12 شاخصه مدیریت جهادی(8)
15 بازدید
تاریخ ارائه : 3/25/2014 8:54:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

8- انعطاف‌پذيري

يكي از موارد اختلاف سازمانهای جهادی با ساير سازمانها در انعطاف‌پذير ي بوده است. سازمانهای جهادی با توجه به نيازهاي جامعه و تغيير و تحولات ساختاري می توانند خود را به بهترين وجه تطبيق دهند. ساختاري شكننده نداشته بلكه انعطاف‌پذير بوده و در مواقع موردنياز نقش‌هاي متفاوتي را ايفا می نمایند.

ارزش خوب بودن، به انعطاف‌پذیری در رعایت قوانین سیال است

خداوند متعال از بندگانش، خوب شدن و تکامل پیدا کردن را خواسته است. اما کار خوب و تکاملی که خدا از بندگانش خواسته، باید درست و دقیق ترجمه شود، تا ما دچار اشتباه ابلیس نشویم.بخشی از فرآیند خوب شدن، مربوط به اجرای برنامه‌های روتین و ثابت، و قوانین و مقررات مکتوب است. مقرراتی که ما را به یک سلسله دستورات خوب و رشد دهنده راهنمایی می‌کنند. ولی این همۀ ماجرا نیست. اصل ماجرا هم نیست. بلکه مقدمۀ اصلی‌ای است که باید دنبالش باشیم.

اصل ماجرا چیست؟ اصل ماجرا این است که خداوند متعال در کنار برنامه های ثابتی که به انسان داده است، یک حالت «انعطاف‌پذیری» را از او انتظار دارد.انسان خودش را با مقررات و دستورات ثابت راحت‌تر هماهنگ می‌کند. اما معمولاً وقتی نوبت به انعطاف در خوبی‌ها می‌رسد، نقطه‌ضعف‌ها، خودشان را نشان می‌دهند. خدا از آدم، دو جور خوب بودن می‌خواهد. یک خوب بودن طبق برنامه‌های ثابت، و یک خوب بودن طبق برنامه‌های سیّالی که انعطاف از آدم می‌خواهند و آدم باید انعطاف‌پذیر باشد تا بتواند آنها را انجام بدهد. کار آنجا سخت میشود که انسان بخواهد خودش را با دستورات سیّال خدا که از انسان انعطاف می‌خواهد تطبیق دهد.

مثال ساده‌اش در مقررات راهنمایی و رانندگی است. انسان با استفاده از انگیزه‌های مختلف، از جریمه نشدن گرفته تا پرهیز از ایجاد ترافیک ناشی از تخلف‌ها، خودش را عادت و تمرین می‌دهد که از چراغ قرمز رد نشود. حالا شما خودت را بگذار جای کسی که پشت چراغ قرمز ایستاده، و یک مقدار هم عجله دارد. بدش نمی‌آید اگر می‌شد همه به او نوبت بدهند اول او برود. خودت را بگذار جای چنین آدمی که ایستاده‌ای و با وجود عجله‌ای که داشته‌ای چراغ قرمز را تحمل کرده‌ای. آقای پلیسی هم که خودش در حکم یک چراغ سبز و قرمز است، سرچهارراه ایستاده است. پلیسی که طبق قانون اگر سرچهارراه خلاف چراغ قرمز هم دستور داد، باید رعایت کنید. حالا چراغ قرمز سبز شده، می‌خواهی حرکت کنی، اما پلیس می‌گوید: هنوز بایست. فعلاً مصلحت است هنوز از آن‌طرف بیایند بروند. اینجا آدمی که تحمل چراغ قرمز را پذیرفته، یک دفعه‌ای ممکن است کفرش دربیاید و صدای اعتراضش بلند شود.کسی که چراغ قرمز را که قانون ثابت است، پذیرفته، نه قانون سیّال را، که در اختیار ارادۀ پلیسی است که سر چهاراه ایستاده، چنین شخصی، درجۀ اندکی از یک شخصیت نظم‌یافته را دارد. ولی وقتی می‌رسد به پلیس و دستورش، و یک دفعه‌ای از کوره درمی‌رود، معلوم می‌شود تهِ وجودش این شخصیت نظم‌یافته را ندارد. آنجا بدی و زشتی خودش را نشان می‌دهد.

ابلیس سالهای سال برای خداوند متعال عبادت می‌کرد. یعنی بر اساس قوانین ثابت همۀ کارهای خوب را انجام می‌داد. خداوند متعال یک دفعه‌ای آمد و یک ضدّ حال بهش زد. فرمود: حالا در فضای این خوبی‌هایی که پیدا کرده‌ای، علی‌القاعده داری «من» را عبادت می‌کنی دیگر؟ حالا من اجرای یک دستور سیّال، بلکه متفاوت و غیرقابل پیش‌بینی را، از تو می‌خواهم. تو در کنار خوب بودن، انعطاف‌پذیر هم باید باشی که اگر من دستورات دیگری دادم، انعطاف هم بپذیری.

خداوند متعال فرمود: امروز بیا به آدم سجده کن. جواب ابلیس در واقع این بود: نه دیگر نمی‌شود. ما خودمان را کشتیم، تطبیق دادیم با آن قوانین ثابت، الان یک دفعه‌ای شما می‌آیی یک دستور دیگر می‌دهی، این حال آدم را می‌گیرد. در روایت آمده است که ابلیس به خداوند گفت: «من حاضرم برای تو عبادتی بکنم که هیچ کس انجام نداده باشد، فقط من را از سجده به آدم معاف کن.» آن‌وقت خداوند متعال فرمود: «إنّي اُحِبُّ أن اُطاعَ مِن حيثُ اُرِيدُ» من دوست دارم تو من را آنگونه که دلم می‌خواهد اطاعت کنی، «لا مِن حَیثُ تُریدُ» نه آن‌جوری که خودت دلت می‌خواهد.(میزان الحکمه، ج5، حدیث9533؛ تفسیر القمی، ج1، ص42)

فقط کارِ خوب آوردن ملاک نیست. باید هنگامی که خدا با اوامر خودش دارد با روحت بازی می‌کند، امکان انعطاف‌پذیری در تو باشد و انعطاف نشان بدهی. مثال‌های خیلی ساده‌اش در حوادث است. در حوادث یک دفعه‌ای خدا از انسان انعطاف‌پذیری می‌خواهد. اگر کسی انعطاف‌پذیر نباشد، هر چه به ظاهر دین‌دارتر باشد، جایش بیشتر در قعر جهنّم خواهد بود.

در روایت دارد که پیرمرد عابدی از بنی‌اسرائیل در حال نماز خواندن بود که زمین دهن باز کرد و او را بلعید و تا ابد گرفتار عذاب الهی شد. علتش چه بود؟ خیلی به نماز مقیّد بود. وقتی سرِ نماز ایستاده بود، دید دو تا بچه خروسی را گرفته‌اند، و دارند شکنجه‌اش می‌کنند، پرهایش را می‌کنند. او متوجه شد اما نرفت بچه‌ها را از این کار نهی کند، و به عبادت و نمازش ادامه داد. خدا هم به زمین دستور داد که او را فرو ببرد. همان‌جا در حال نماز، زمین بلعیدش. (كَانَ رَجُلٌ شَيْخٌ نَاسِكٌ يَعْبُدُ اللَّهَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ، فَبَيْنَا هُوَ يُصَلِّي وَ هُوَ فِي عِبَادَتِهِ، إِذْ بَصُرَ بِغُلَامَيْنِ صَبِيَّيْنِ، قَدْ أَخَذَا دِيكاً وَ هُمَا يَنْتِفَانِ رِيشَهُ. فَأَقْبَلَ عَلَى مَا هُوَ فِيهِ مِنَ الْعِبَادَةِ، وَ لَمْ يَنْهَهُمَا عَنْ ذَلِكَ. فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى الْأَرْضِ أَنْ سِيخِي بِعَبْدِي. فَسَاخَتْ بِهِ الْأَرْضُ. فَهُوَ يَهْوِي فِي الدُّرْدُورِ أَبَدَ الْآبِدِينَ وَ دَهْرَ الدَّاهِرِين؛ امالی شیخ طوسی، ص 669)

چرا خداوند آن پیرمرد عابد را نابود کرد؟ خدا می‌خواهد بفرماید: بله، نماز خوب است. ولی من بعضی وقت‌ها یک دفعه‌ای یک دستور دیگر وسط نمازت بهت می‌دهم، باید انعطاف‌پذیر باشی و در مقدرات ویژه‌ای که برایت پدید می‌آید و تکالیف ویژه‌ای که برایت تعریف می‌شود، بتوانی آدم خوب انعطاف‌پذیری باشی. ارزش انعطاف‌پذیری‌ات از خوب بودنت در اجرای وظائف عادی بالاتر است.

در اینجا نکتۀ دیگری هم هست. انسان همۀ خوبی‌ها را برمی‌دارد و در خدمت اهواء نفسانی خودش می‌گیرد. حتی نماز خواندن و عبادت کردن را. آن‌جایی که خدا از انسان انعطاف‌پذیری می‌خواهد، آنجا محل امتحان این است که انسان خوبی را مال خود کرده برای نفسش، یا واقعاً آدم خوبی است.

اگر تو واقعاً داری به خاطر منِ خدا نماز می‌خوانی، خُب من الان می‌گویم نماز نخوان، به جایش به آدم سجده کن. دیگر نتوانست تحمّل کند. یک آقا پسری متدین شده، و تصمیم گرفته دیگر همیشه تعقیبات نماز را بخواند. ثواب تسبیحات حضرت زهرا را فهمیده، تصمیم گرفته دیگر هیچ‌وقت رها نکند. همان اوایلی که خیلی هم انگیزه دارد، یک دفعه‌ای مامانش صدا می‌زند: پسر! بیا این کار را برای من انجام بده. (ممکن است مادرش هم دستور بی‌خودی داده باشد و بی‌خودی عجله می‌کند. فوری نیست، اگر بعداً انجام شود، طوری نمی‌شود.) به مادرش می‌گوید: «صبر کن بگذار من این تسبیحم را بگویم.» تمام شد، انعطاف‌پذیر نیستی. دیگر اگر این خوبی‌ات همین‌جوری ادامه پیدا کند، تو را می‌برد جهنّم.

در روایت دیگری در مورد داستان ابلیس دارد که خداوند متعال می‌فرماید: من چه نیازی به خوب بودن بنده‌هایم دارم؟ من می‌خواهم بنده‌های من آن‌جوری که من هر لحظه به آنها می‌گویم خوب باشند، نه همین جوری خوب باشند. (فَقَالَ اللَّهُ: لَا حَاجَةَ لِي إِلَى عِبَادَتِكَ إِنَّمَا أُرِيدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَيْثُ أُرِيدُ لَا مِنْ حَيْثُ تُرِيدُ؛ تفسیر قمی، ج1، ص42)ولایت روشن‌ترین و مشخص‌ترین عامل امتحان میزان انعطاف‌پذیری آدم‌ها. به همین دلیل اگر کسی در مقابل ولایت که فرمان‌های سیّال را می‌دهد، انعطاف‌پذیر نباشد، تمام خوبی‌های دیگرش قبول نمی‌شود بلکه جایش در قعر جهنّم خواهد بود.

اینکه پشت چراغ قرمز می‌ایستی، این اهمیّت چندانی ندارد. باید ببینیم اگر پلیس علی‌رغم سبز بودن چراغ، گفت: «باید صبر کنی»، اینجا اگر تمکین کردی، شخصیتت نظم‌یافته است. اینجا به آن کمالی رسیده ای که منظور خدا بوده است. خدا منظورش از کمال این نقطه است. جمهوری اسلامی هم درست نشده برای اینکه سیاستمداران و مسئولین مملکتی و مردم ما تنها در قوانین ثابت امتحان بدهند. این دست‌گرمی است. باید باشد. اما اصل کمال به این است که در مقابل ولایت انعطاف‌پذیری خودشان را نشان دهند.

اصلی‌ترین نقطۀ کمال در نظام مقدس جمهوری اسلامی انعطاف‌پذیری در مقابل ولایت است، نه خوب عمل کردن به معنای روتین کلمه. و این حرف البته خیلی‌ها را دق‌مرگ می‌کند.

اینکه بگوییم حرف رهبری فصل‌الخطاب است برای اینکه دعوا نشود، این کف و حداقل کارکرد ولایت است. سخن اصلی این است که اصلاً جمهوری اسلامی که مقدمه‌ساز ظهور است (صحیفه امام، ج20، ص345 و ج17، ص481)، آمده امتحان‌های ولایت‌پذیری بگیرد. امتحان ولایت‌پذیری یعنی آن‌جایی که افسر می‌آید وسط چهارراه، و مصلحت‌هایی را به صورت علی‌حده اعلام می‌کند، باید دستور افسر را اجرا کنی.