اگر مادر دعا کند!
14 بازدید
تاریخ ارائه : 4/19/2014 8:10:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

روزي حضرت موسي(ع) در ضمن مناجات از پروردگار خواست تا همنشين او را در بهشت معرفي كند.جبرئيل بر او نازل شد و فرمود يا موسي! فلان قصاب در فلان محله، همنشين تو خواهد بود.

حضرت موسي(ع) به آدرس دريافتي از جبرئيل رفت و ديد كه جواني غذايي تهيه نموده آنگاه پيرزني كهنسال را از درون زنبيل خارج كرد. او را شستشو داد، غذايش را با دست خويش به او خورانيد. موقعي كه خواست زنبيل را به جاي اول آن بگذارد. زبان پيرزن به كلماتي كه مفهوم نمي‌شد حركت نمود. بعد از آن جوان براي حضرت غذا آورد و خوردند. حضرت پرسيد. حكايت تو با اين پيرزن چگونه است؟ عرض كرد. اين پيرزن مادر من است. چون مرا بضاعتي نيست كه جهت او كنيز بخرم ناچارم خودم كمر به خدمت او بستم. حضرت پرسيد آن كلماتي كه به زبان جاري كرد چه بود: جوان گفت: هر وقت او را شستشو مي‌دهم و غذا به او مي‌خورانم مي‌گويد: خداوند تو را ببخشد و همنشين حضرت موسي در بهشت قرار دهد. حضرت موسي (ع) فرمود: اي جوان! بشارت مي‌دهم به تو كه خداوند دعاي او را درباره‌ات مستجاب گردانيد جبرئيل به من خبر داد كه در بهشت تو همنشين من هستي.18

آري به تمناي گوشه‌اي از آن نگاه، دنياي خود را محتاج مي‌دانيم. هنوز با بدرقه‌اي از دعاي او، راه ما همواره است و سرنوشت ما به نيكويي رقم مي‌خورد.