غیبت ، آفت زبان
38 بازدید
تاریخ ارائه : 10/1/2013 9:11:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

يکي از آفات زيان بار زبان که از گناهان بزرگ به شمار مي رود غيبت است.
«غيبت» يعني: «پشت سر ديگران بدگويي کردن و سخن ناخوشايند گفتن». اين تعريف با شمول و عموميتي که داراست؛ شامل انواع غيبت، بهتان، تهمت، إفک،1 فحش و حتي ذکر عيوب آشکار مي شود و حال آنکه هريک از اين ها در اصطلاح، تعريف خاصي داشته و از نظر شرعي داراي احکام ويژه اي است.

غيبت از نظر فقها و علماي اخلاق :

يک ـ غيبت بايد جنبة کشف سرّ و افشاگري داشته باشد، يعني؛ بازگو کردن عيب ها و گناهان آشکار غيبت نيست و گناه غيبت برآن مترتب نمي شود، هرچند ممکن است از لحاظ توهين و تحقير يا اشاعة فحشاء ممنوع و حرام بوده و کيفر و عقوبتش با درجة اين گناه تناسب نداشته باشد.
دو ـ عيب مذکور دروغ نباشد؛ يعني صفت مورد غيبت در شخص مورد نظر وجود داشته باشد. پس، اگر واقعيت نداشته باشد تهمت است و گويندة آن به عنوان افترازننده تحت کيفر قرار مي گيرد و گناهش از غيبت اصطلاحي بيشتر است.

سه ـ انگيزة عيب جويي در ميان باشد، بنابراين: اگر ذکر عيوب ديگران براي حفظ مصلحت آنان باشد، شرعاً اشکالي ندارد، هرچند طرف مقابل، راضي نباشد. مثلاً: بازگوکردن خصوصيات بيمار نزد پزشک از اين قبيل است که مصلحت بيمار در افشاي آن است، هرچند ممکن است بيمار در بدو امر از اظهار آن نارحت شود. هم چنين ذکر محاسن و نيکي هاي اشخاص به عنوان تعريف و تمجيد آن ها غيبت نيست، هرچند آن ها از افشاي محاسن خود ناراحت شوند.

البته در صورتي که افشاي محاسن، موجب اذيت و آزار شخص گردد، کار خوبي نيست، لکن نه به عنوان غيبت بلکه به عنوان ايذاء برادر مؤمن، که براي خود حکم جداگانه اي دارد.

غيبت از نظر قرآن کريم :

شکي نيست که غيبت از گناهان کبيره است و مرتکب کبيره، مستحق دوزخ است؛ چنان که در ذيل آية شريفة: « إن تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سيئاتکم و ندخلکم مدخلاً کريماً »2 امام صادق(ع) فرمود: الکبائر التي اوجب الله عزّوجلّ عليها النّار. «گناهان کبيره، گناهاني است که خداوند مجازات آتش براي آن ها مقرّر داشته است...»3 قرآن کريم در چند مورد به شدّت از غيبت نکوهش نموده و از آن نهي کرده است، از جمله: و يل لکل همزه لمزه «واي بر عيب جويان هرزه گو»4

... و لا يغتب بعضکم بعضاًَ ايحب احدکم أن يأکل لحم أخيه ميتا فکرهتموه ... « هيچ يک از شما از ديگري غيبت نکند. آيا کسي از شما دوست دارد که گوشت مردار برادر خود را بخورد؟ ] به يقين[ همة شما از اين کار کراهت داريد.»]پس بدانيد که غيبت کردن مانند خوردن گوشت مردة برادر ديني است، از آن سخت بپرهيزيد.5

از اين دو آيه استفاده مي شود که در غيبت، انگيزة عيب جويي شرط است( غيبت مساوي عيب جويي و هرزه گويي است) در آية دوم غيبت مساوي خوردن گوشت مردار برادر ديني است. (اوج نفرت و کراهت عمل غيبت).

غيبت مساوي ترور شخصيت ديگران است. گويي غيبت کننده به وسيلة غيبت، شخصيت آن ها را له کرده و از صحنه بيرونشان مي کند. در اينجا، غيبت کننده با غيبت دو کار انجام مي دهد: يکي آنکه ديگري را بي آبرو مي کند؛ دوم آنکه بدين وسيله براي خود وجاهت و آبرو دست و پا مي کند و در حقيقت ترور شخصيت ديگران را ماية حفظ آبروي خود مي پندارد و به اصطلاح، شخصيت خود را در گرو مردن ديگران و پايمال کردن آن ها مي بيند.

نکتة ديگري که از اين آيه استفاده مي شود، اين است که غيبت تنها در مورد مسلمين حرام است؛ زيرا دو عبارت « بعضکم بعضاً » و « لحم اخيه » اشاره به مؤمنان است و غيرمؤمنان را شامل نمي شود. سومين نکته اي که ممکن است از آية شريفه برداشت شود، آن است که غيبت در صورتي، موضوعيت پيدا مي کند که طرف مقابل حضور نداشته باشد، زيرا علاوه بر آنکه لغت غيبت، نشانة عدم حضور است، کلمة «ميتاً» نيز به اين معني اشاره دارد. چون در اين آيه، شخص غيبت شونده (مغتاب) مانند مرده فرض شده است؛ پس همان گونه که شخص مرده، غايب است و نمي تواند از خود دفاع کند او نيز در اثر عدم حضور، قادر به دفاع از آبرو و حيثيت خويش نيست. نکتة چهارم، آن است که همان طور که مرده ديگر زنده نمي شود، آبروي از دست رفته نيز قابل برگشت نيست. چه بسيار از افرادي که آزرده خاطر از دنيا رفتند و ديدارها به قيامت افتاد و آن گاه در پيشگاه خداوند متعال به محاکمه و دادخواهي برخواهند خاست.

لايحب الله الجهر بالسوء من القول الّا من ظلم و کان الله سميعاً بصيراً
«خداوند دوست ندارد کسي با سخنان خود بدي ها را اظهار کند، مگر آن کسي که مورد ستم واقع شده باشد و خداوند شنوا و داناست.» 6 از اين آيات استفاده مي شود که خداوند دوست ندارد بدي هاي ديگران آشکار شود و عيوب آنان فاش گردد و آبروي مردم از بين برود.

 پي نوشت ها:

1. «بهتان» و «تهمت» آن است که برخلاف واقع، چيزي به کسي نسبت داده شود و «افک» به دروغ هاي فاحش و به قول معروف دروغ هاي شاخ دار و بزرگ مي گويند، و در اصطلاح شرع، دروغ بستن به خدا و پيامبر را «افک» گويند. (مانند دروغ ـ افک ـ بستن به عايشه همسر پيامبر در سورة مبارکة نور)
2. نسآء ـ 31 «اگر از گناهان کبيره اي که از آن نهي شده ايد، اجتناب کنيد؛ گناهان کوچک شما را مي پوشانيم و در جايگاهي نيکو واردتان مي سازيم.»

3. اصول کافي، ج 2، ص 276، باب الکبائر، حديث 1

4. همزه: 1

5. حجرات: 12.

6. نسآء: 148.