عرفان در عرفه
17 بازدید
تاریخ ارائه : 10/14/2013 10:44:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

روز نهم ذی الحجه به عرفات برو و در آنجا توقف کن. وقوف! اما نه مى‏ گویم وقوف درعرفات. وقوف در اینجا رکود و در جا ‏زدن ‏نیست ‏ بلکه تحرک و نشاط است‎. ‎وقوف درعرفات به منزله شناخت و عرفان انسان به معارف الهى است. (1)بدان‏‎! ‎خداوند ‏به ‏نیازهاى تو واقف است و هم اوست توانا بر نیازهایت. خود را به او بسپار و بنده او باش. اما "عرفات" سخن از شناخت ‏است.  ‏عرفات ‏است که ‏معرفت ‏بین آدم و حوا در این مکان صورت گرفت و آدم به گناه اعتراف کرد‎. (2)‎ابراهیم نداى "عرفت، ‏عرفت" سر ‏داد. (3)عرفات سرزمین اشک و دعاست‏‎. (4)‎عرفات سرزمینى است که خداوند به خاطر اشکها و دعاهاى زائران به ‏فرشتگان ‏مباهات مى‏ ورزد. سرزمینى که گناهان در آن بخشیده مى‏ شوند. (5)سرزمینى که خیال بخشیده نشدن در آن، خود گناه ‏بزرگى ‏است. (6)حتى کسانى که هنوز متولد نشده‏ اند، امید است مورد لطف قرار گیرند. (7)عرفات سرزمینى است که به عرصات ‏قیامت ‏ماند که خلایق همه جمعند و هرکس به دعا مشغول، و در انتظار رد و قبول، بیرون دروازه‏اند. مى‏خواهند نزد مولایشان ‏حضور ‏یابند. ابتدا باید پشت در بایستند تا اجازه ورود بگیرند. باید بنالند تا به حرم(مشعر) راه یابند چقدر بنالند؟ چگونه ‏بنالند؟... تا ‏ننالند به حرم راه نیابند آنگاه که پاک شوند، وارد حرم شوند. خانه خدا پاک است و مهمان پاک مى‏ پذیرد. (8) پس ‏دعا کنند. ‏روز عرفه  روز دعاست. انسان جز دعا مالک چیزى نیست نه تنها مالک مال نیست ‏بلکه مالک اجزاء و جوارحش ‏نمى ‏باشد. ما جز ‏تضرع و دعا سلاحی نداریم ، دشمن درون ما تنها با اشک رام مى‏شود. و "سلاحه البکاء". (9)یا از ترس جهنم ‏مى‏ نالد یا گریه شوق ‏دارد که چرا به بهشت نرسیده، چرا از هجرانش ننالد؟ عرفات سرزمینى است که بهترین مردان خدا در آن ‏توقف کرده، دعاها و ‏اشک‏ها داشته اند، و در هر سوى این دشت ردّ  پاى مهدى است. (11)عرفات با اشکهاى مقدس سیدالشهدا ‏ابا عبدالله الحسین‏ ‏علیه السلام در روز عرفه به هنگامه خواندن دعاى عرفه متبرک‏ تر شد‎.‎

‎ ‎اماما! در این دشت چه خواندى؟ که هنوز دشت، از نام تو عرفان دارد. شب از یاد تو عطرآگین است. آسمان رنگ خدایى ‏دارد. ‏سنگهاى جبل‏ الرحمه همه نالانند. سرزمین، سرزمین شهادت، معرفت و عرفان است . (12) مى‏ داند چه کسى بر روى آن ‏گام ‏مى‏ نهد. چرا آمده؟ چگونه بر مى‏ گردد؟  "اى حسین"‏ اى مرد عرفان در دعاى عرفه چه گفتى که حاجیان همه گریانند؟

صحراى عرفات کلاس شناخت و خودسازى امام حسین‏ علیه السلام است. روز عرفه همراه شاگردان وفادارش در این پایگاه ‏مقدس ‏درنگى بس شگرف کردند و روى به دامن کوه رحمت نهادند و در سمت چپ کوه در برابر کعبه کلاس صحرایى تشکیل ‏دادند. ‏موضوع آن شناخت و سازندگى بود. روز، روز عرفه بود‎. ‎دستهاى مبارکشان را روبروى صورتشان به دعا بلند کردند و مشغول ‏دعا ‏شدند. دعایى بسیار طولانى، با محتوایى عاشقانه‎!‎

پروردگارا! اگر همه واقفان چنین دعایى را از جان و دل بر زبان آورند، عظمت و قدرت حضرت بارى تعالى را با جمال و جلال ‏و ‏شکوه و همه اوصافش بازیابند تا شوق دیدار حق در آنان پدید آید. خدا را با چشم دل از رهگذار این دعا بخوبى مى ‏توان ‏رؤیت ‏کرد. پروردگارى که صنعت هیچ صنعتگرى به پایش نرسد. بخشنده بی دریغ است. بر رازها آگاه است. پاداش دهنده ‏نیکى‏ هاست. ‏فرستنده رحمت‏ بر اشکهاى درگاهش، سامع نداى دردمندان، رافع درد دردمندان و قامع گردنکشان است. آن هم در ‏بیابان عرفات ‏در فضایى باز و رهیده از هرگونه عوامل دنیایى در چنین شرایطی آفریدگار جهان هستى را به وسیله خود او مى‏ توان ‏شناخت‎.‎

حال، قلب خویش را با بخشهایی از دعای عرفه امام حسین علیه السلام جلا داده و به مناجات امام با خدای متعال گوش جان ‏می ‏سپاریم وبا امام همنوا می شویم‎:‎

‎ ‎پروردگارا، مرا به که وا مى‏ گذارى؟ به خویشاوندى که پیوند محبت را مى‏ گسلد، یا بیگانه‏ اى که با من خشم مى ‏راند، یا به آنان‏ ‏که ‏مرا خوار مى ‏شمارند؟ و حال آن که تو خداى منى و رشته سرنوشت‏ من در چنگ توست! از غربت و تنهایى و دورى خانه‏ ام ‏و ‏خوارى‏ ام درچشمان کسى که وى را بر من مسلط گردانیده‏ اى، به درگاه تو شکایت ‏مى‏ آورم‎.‎

بارالها بر من خشم مگیر که اگر تو بر من خشم نیاورى، مرا زغیر تو باکى نیست و مگر نه این است که فراخناک لطف و عافیت ‏تو ‏مرا کافى است‎!‎

خداوندا، تو را به نور جمالت که بر زمین و آسمانها تابیده ‏است و پرده‏ هاى تاریکى را برانداخته و کار گذشتگان و آیندگان را ‏صلاح ‏بخشیده است، سوگند مى‏ دهم و از تو مى ‏طلبم که در آن حال که‏ بر من خشم گرفته ‏اى، مرا نمیرانى و قهر خود را بر من ‏نازل‏ ‏نگردانى که تو مى‏ توانى قهر و عتاب را رها کنى و به لطف بازآیى ‏و از من خشنود شوى‎!‎

اى آن که سپاسگزاریم به درگاه وى اندک است، اما او محرومم ‏نمى‏ سازد و گناهانم بسیارند لکن مرا به  رسوایى‏ ‏نمى‏ کشاند، ‏پیوسته مرا در حال انجام گناهان مى‏ نگرد، اما هیچ گاه ‏به خوارى نمى‏ راندم‎!‎

اى آن که در کودکى مرا محافظت فرمودى و در هنگام پیرى‏ بى ‏روزیم نگذاشتى. اى آن که الطاف و نعمتهایت در نزد من ‏بیرون ‏از ‏شمارش اند و توان شکرگزارى آنها را ندارم‎.‎

اى کسى که با من به نیکویى و احسان رفتار مى ‏کنى و من به زشتى‏ و عصیان تو را پاسخ مى‏ گویم. اى کسى که مرا به یمن ‏ایمان ‏نجات ‏بخشیدى، پیش از آن که به طریقه شکر نعمتهایت آشنا باشم‎.‎

اى مولاى من، تویى که نعمت دادى، تویى که احسان کردى، تویى که ‏به نیکى رفتار نمودى، تویى که کرامت فرمودى، تویى ‏که ‏فضیلت‏ بخشیدى، تویى که فضل خود را به اتمام رسانیدى، تویى که روزى‏ عطا فرمودى، تویى که کرم کردى، تویى که ‏توانمندم ‏ساختى، تویى‏ که سرمایه ‏ام دادى، تویى که پناه دادى، تویى که کفایت کردى، تویى که هدایت کردى، تویى که از گناه ‏بازداشتى، ‏تویى که گناهان ‏را پوشیدى، تویى که گناهان را بخشیدى، تویى که عذر پذیرفتى، تویى که مکنت و جاه بخشیدى، ‏تویى که ‏عزت دادى، تویى که پشتیبان ‏بودى، تویى که تاییدم کردى، تویى که یارى رساندى، تویى که شفا بخشیدى، تویى که ‏عافیت ‏دادى، تویى که اکرام کردى، خجسته و بلند مرتبه‏ اى اى پروردگار من، ستایش جاودانه از آن توست و سپاس‏ پیوسته تو را ‏سزاست‎.‎

اما من اى خدایم، به خطاهایم معترفم، پس بر من ببخشاى! منم‏ که گناه کردم، منم که خطا نمودم، منم که نادانى کردم، ‏منم ‏که ‏به سوى گناه شتافتم، منم که اشتباه کردم، منم که به غیر تواعتماد کردم، منم که در عین دانایى گناه کردم، منم که ‏وعده ‏ها ‏دادم، منم که وفا ننمودم، منم که پیمان شکستم، منم که به جرم‏ خود اقرار کردم‎.‎

بارالها، من بدان نعمات که مرا داده ‏اى اذعان دارم، به ‏گناهانم اعتراف کرده و از آنها باز مى‏ گردم، تو نیز مرا بیامرز‎.‎

اى کسى که گناه بندگان تو را ضررى نرساند و نیازى به طاعت ‏ایشان ندارى، هر کدام از بندگانت که کارى نیکو به جاى ‏آورند، ‏به توفیق و لطف توست، پس تو شایسته حمد و سپاس هستی‎.‎

خدایا، چون مرا فرمان دادى سرکشى نمودم و چون نهى کردى و آنچه ‏را نمى‏ خواستى به جاى آوردم. اینک این منم که نه ‏دلیلى ‏بر بى‏ گناهى خود دارم که عذر بخواهم و نه نیروى آن دارم که از کسى ‏یارى بخواهم. حال با کدامین اعضایم رو به روى تو ‏بایستم، ‏آیا با گوشم یا با چشمم یا با زبان و یا پاهایم، آیا تمامى اینها نعمتهایى نیست که مرا عنایت فرموده ‏اى و من با همه ‏آنها ‏نافرمانى ‏ات کرده ‏ام، اى مولاى من، حجت و دلیل از آن توست و من‏ محکومم‎!‎

اى شنواترین شنوندگان و اى تیزبین ‏ترین بینندگان و اى‏ سریعترین حسابگران و اى مهربانترین مهربانان، بر محمد(ص) ‏وخاندان ‏پاک وى درود فرست‎!‎

پروردگارم، از تو حاجتى را مى ‏طلبم که اگر آن را به من ارزانى ‏دادى، هر چیز دیگرى را که از من دریغ نمایى، مرا زیانى نرساند ‏و ‏اگر از آن محرومم سازى، هر چه را به من عطا فرمایى مرا نفعى‏ نبخشد، «از تو مى‏ خواهم که مرا از آتش جهنم آزاد گردانى‎!»‎

غیر تو خدایى نبود، یگانه‏ اى و تو را همتایى نیست، فرمانروایى‏ و ستایش از آن توست و تو بر همه چیز توانایى، اى خدا‎.‎

خدایا، من در آن حال که بى‏ نیاز و توانمندم، به تو نیازمندم، پس چگونه در حال فقر نیازمند تو نباشم. خدایا من که در ‏عین‏ ‏دانایى، نادانم، چگونه در حین جهل، نادان نباشم‎!‎

خدایا، به راستى که تغییر تدابیر تو و سرعت انجام اراده وتقدیرات تو، بندگان عارفت را باز داشت، از این که در حال نعمت‏ به ‏دوام ‏بخشش تو اطمینان کنند و در حال نقمت، از رحمت تو نومید گردند‎!‎

اکنون منم که با فقر و نیازمندیم به تو توسل مى‏ جویم و چگونه‏ به حضرتت توسل جویم با فقرى که محال است دامان غناى تو ‏را ‏بیالاید. چسان از این حال که دارم به تو شکایت آورم، در حالى که‏ هیچ چیز بر تو پوشیده نیست. چگونه حرفهاى دلم را براى ‏تو ‏بیان ‏کنم و حال آن که از همه آنها آگاهى! چگونه ممکن است امیدهایم ‏را که رو به سوى تو دارند، به نومیدى بدل سازى و ‏حال ‏مرا نیکو نگردانى، با آن که قوام آن به دست توست‎.‎

‎ ‎خدایا! چقدر تو به من نزدیکى و من از تو دورم! و چقدر نسبت ‏به من مهربانى. پس چیست که بین من و تو حجاب ‏افکنده ‏است!؟

خدایا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانید، کَرم تو زبان مرا گشود و هرگاه که صفات ناپسندم مأیوسم ساخت، الطاف بى‏ پایانت‏ مرا ‏به ‏طمع واداشت‎!‎

خدایا، آن کس که زیبایی هایش در حقیقت زشتى است، چگونه ‏زشتیهاى رفتار وى زشت و ناپسند نباشد و آن کس که ‏سخنان ‏حق گونه‏ او ادعایى بیش نیست چسان ادعاهایش، ادعا نباشد‎.‎

‎ ‎پروردگارم، مرا از زیر بار ذلت نفس رهایى ده و پیش از آن که‏ مرگم در رسد از آلودگى شک و شرک پاکم کن. از تو ‏یارى ‏مى‏ جویم، یاریم کن. بر تو توکل مى‏ نمایم، مرا به حال خود وامگذار. تو را مى‏ خوانم، مرا نومید مساز. مشتاق فضل توام، ‏محرومم ‏مکن. خویشتن‏ را به وجود پاکت منتسب مى‏ نمایم، دورم مگردان. مقیم درگاه توام، از خود نرانم‎.‎

تویى که انوار جمالت را به دلهاى شیفتگانت تاباندى تا آن که ‏تو را شناختند و به یگانگى تو ایمان آوردند. تویى که ‏محبت ‏غیرخود را از قلوب دوستانت زدودى تا غیر تو را به دوستى نگرفتند وبه جز تو پناه نیاوردند و آن گاه که جهانیان آنان ‏را ‏هراسناک ‏سازند، تو مونس ایشان هستى و تویى که آنها را هدایت فرمودى تا جایى که نشانه‏ هاى قدرتت‏ بر آنان آشکار گشت‎!‎

آن کس که تو را از دست داد، چه کسى را یافت و آن که ترا یافت چه کسی  را از دست داد! به راستى که زیانکار است آن ‏کس ‏که به ‏جاى تو دیگرى را برگزیند و بسى خسران زده است آن که بکوشد تا از تو جدا گردد. چگونه به غیر تو امیدوار شوم، در ‏حالى ‏که تو رشته احسان را نگسسته‏ اى و چگونه نیاز خویش از درگاه غیر توبطلبم و حال آن که عادت بخشندگى خویش را ‏دگرگون ‏نساخته‏ اى‎!‎

اى کسى که شیرینى موانست ‏خویش را به عاشقانت چشانیده‏ اى، پس ‏آنان در برابر تو تملق‏ کنان برپاى ایستاده ‏اند! اى ‏کسى ‏که ‏پرده‏ هاى هیبت ‏خود را بر دوستانت افکنده ‏اى و آنان هراسناک درمقابل تو پوزش مى ‏طلبند‎.‎

تو بندگانت را به یاد مى ‏آورى پیش از آن که دیگران از آنها یادى کنند و آغازگر هر بخشش و احسانى؛ قبل از آن ‏که‏ ‏عبادت ‏کنندگان رو به سوى تو آورند و بخشنده و عطا کننده ‏اى، پیش‏از آن که خواهندگان از تو بخواهند و چه شگفت است ‏این ‏که بسیارمى‏ بخشى و آن گاه از آنچه بخشیده‏ اى از ما وام طلب مى‏ کنى‎!‎

خداوندا، من را به کمند مهربانى خویش به سوى خود آر تا وصال‏ تو را دریابم و با جاذبه الطاف خویش مرا درکش تا به سوى ‏تو ‏روى ‏آورم‎!‎

خدایا، رشته امیدم از تو نمى ‏گسلد گرچه تو را سرکشى نموده‏ ام وهرچند تو را عبادت کنم باز دهشت مرا رها نمى‏ سازد. کاینات ‏مرا ‏به سوى تو رهنمون مى‏ گردند و یقینى که به کرم تو دارم مرا به‏ سویت مى‏ کشاند‎.‎

خدایا، چگونه نومید گردم و حال آن که تو امید منى و چگونه به‏ خوارى تن در دهم در حالى که تو تکیه ‏گاه منى‎.‎

خدایا، چسان در برابرت دعوى سربلندى نمایم با آن که بنیاد مرا از ذلت‏ برآورده‏اى و چسان سر فخر بر آسمان نسایم و حال ‏آن‏ ‏که مرا به خود منتسب کرده‏ اى‎!‎

خدایا‎! ‎چگونه رداى بینوایى درنپوشم، در حالى که مرا درجایگاه فقرا نشانده ‏اى و چگونه خویشتن را فقیر بنامم با آن که‏ تو ‏با ‏بخشش خود بى‏ نیازم ساخته اى‎!‎

تویى که جز تو پروردگارى نیست. خود را به تمامى اشیا شناسانده ‏اى به گونه‏ اى که موجودى نیست که تو را نشناسد. ‏تویى ‏که ‏خویشتن را در آینه همه موجودات به من نموده ‏اى و من در همه چیزجمال تو را به آشکارا نگریسته‏ ام و تویى که براى ‏تمام ‏موجودات ‏آشنایى‎!‎

‎ ‎این بود بخش کوتاهى از بندهاى  دعاى عرفه که امام حسین‏ علیه السلام در عرفات آن را زمزمه مى‏ کرد و همه اطرافیان گوش ‏به ‏دعاى او داده و با صداى بلند گریه مى ‏کردند و آمین مى‏ گفتند. آهسته آفتاب حجاز در پشت کوههاى عرفات غروب مى‏ کند و ‏امام‏ ‏علیه السلام با شاگردان خود آهسته از دامنه کوه پایین مى ‏آیند ودشت عرفات را به سوى مشعرالحرام ترک مى‏ گویند‎.‎

خوشا بحال کسى که پس از غروب عرفه که از گناهان پاک شود، بار دیگر گناه نکند. امام صادق‏ علیه السلام فرمود‎: "‎هنگامى ‏که ‏روز عرفه به پایان انجامید و شب فرا رسید، فرشتگان به دوش انسان زده و مى‏ گویند "اى زائر خانه خدا گذشته‏ هاى تو ‏بخشیده ‏شد، مواظب باش که در آینده، چگونه‏ اى؟ (13)سلام بر کسانى که غروب عرفه را در عرفات درک کرده، و به جایى ‏رسیده ‏اند که ‏بفرموده رسول خدا خداوند فرشتگان را براى بخشش خود گواه گرفته ومى‏ فرماید: "اشهدکم انى قد غفرت لهم."‏‏( 14

- ‎جوادى آملى،عرفان حج/علی شریعتى، تحلیلى از مناسک حج، ج‏6، سال‏1371، صص‏96 و191‏‎ .‎

‎2- " ‎فتلقى ادم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم" بقره/ 37‏‎ .‎

‎3- ‎علامه سید هاشم بحرینی، تفسیر البرهان، چاپ دوم، ج 1، ص 86‏‎.‎

‎4- ‎کنزالعمال، جلد 5، ص 13‏‎.‎

‎5- ‎مستدرک الوسایل، جلد 2، ص 168/ وافى، جلد 2، ص 45‏‎.‎

‎6- ‎بحارالانوار، ج 99، ص 264‏‎.‎

‎7- ‎همان، ص 293‏‎ .‎

‎8- ‎جوادى آملى، صهباى صفا، ص 85‏‎ .‎

‎9- ‎همان، صص 85 و 86‏‎ .‎

‎10- ‎محسن قرائتى، حج، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ چهارم‎ .‎

‎11- ‎همان‎.‎

‎12- ‎همان‎.‎

‎13- ‎وافى، جلد 2، باب حج، ص 45‏‎ .‎

‎14- ‎مجلسى ، بحار الانوار، جلد 99، ص 49‏‎