میلاد اسوه صبر و عفاف
33 بازدید
تاریخ ارائه : 3/2/2014 10:25:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

سالروز ميلاد شخصيت بزرگ تاريخ اسلام است . همو كه وجودش به زن بودن «معنا» بخشيد. اسوه صبر و شجاعت و عفاف و الگويي براي پيروان ولايت و امامت.

شخصيت برجسته حضرت زينب (س) از كودكي شكل گرفت. زماني كه كودكان هم سن و سال او بازي كودكانه را تجربه مي كردند ، در مكتب پدر ، درس رنج و صبر را آموخت و گويي از همان آغاز راه در مقابل رنج ها قرار گرفت تا بتواند روزي به تنهايي درد و غم عظيمي را در صحراي كربلا به دوش كشد.

زينب(س) سنگ صبور اسيراني مي شود كه شاهد شهادت عزيزان خود با لب تشنه در نينوا بودند . او در سايه ايمان و تقوا به پرستاري و دلجويي از اين قافله درد كشيده پرداخت و همزمان به عنوان مبلغ دين از حريم امامت دفاع كرد.

حضرت زينب کبرى(س) ، روز پنجم جمادى الاول سال پنجم هجرت متولد شد و پيامبراعظم (ص) نام او را زينب نهاد؛ يعنى زينت پدر!

حضرت زينب را «عقيله بني هاشم» نام نهاده اند و عقيله، به زني بزرگ منش گويند که در بين بستگان، عزيز و محترم و در خاندانِ خود، ارجمند باشد.

ديگر لقب ايشان صديقه صغري است. به زن بسيار راستگو، صديقه گويند، و چون فاطمه زهرا را صديقه کبري مي خواندند و علي(ع) را صديق اکبر، زينب را صديقه صغري ناميده اند.

اين نوگل باغ عترت ، با خوي علي (ع) و خلق فاطمه (س) پرورش يافت و از لحاظ فضيلت و انسانيت بي مثال بود.

در حيا و عصمت همچون مادرش زهراي اطهر (س) و در شيوايي و فصاحت سخن مانند پدرش علي (ع).

محيط خانوادگى او از لحاظ شرف، فضيلت و انسانيت بى نظير بود. نگين عترت در دامان پر مهر و آغوش گرم على و فاطمه پرورش يافت و از جدش رسول خدا(ص) فضايل بى شمارى اخذ کرد. از همان دوران طفوليت، چهره اى نورانى و باوقار داشت و در حيا و عصمت همچون زهراى مرضيه بود و در شيوايى و فصاحت کلام، همچون على مرتضى.

پنج ساله بود كه داغ رحلت رسول مكرم اسلام بر دلش نشست و به فاصله كمي پس از آن، شهادت و تشييع مظلومانه مادر و گريه هاي پدر بر سر چاه را به نظاره نشست.

را به تماشا نشست! تشييع مظلومانه «مظلومه تاريخ» را ديد و گريه هاى على(ع) را بر سر چاه نظاره کرد.

زماني که به سن ازدواج رسيد، خواستگاران زيادى داشت. از جمله اشعث بن قيس ، از ملوک «کنده» بود. پول و ثروتى هنگفت داشت؛ اما بى هويت و بى ريشه بود.

او همسر پسرعمويش عبداللّه بن جعفر شد ، و ديدار هر روزه برادرش حسين (ع) را از شروط ازدواج قرار داد. عبد اللّه شرط را پذيرفت و به پيمان خود همواره پايبند بود.

در سال 40 هجري، شاهد شهادت برادرش امام حسن مجتبي (ع) به دستور معاويه بود اما باز صبوري كرد چرا كه هنوز حسين (ع) برايش باقي مانده بود.

در سال 60 هجرى، همراه برادرش امام حسين (ع) عازم مکه شد. کاروان کربلا به همراه زنان و کودکان به حرکت در آمد،از کودک شيرخواره گرفته تا بچه هايى که بايد دستشان را گرفته، از بيابان ها و سنگلاخ ها عبورشان داد؛ آن هم در گرماى سوزان سرزمين حجاز .

زينب در ميان كاروان زني پنجاه و چند ساله است . بانويي که در مدينه، سال ها محفل تفسير قرآنش، روشنى بخش دل و ديده زنان و دختران اين شهر بوده است. او عقيله بنى هاشم است .

زينب تمام راه را در کنارحسين(ع) است. چه کسى بهتر از زينب حسين را مى شناسد؟ منزل به منزل خبرهاى ناگوار شهادت سفيران امام را مى شنود، ولى استوارتر از گذشته گام برمى دارد. تا جايي كه مي شنود برادر ، آب پاکى روى دست همه مى ريزد و پايان کار را با شهادت رقم مى زند.

اين عالمه غير معلمه، مى داند که امام «مرگ سرخ» را بر زندگى ذلت بار ترجيح داده ، دست از «ولايت» برنمى دارد. چرا که اسلام بدون «ولى» خانه اى بي چراغ است.

زينب در کنار امام سجاد (ع) مي نشيند. بر بالين بيمارى که از تب مى سوزد و بايد از او پرستارى کند. خواهر، صداى «يا دهر افّ لک من خليل...» برادر را مى شنود و بى تاب مى شود.

تا آن زمان همه مصيبت ها را در کنار امام حسين(ع) تحمل کرده است. صدايش به گريه بلند مى شود و حسين(ع) او را به صبورى دعوت مي كند.

در شب عاشورا اين خواهر و برادر به گفتگو مى نشينند و آن بي تابى بى پايان و دل طوفاني زينب، در سايه سار گفتگو با حسين آرام مي گيرد و آماده رويارويى با مصائب و مشکلات آينده مى شود. چرا كه پس از حسين (ع) ، مسئوليت ادامه راه و ابلاغ پيام انقلاب او و مصون ماندن اين نهضت از تحريف و انحراف و دگرگوني به عهده اوست.

مبارزه اي نا برابر را مي نگرد و قطعه قطعه شدن جوانان بني هاشم را و حتي دو پسرش «عون و جعفر» جانشان را در راه امام فدا مي كنند.

هنگام وداع با برادر فرا مى رسد و قلب او ابري است و دل دريا و حسين ، تنها .

در اينجاست كه حسين (ع) دست او را گرفته و به قله شكيبايي مي رساند . وقتش رسيده كه زينب به وصيت مادر عمل كند . در وداع آخرين بوسه اي بر گلوي برادر مي زند .

حسين(ع) به ميدان مي رود زينب تنها مى ماند در حالي كه «شهادت» و «اسارت» را بين خود تقسيم كرده اند.

دوران اسارت آغاز مى شود. دورانى سخت و جانسوز. اما زينب که راز شهادت را مى داند ، اميد به لطف و عنايت خداوند و آينده اى روشن دارد ، به همين دليل، حسين بن على (ع) را دلدارى مى دهد.

مصائب کربلا و اسارت در روح بلند او تأثيرى نمي گذارد چرا كه او پيام آور کربلاست. يزيد با خود مى انديشيد با کشتن حسين و اسارت خانواده اش به قدرت و سلطه دست يافته ، اما سخنان زينب در دارالاماره و کاخ يزيد، تاروپود حکومت فاسدش را از هم گسست.

سخنان زينب در برابر يزيد براي هميشه تاريخ در عزت و آزادگى حرف اول را مي زند. اوخطبه فدک مادر را شنيده است.

وقتى عبيداللّه بن زياد مى پرسد: ديدي خدا با خاندانت چه كرد؟ زينب با شجاعت و صلابت مى گويد: «ما رأيت الاّ جميلا ...»

عبيداللّه انتظار داشت زينب مصيبت ديده عزيز از دست داده به زانو در آيد و اشك بريزد ، اما زينب ، پايگاه فكري بني اميه را هدف قرار داد و با سخنان مستدل خود به شدت آن را در هم كوبيد و يزيد و يزيديان را مسئول اعمال و جناياتشان معرفي و بدين گونه جشن پيروزي بني اميه را به مجلس ماتم مبدل كرد.

سرّ نى در نينوا مى ماند اگر زينب نبود

کربلا در کربلا مى ماند اگر زينب نبود

عقيله بنى هاشم حضرت زينب كبري (س) به روايتي يک سال و نيم پس از واقعه عاشورا، رحلت نمود و تا آخرين لحظات چشمانش به ياد حسين ، گرم اشك بود .

اگر امروز همه جا کربلاست و هر روز عاشورا، با اسارت اوست ، با خطبه ها و دعاها و اشک هاى روان او.