پرتوی از بزرگواری حضرت زهرا
23 بازدید
تاریخ ارائه : 2/20/2014 11:31:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

پرتوی از بزرگواری حضرت زهرا

فدک

فدک هدیه پیامبر خدابه فاطمه است. بعد از آنکه پیامبر با یهودیان, در ازای دریافت مزرعه فدک, پیمان صلح بست و آیه «و آت ذا القربی حقه؛ به نزدیکان حقشان را عطا کن» نازل شد, فدک را به فاطمه بخشید. پیامبر فدک را در زمان حیاتش به فاطمه بخشید تا به عنوان ملک شخصی او باشد. فدک مزرعه بزرگی بود که درآمد فراوانی داشت.

بعد از رحلت پیامبر (ص), افرادی چنین ادعا کرد که فدک از حقوق مسلمانان است و درآمدهای آن به بیت‌المال تعلق دارد زیرا پیامبران بعد از رحلت خود ارث و ماترک نمی‌گذارند! او چنین می‌پنداشتند و فاطمه از این تصرف و خودرأیی و مغالطه سخت برآشفت؛ زیرا استدلال نخست بر جفاکاری و حق کشی دلالت دارد و استدلال دوم مخالف نص صریح قرآن کریم است.

هنگامی که فاطمه مالک فدک بود, تمام درآمدهای آن صرف تهیدستان و بیچارگان می‌شد. او اکنون می‌خواهد تا در برابر کژ روی و کژ فهمی اعتقادی و فقهی بایستد. لذا از بستر بیماری برخاست- که مسئولیت و رسالت دینی چنین حکم می‌کند- و راهی مسجد شد. نالید و گریست تا مردم گرد آمدند. آنگاه به آنان گفت و فرقی بین لحن او و لحن و گویش پیامبر نبود-:

«... از این رو خداوند به دست محمد تاریکی‌ها را زدود و روشن کرد و زنگار ابهام و تردید را از دل‌ها زدود و تیرگی چشم‌ها و بصیرت‌ها را برطرف کرد و در میان مردم به هدایتگری برخاست و از سرگشتگی نجاتشان داد و از کور دلی به بصیرت و ژرف نگری آورد و به دین استوار رهنمونشان کرد [...] و شما اکنون می‌پندارید که ما را ارثی نیست! آیا داوری جاهیلیت را می‌جویند. آنگاه روی کرد و گفت: آیا در کتاب خداست که شما از پدرت ارث ببرید ولی من از پدرم ارث نبرم؟ راستی که دروغ و بدعت بزرگی آوردید! آیا آگاهانه کتاب خدا را پشت سر افکنده‌اید که می‌فرماید: «و ورث سلیمان داود؛ سلیمان از پدرش داود ارث برد» و نیز در قصه زکریا آورده است: فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب؛ پروردگارا از جانب خود ولی و جانشینی به من ببخش که از من ارث برد و از خاندان یعقوب نیز ارث ستاند» و نیز فرموده است: «و أولو الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب الله؛ و خویشاوندان نسبت به یکدیگر از دیگران در کتاب خدا سزاوارترند».

و چنین شد که به حق نبرد کرد و ره حق را روشن کرد. رازها را برملا کرد و پرده‌های نخستین کژ روی و انحرافی که امت اسلامی را هدف گرفته بود کنار زد. استدلال ابوبکر این بود که از پیامبر (ص) روایتی شنیده بود که جز او و دخترش عایشه کس دیگری آن را روایت نکرده بود: «پیامبران ارث و ماترک نمی‌گذارند» و او نمی‌دانست که به خودی خود این نوعی تعدی و اتهام به خداوند است؛ زیرا ممکن نیست خداوند حکمی صادر کند و دیگری از آن آگاهی نداشته باشد؛ حال آنکه وحی در خانه فاطمه فرود می‌آمد و پیامبر (ص) نیز در هر حکمی که نازل می‌شد ابتدا به خانواده خود به ویژه فاطمه و علی اعلام می‌کرد.

اما فاطمه به هرچه می‌خواست رسید:

او می‌خواست به نخستین کژی و انحراف اشاره رود و چنین شد.

می‌خواست گفته خداوند را گوش‌زد کند که می‌فرمود: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم علی أعقابکم؛ محمد جز فرستاده‌ای که پیش از او پیامبرانی آمدند و گذشتند؛ نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود بر می‌گردید؛‌ می‌خواست برای امت تأکید کند که از عقیده خود برگشتند و عوض شدند و چنین شد.

می‌خواست به بی‌کفایتی بعضی ها اشاره کند و چنین شد.

می‌خواست حقانیت اهل بیت را اعلام کند و چنین شد.

می‌خواست مظلومیت آنها را فریاد کشد و چنین شد.

تهیه و تنظیم:حسن بابایی