همه کوچه‌ها بن بست نیستند
14 بازدید
تاریخ ارائه : 2/26/2014 8:59:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

همه كوچه‌ها بن بست نيستند

قويترين تكيه‌گاه پس از خدا خودت هستي.

سرمايه‌هاي وجودي, استعدادهاي دروني فرصت تلاش, نعمت جواني, همه‌و همه مي‌تواند و بايد در تو بذر «اميد» را برويانند و به ثمر برسانند.

كسي نابغه از مادر به دنيا نمي‌آيد. دامان طبيعت هم با كسي محبت و خويشاوندي خاصي ندارد. انسان, محصول «مزرعه وجود» را با دستان تلاشگر و جان اميدوار خويش, برداشت مي‌كند.

«اميد» مقوله‌اي است كه ما را به «آينده» پيوند مي‌زند. اگر اين عامل ارتباطي را از دست بدهيم, خلع سلاح مي‌شويم. در حديث است: الاَمَلُ رَحمَه لامَّتِي, وَ لَو لا الاَمَلُ ما رَضَعَتَ والِدَهٌ و لَدَهَا, و لَا غَرَس غارِسٌ شَجَراً!

اميد و آرزو, رحمتي براي امت من است. اگر آرزو نبود هيچ مادري فرزندش را شير نمي‌داد و هيچ باغباني درختي نمي‌نشاند!

وقتي همه عالم و آدم به تو چشم اميد دوخته‌اند, تو چرا از خويش نااميد شوي؟!

«تو پاك همچو نسيمي,

بلند, همچو چكادي,

تو,‌ موج تند زماني,

تو,‌ شور حنجره سوزي,

تو, سر كشيده ز خاكي,

تو, چون چمن به طراوت,

تو, چون فرشته به پاكي,

تو, رود پر تب و تابي,

ز پنجه‌هاي زمانه, تو چكه چكه آبي,

تو در زمان بهانه, تمام بود و نبودي...»

ناسپاسي نسبت به خدا و توانمندي‌هاي خودت است, اگر «ياس» را در خانه دلت راه دهي و تسليم چنگ نوميدي شوي.

نه دنيا به آخر رسيده و نه همه راهها به رويت بسته است.

مي‌گويي: «مشكلات بسيار است؟» مگر مي‌توان بدون مشكلات زيست؟ اصلا «زندگي» بدون پيچ و خم و فراز و نشيب, خسته كننده است.

مشكلي نيست كه آسان نشود..مـرد بـايد كه هـراسان نشود

مگر ديگران بي مشكل‌اند كه تو انتظار داري سر راه رسيدنت به هدف و آرمان, با دشواري, روياروي نشوي؟ بايد مشكلات را به عنوان يك «واقعيت موجود» پذيرفت و براي برتري يافتن بر آنها نيز چاره انديشيد و سر انگشت «تدبير» را در گشودن گره‌ها به كار گرفت.

اگر قرار شود هر دانش‌آموزي كه در امتحانات خرداد, نمره كم مي‌آورد «مردود» شود, خيلي‌ها از رده خارج مي‌شوند و از تحصيل زده! اما صد شكر كه «شهريور»ي هست و مهلت تلاشي مجدد و تجديد نظري در نمره‌ها و درس‌ها و فرجام و سرانجام.

نه تنها در درس, كه در «كلاس زندگي», هم اين فرصت‌هاي بازنگري و به كار انداختن سرمايه اميد, كارگشاست.

مي‌توان جان‌هاي خسته را باز هم نشاط بخشيد و به روي زندگي خنديد. براي هر خردادي, شهريوري هست و براي هر شكستي,‌ فرصت جبراني و براي هر گناهي,‌مجال توبه‌اي.

كساني كه گذشته خود را در غفلت و بازيگوشي و سستي گذرانده‌اند, مي‌توانند در فرصت‌هاي بيداري, به جديت و تلاش و تعهد روي آورند.

گفتيم كه همه راهها بسته نيست و هيچ وقت هم دير نيست!

اگر براي عقب مانده‌ها, مهلت شهريور نبود,

اگر براي گرفتار در دام دوستان سودجو و خودخواه, امكان برگشت به زندگي عاقلانه و دور انديشانه نبود,

اگر نمي‌شد از لغزش‌هاي گذشته براي آينده درس گرفت, اگر نمي‌شد با «توبه» عصيان‌هاي جاهلانه دوران خامي و بي‌تجربگي را جبران كرد.

اگر همه راهها به «نمي‌شود» ختم مي‌شد, اگر همه كوچه‌ها «بن بست» بود,

آن وقت حق داشتيم در جهنم «نا اميدي» هميشه بسوزيم, ولي چنين نيست. چه بسيار كساني كه پس از بارها شكست, باز هم نااميد نشده‌اند و به جايي رسيده‌اند. حال چرا آنكه در آغاز جواني و نشاط است, نتواند؟!

مي‌توان از تجارب گذشته پلي براي رسيدن به پيروزي ساخت. وقتي پيران, در كهن سالي مي‌توانند خطاهاي يك عمر را بشويند و پاك شوند, چرا جواناني كه اراده قوي‌تر, روحي زلالتر و عزمي استوارتر دارند, نتوانند؟

اميد, حيات است و ياس, مرگ

چه خداي مهرباني داريم... خدايي كه براي «گناهان خردادي» ما, فرصت جبراني داده, تا «توبه شهريوري», باز هم زمينه ساز «ادامه راه» گردد. پس بايد شروع كرد. از همين حالا و از همين جا.

اين حقيقت است كه «شناخت درد, نيمي از درمان است». اين هم يك واقعيت است كه اميد به بهبودي و كاميابي, نقش عمده در رسيدن به هدف دارد. بايد علت‌ها و ريشه‌ها را شناخت, قدم به قدم جلو رفت,‌مصمم و جدي و با توكل و اميدواري, نه با ترس و سراسيمگي و اضطراب و يأس.

بايد كمي غرور را كنار گذاشت و متواضعانه از «اهل درمان» و «سالكان راه», كمك خواست بعضي مشكلات با «صبر» حل مي‌شود, بعضي با «فكر» برخي با «مشورت», و بعضي با تلاش اميدوارانه.

خيلي از افراد در همين دنيا, در كام همين امواج و حوادث, بي آنكه به زانو درآيند و از گردنه‌هاي صعب‌العبور زندگي بهراسند, بار خويش را بسته و توشه روزهاي آينده را فراهم كرده‌اند كسي كه به شوق روزهاي پربار آينده سر از بالين بر مي‌دارد, كاميابي را از آن خويش مي‌سازد. اين گوي و اين ميدان. مگر تو چه كم داري؟ همت, يا علاقه, يا پشتكار؟ هر كسي «ميوه تلاش» خود را در «باغ زندگي» مي‌چيند. چرا اجازه مي‌دهيد پاييز بي‌رحم «ياس», شكوفه‌هاي «حيات» تو را پرپر سازد.

وقتي افسرده و بي اميد باشي, نه انديشه‌ات براي فردا نقشه مي‌كشد, نه پايت به سوي آينده گام بر مي‌دارد, و نه دستت به كاري بند مي‌شود, و نه دلت گرم.

اما... اميد, طراوت و شادابي مي‌آورد و همچون چراغي, شب‌هاي زندگيت را روشن مي‌سازد. پس چرا اين خورشيد را بر دلت نتاباني؟

و چه شگفت است نقش اميدواري در ايجاد انگيزه!

ما براي «غصه خوردن» براي فرداهاي نيامده, نيامده‌ايم. براي «ساختن» آينده ساخته شده‌ايم.

«آينده», عكس برگردان زحمت و تلاش «امروز» ماست. فقط بايد سستي را كنار گذاشت و از گنجينه «همت» برداشت نمود و در «بازار زندگي» به سرمايه گذاري پرداخت.

سود آوري و بهره‌وري آن, تضمين است.

اي كاش عمر ما در امتداد شايد و افسوس نگذرد

باري... اميد, اما همراه با عمل!

تهیه و تنظیم :حسن بابایی