فاطمه دخت نبوت
24 بازدید
تاریخ ارائه : 3/26/2014 5:29:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

هنگامی که کودکان مکه در ناز و نوازش و رفاه بودند، فاطمه در سختی و رنج بزرگ شد و فرش گام هایش ریگ های داغ بیابان مکه بود. او هنوز کودکی بیش نبود که غم بی مادری بر زندگی اش سایه افکند. ولی فاطمه پیش از آن که غم از دست دادن مادر را در خاطره بگنجاند، یارو غمخوار پدر شد برای روزهای سخت و محنت افزا؛ روزهایی که پدرش تنها بود و غم هایش بسیار. در این وقت فاطمه برای پدر یاوری شایسته به شمار می آمد و نقش مادری مهربان را ایفا می نمود. به راستی سزاوار لقب امّ ابیهاست؛ زیرا هم چون پروانه ای بر گرد شمع وجود پیامبر می چرخید و غبار غم و اندوه را از چهره آن حضرت می زدود. همان گاه که دشمن حرمت حضرت رسول را در حالی که در سجده بود شکست و به زشت کرداری خویش، شکمبه شتر تازه ذبح شده ای را بر پشت ایشان فرو ریخت، زهرا با دستان کوچک و زلال مهربانی اش، بدن پدر را پاک نمود و او را به خانه برد.گاه دشمنان سنگدل، خاك، يا خاكستر بر سر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم )مى‏پاشيدند، هنگامى كه پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) خانه مى‏آمد، فاطمه عليهاالسلام خاك و خاكستر را از سر و صورت پدر پاك مى‏كرد. در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود پيامبر( صلى اللَّه عليه و آله و سلم) مى‏فرمود: دخترم غمگين مباش و اشك مريز كه خداوند حافظ و نگهبان پدر توست. رمضان سال سوم هجرت مى‏رسد، ولادت فرزندش حسن (عليه‏السلام) خاطره‏ى شيرين پيروزيهاى جنگ بدر را كه در رمضان سال پيش رخ داد شيرين‏تر مى‏سازد. چندى نگذشت كه جنگ احد آغاز شد. حمزه عموى پيغمبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) سردار دلير مسلمانان و هفتاد و چهار تن نومسلمان ديگر به شهادت مى‏رسند. ضايعه چندان دلخراش است كه خداي بزرگ ضمن آياتى آنان را تسليت مى‏دهد. (ان يمسسكم قرح فقد مس القوم قرح مثله و تلك الايام نداولها بين الناس...). (اگر جراحتى به شما رسيد به آنان هم مانند آن رسيد. روزگار چنين است آن را از دست اين بدست آن مى‏دهيم). به زهراء خبر مى‏دهند پدرش در جنگ آسيب ديده است. سنگى به چهره‏ى او رسيده و چهره‏اش را خونين ساخته است. با دسته‏اى از زنان برمى‏خيزد. آب و خوردنى بر پشت خود برمى‏دارند و به رزمگاه مى‏روند. زنان، مجروحان را آب مى‏دهند و زخم‏هاى آنها را مى‏بندند و فاطمه جراحت پدر را شست و شو مى‏دهد. چون پيامبر( صلي الله عليه و آله و سلم) وفات يافت به او گفتم: هنگامى كه خودت را به روى رسول خدا( صلي الله عليه و آله و سلم) افكندى، سپس سرت را بلند كردى و خنديدى چه شد؟ چرا خنديدى؟!فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: من در آن هنگام مانند كسى بودم كه هستى‏اش را از دست داده است. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به من خبر داد نزديكترين كس كه به او ملحق شود من هستم، در اين هنگام خنديدم.

تهیه و تنظیم:حسن بابایی