هرگز ناامید نشوید
31 بازدید
تاریخ ارائه : 2/27/2014 10:21:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

هرگز نااميد نشويد

اگر به طلوع و غروب خورشيد بنگري و بخندي هنوز اميدواري,

اگر زيبايي رنگ‌هاي گل كوچكي را درك كني هنوز اميدواري,

اگر لذت پرواز پروانه را درك كني, هنوز اميدواري,

اگر لبخند كودك قلبت را شاد كند هنوز اميدواري,

اگر خوبي‌هاي ديگران را ببيني, هنوز اميدواري,

اگر باراني كه بر سقف اتاقت مي‌بارد تو را به خواب مي‌برد هنوز اميدواري,

اگر با ديدن رنگين كمان مي‌ايستي و به زيبايي آن خيره مي‌شود هنوز اميدواري,

اگر با شادي و خوشي با افراد جديد رو به رو مي‌شوي هنوز اميدواري,

اگر هنوز دست دوستي به سوي ديگران دراز مي‌كني هنوز اميدواري,

اگر از درد و رنج ديگران ناراحت و افسرده مي‌شود هنوز اميدواري,

اگر هنوز به انتظار سال نو و چيدن سفره هفت‌سين و تحويل سال هستي, هنوز اميدواري,

اگر به فكر آرامش هستي, هنوز اميدواري,

اگر با نگاهي به گذشته لبخند بزني, هنوز اميدواري,

اگر با سختي‌ها رو به رو شوي و بجنگي, هنوز اميدواري,

اميد زيباست و به ما انگيزه حركت مي‌دهد,

وقتي نااميد مي‌شويم, اميد, خنده بر لب جان مي‌آورد.

وقتي قلبمان به پيش نمي‌رود, اميد, پيشقدم مي‌شود,

وقتي چشممان نمي‌بيند اميد ما را به حركت وامي‌دارد.

اميد نور را به اعماق تاريكي‌ها مي‌برد.

زبان گذشتگان در كام آيندگان

- ما ز ياران چشم ياري داشتيم [خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم]:

من از تو توقع داشتم

-ماه درخشنده چو پنهان شود [شب پره بازيگر ميدان شود]:

شيران در كنام و روباهان به جولانند.

- مرد آنست كه لب ببندد و بازو بگشايد:

بايد كار كرد و كمتر حرف زد.

- مشك آن است كه خود ببويد, نه آنكه عطار بگويد:

عملت را خوب كن, ادعا نكن

- من از بيگانگان هرگز ننالم [كه آنچه كرد با من آشنا كرد]:

فرياد از آشنايان.

- من از بهر حسين در اضطرابم [تو از عباس مي‌گويي جوابم]:

من چه مي‌گويم, تو چه مي‌گويي؟

تهیه و تنظیم :حسن بابایی