضرت مصادف با خلافت مأمون بود .

پس ازاينكه مأمون عباسي توانست برادر خود امين را شكست داده و اورابه قتل برساند، برمسندقدرت نشست و توانست با سركوب شورشيان فرمان خود را در اطراف واکناف مملكت اسلامي جاري كند. وي مرو براي اقامت برگزيد و فضل ‌بن ‌سهل را كه مردي زيرك و سياستمدار بود به عنوان وزير و مشاور خود قرار داد. اما مهمترين خطري كه حكومت مامون را تهديد مي‌كرد ازطرف علويان بود كه بعد از قرني تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دو دستگي در خلافت هر يك به عناوين مختلف در خفا و آشكار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازي حكومت عباسي بودند. لذا مأمون درصدد بر آمد تا براي استقرار پايه‌هاي قدرت خود موجبات برخورد با علويان را فراهم كند.

ازاين رو با مشورت وزير خود فضل‌بن‌سهل تصميم گرفت تا دست به خدعه‌اي بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع امام كناره‌ گيري كند،زيرا حساب مي‌كرد نتيجه از دو حال بيرون نيست ، يا امام خلافت را مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد و در هر دو حال براي خوداو و خلافت عباسيان، پيروزي است. زيرا اگر بپذيرد ناگزير, بنابر شرطي كه مأمون قرار مي‌داد ولايت عهدي آن حضرت را خواهد داشت و همين امر مشروعيت خلافت او را پس از امام نزد تمامي گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمانان تضمين مي‌كرد.

بديهي است  براي مأمون آسان بود در مقام ولايتعهدي بدون اين كه كسي آگاه شود، امام را از ميان بردارد تا حكومت به صورت شرعي و قانوني به او بازگردد. در اين صورت علويان با خوشنودي به حكومت مي‌نگريستند و شيعيان خلافت او را شرعي تلقي مي‌كردند و او را به عنوان جانشين امام مي پذيرفتند.ازطرف ديگر چون مردم حکومت را مورد تاييدامام مي دانستند لذا قيامهايي که برضدحکومت مي شد جاذبه و مشروعيت خود را از دست مي‌داد

او مي‌انديشيد اگر امام خلافت را نپذيرد ايشان را به اجبار وليعهد خودمي کند که دراينصورت بازهم خلافت وحکومت او درميان مردم و شيعيان توجيه مي گردد وديگر اعتراضات وشورشهايي که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسيان انجام مي گرفت دليل وتوجيه خودراازدست مي دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجه نمي شد. ازطرفي او مي توانست امام را نزد خود ساكن كند و از نزديك مراقب رفتار امام و پيروانش باشد و هر حركتي از سوي امام و شيعيان ايشان را سركوب كند.  همچنين اوگمان مي کردکه ازطرف ديگر شيعيان و پيروان امام ، ايشان را به خاطر نپذيرفتن خلافت  در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جايگاه خودرادرميان دوستدارانش ازدست مي دهد.

ولايت عهدي امام :

مأمون عباسي درجهت عملي كردن اهداف ذكر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدينه فرستاد تا حضرت را به اجبار نه ازمسيراصلي(مسير اصلي در آن زمان راه كوفه ، جبل ، كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شيعه‌نشين و مراكز قدرت شيعيان بود.)بلكه از راهي كه كمتر با شيعيان برخورد داشته باشد, به مروبياورند. زيرا مأمون احتمال مي‌داد كه ممكن است شيعيان با مشاهده امام در ميان خود به شور و هيجان آيند و مانع حركت ايشان شوند و بخواهند آن حضرت را در ميان خود نگه دارند كه در اين صورت مشكلات حكومت چند برابر مي‌شد. لذا امام را بامراقبت هاي شديد از مسير بصره ، اهواز و فارس به سوي مرو حركت دادند.

پس از ورود حضرت به مرو كه با استقبال گرم مأمون مواجه شد، در مجلسي كه همه بزرگان حكومت عباسي حضورداشتند ، مامون روبه امام كردوگفت:همه بدانند من در آل عباس و آل علي (عليه السلام ) هيچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علي‌بن‌موسي‌رضا (عليه السلام ) نديدم". پس از آن به حضرت رو كرد و گفت:" تصميم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمايم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه به ديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست ، تو چه اختياري داري كه به ديگري تفويض نمايي ". مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد و بر امام اصرار ورزيد. اما امام فرمودند هرگز قبول نخواهم كرد ". وقتي مأمون مأيوس شد گفت:" پس ولايت عهدي را قبول كن تا بعد از من شما خليفه و جانشين من باشيد". اين اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشيد و حضرت قبول نمي‌فرمودند و مي‌گفتند :" از پدرانم شنيدم, من قبل از تو از دنيا خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد و بر من ملائك زمين و آسمان خواهند گريست و در وادي غربت در كنار هارون ‌الرشيد دفن خواهم شد". اما مأمون بر اين امر پافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرت را تهديد به مرگ كرد. لذا حضرت فرمودند :" اينك كه مجبورم, قبول مي‌كنم به شرط آنكه كسي را نصب يا عزل نكنم و رسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با اين شرط راضي شد. پس از آن حضرت, دست را به سوي آسمان بلند كردند و فرمودند خداوندا ! تو مي‌داني كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام قبول ولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را برپا دارم و سنت پيامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو ياوري هست.

10 كلام حكمت‌آميز از امام رضا(عليه السلام) 

1 - مؤمن‌ ، مؤمن‌ واقعى‌ نيست‌ ، مگر آن‌ كه‌ سه‌ خصلت‌ در او باشد : سنتى‌ از پروردگارش‌ و سنتى‌ از پيامبرش‌ و سنتى‌ از امامش‌ . اما سنت‌ پروردگارش‌ ، پوشاندن‌ راز  است‌ ، اما سنت‌ پيغمبرش‌ ، مدارا و نرم‌ رفتارى‌ با مردم‌ است‌ ، اما سنت‌ امامش‌ صبر كردن‌ در زمان‌ تنگدستى‌ و پريشان‌ حالى‌ است.  (اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 3 ، ص339)

2 - پنهان‌ كننده‌ كار نيك‌ ( پاداشش‌ ) برابر هفتاد حسنه‌ است‌ و آشكار كننده‌كار بد سرافكنده‌ است‌ ، و پنهان‌ كننده‌ كار بد آمرزيده‌ است‌.   (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)

3 - از اخلاق‌ پيامبران‌ ، نظافت‌ و پاكيزگى‌ است‌.   (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)

4 - امين‌ به‌ تو خيانت‌ نكرده‌ ( و نمى‌كند ) و ليكن‌ ( تو ) خائن‌ را امين‌ تصورنمودى‌.   (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)

5 - برادر بزرگتر به‌ منزله‌ پدر است‌.   (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)

6 - دوست‌ هركس‌ عقل‌ او ، و دشمنش‌ جهل‌ اوست‌.   (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)

7 - دوستى‌ با مردم‌ ، نيمى‌ از عقل‌ است‌.   (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)

8 - به‌ درستى‌ كه‌ خداوند ، سر و صدا و تلف‌ كردن‌ مال‌ و پر خواهشى‌ را دوست‌ندارد.   (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)

9 - عقل‌ شخص‌ مسلمان‌ تمام‌ نيست‌ ، مگر اين‌ كه‌ ده‌ خصلت‌ را دارا باشد : از اواميد خير باشد ، از بدى‌ او در امان‌ باشند ، خير اندك‌ ديگرى‌ را بسيار شمارد ، خير بسيار خود را اندك‌ شمارد ، هرچه‌ حاجت‌ از او خواهند دلتنگ‌ نشود ، در عمر خود از دانش‌طلبى‌ خسته‌ نشود ، فقر در راه‌ خدايش‌ از توانگرى‌ محبوبتر باشد ، خوارى‌ در راه‌ خدايش‌ از عزت‌ با دشمنش‌ محبوبتر باشد ، گمنامى‌ را از پرنامى‌ خواهانتر باشد  سپس‌ فرمود : دهمى‌ چيست‌ و چيست‌ دهمى‌ ! به‌ او گفته‌ شد : چيست‌ ؟ فرمود  احدى‌ را ننگرد جز اين‌ كه‌ بگويد او از من‌ بهتر و پرهيزگارتر است‌.   (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)

10 - از امام‌ رضا ( ع‌ ) سؤال‌ شد : سفله‌ كيست‌ ؟ فرمود : آن‌ كه‌ چيزى‌ دارد كه‌از ( ياد ) خدا بازش‌ دارد. تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466

فضيلت زيارت امام رضا عليه السلام در کلام بزرگان :

1 ـ امام باقر(ع)، از جدّش، از اميرالمؤمنين(ع) نقل كرده است كه پيامبر(ص) فرمود: پاره اي از پيكر من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتاري كه او را زيارت كند، خدا ناراحتي او را برطرف سازد، و هر گنهكاري كه به زيارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد.

( عيون اخبار الرضا(ع) 2:257؛ امالي صدوق:119)

2 ـ ابوهاشم جعفري گويد: از امام جواد(ع) شنيدم كه فرمود: ميان دو كوه طوس، پاره اي است كه آن را از بهشت ستانده اند، هر كه بدان جا درآيد، روز رستاخيز از آتش ايمن خواهد ماند.

(عيون اخبارالرضا(ع) 2:256)

3 ـ حسين بن زيد گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه مي فرمود: مردي از نسل فرزندم موسي ، قيام خواهد كرد كه همنام اميرالمؤمنين(ع) است و در سرزمين طوس كه در خراسان است، دفن خواهد شد... او در همان جا با زهر كشته مي شود و غريبانه به خاكش مي سپارند. هر كه او را با معرفت زيارت كند، خداوند او را همسان كساني كه پيش از پيروزي ، بخشش و پيكار كرده باشند، پاداش خواهد داد.

( عيون اخبارالرضا(ع) 2:255؛ امالي صدوق 118)

4 ـ بزنطي گويد: از امام رضا(ع) شنيدم كه فرمود: هر يك از دوستان من كه عارفانه به ديدار من آيد، من خود در روز رستاخيز از او شفاعت كنم.

( امالي صدوق 119)

5 ـ امام رضا(ع) فرمود: هر كس كه دوري سفر را بر خود بپذيرد و به زيارت من آيد، من در روز قيامت در سه جايگاه به نزد او خواهم شتافت تا او را از تنگنا به در آورم: آن جايي كه نامه اعمال دست به دست مي شود، در صراط، و هنگام سنجش اعمال.

( خصال 1:109؛ امالي صدوق 121.)

6 ـ هروي گويد: امام رضا(ع) وارد بارگاهي شد كه هارون را آن جا در خاك نهاده بودند، در كنار گور او با دست خويش خطي بر زمين كشيد و فرمود: اين تربت من است كه در آن دفن مي شوم و خدا اين جا را محل آمدوشد پيروان و دوستداران من خواهد ساخت. هر زائري كه به ديدار من آيد و هر مسلماني كه بر من سلام دهد، با شفاعت ما اهل بيت، بخشش و رحمت خداوندي را از آن خود خواهد كرد.

( عيون اخبارالرضا(ع) 2:136)

7 ـ عبدالعظيم حسني گويد: به امام جواد(ع) عرض كردم: من ميان زيارت قبر جدّتان امام حسين(ع) و زيارت بارگاه پدرتان در طوس حيران مانده ام، شما چه مي گوييد؟ فرمود: اندكي درنگ كن! سپس به خانه رفت و در حالي كه گونه هايش آغشته به اشك بود، بيرون آمد و فرمود: زائران بارگاه امام حسين(ع) فراوان اند و زائران قبر پدرم در طوس اندك.

( عيون اخبارالرضا 2:256)

8 ـ صقر بن دلف گويد: از سرورم امام هادي (ع) شنيدم كه فرمود: هر كه به درگاه خداوند نيازي دارد، قبر جدّم امام رضا(ع) در طوس را بدين سان زيارت نمايد كه نخست غسل كند، در بالاسر دو ركعت نماز بگزارد و در قنوت حاجت خويش را بر زبان آورد... اگر در خواسته اش معصيت يا بريدن از خويشان نباشد، مستجاب خواهد شد؛ زيرا جاي قبر آن حضرت پاره اي از بهشت است و هر مؤمني كه آن را زيارت كند، خدا او را از آتش رهايي بخشد و در سراي امنيت جاي دهد.

( عيون اخبارالرضا(ع) 2:262؛ امالي صدوق 588)