اخلاق اقتصادی از دیدگاه نهج البلاغه چگونه است؟
29 بازدید
تاریخ ارائه : 5/11/2014 9:43:00 AM
موضوع: علوم تربیتی

درمورد اخلاق اقتصادی از دیدگاه نهج البلاغه باید عرض کنم که حضرت  على عليه ‏السلام شخصا اوضاع بازار را زير نظر داشتند تا از نزديك شاهد جريانهايى باشند كه در بازار مى‏ گذرد نرخها را بررسى مى‏ كردند و بر معاملاتى كه بين مشترى و فروشنده در جريان بود نظارت مى‏ كردند از مختار تمار كه مردى از اهالى بصره بود نقل شده است كه مى‏ گفت:من شبها را در مسجد مى‏ خوابيدم و در آن حوالى قضاى حاجت مى‏ كردم و نان را از بقال تهيه مى‏ كردم روزى به ديدن گوشه‏ اى از بازار كوفه بيرون رفتم ناگهان صدايى مرا به خود كه مى‏ گفت:اى فلان جامه‏ ات را بالا ببر كه هم لباست پاك تر است و هم به تقواى الهى نزديك تر. پرسيدم اين كيست؟گفتند:او امير المومنين على بن ابى طالب است.او در حالى كه به طرف بازار شتران در حركت بود بدنبالش براه افتادم وقتى بدانجا رسيد در وسط بازار ايستاد و فرمود:

يا معشر التجار اياكم و اليمين الفاجرة فانها تنفق السلعة و تمحق البركة

اى گروه تاجران مبادا سوگند دروغ بر زبان رانيد كه آن كالا را تباه كند و بركت را ببرد سپس به بازار پارچه رفت ناگهان به مردى خوش سيما برخورد به او فرمود:اى فلان آيا دو جامه به پنج درهم دارى؟ مرد از جا پريد و پاسخ داد بلى يا اميرالمومنين وقتى فروشنده او را شناخت امام از آنجا رفت و در جلوى فروشنده جوانى ايستاد و به او فرمود:آيا دو جامه به پنج درهم دارى؟ جوان گفت:من دو جامه دارم كه يكى از ديگرى بهتر است يكى دو درهم و ديگرى سه درهم فرمود:هر دو را بياور سپس به قنبر گفت:آن جامه را كه سه درهم است بگير.- ثققفى:الغارات ص 65. ?

از ابو جعفر عليه‏ السلام روايت شده است كه فرمود:على عليه‏ السلام هر روز تازيانه بر دوش در يكايك بازارهاى كوفه قدم مى‏ زد اين تازيانه جفت بود و((سبيعه))نام داست امام عليه‏ السلام در تك تك بازارها مى‏ ايستاد و فرياد بر مى‏ آورد:

يا معشر التجار قدموا الاستخارة و تبركوا بالسهولة و اقتربوا من المبتاعين و تزينوا بالعلم و تناهوا عن الكذب واليمين و تجافوا عن الظلم و أنصفوا لمظلومين‏

و لا تقربوا الربا و أفوا الكيل و الميزان و لا تبخسوا الناس اشياءهم و لإ؛ش‏ش! تعثوا فى الارض مفسدين‏

اى گروه تاجران طلب خير را جلو اندازيد به خريداران نزديك شوند به حلم آراسته گرديد از دروغ و سوگند دورى كنيد از ستم دست بداريد به مظلومان انصاف دهيد و به ربا نزديك نشويد و پيمانه و ترازو را تمام بپردازيد به مردم كم ندهيد و بى باكانه در زمين فساد مكنيد.

و در همه بازارهاى كوفه دور مى‏ زد و سپس مى‏ فرمود.

تفنى اللذائد فمن نال صفوتها من الحرام و يبقى الاثم و العار

تبقى عواقب سوء فى مغبتها لا خير فى لذة من بعدها النار - صدوق:امالى:ص 497. ?

لذتها و خوشيها بگذرد و هر كس به لذت حرام دست يابد گناه و ننگ برايش باقى ماند.

عواقب بدى در پايان لذتها براى او باقى ماند و در لذتى كه آتش بدنبال آورد خير نيست.

2- امام بر كارگزارانش نظارت و حسابرسى دقيقى داشتند و به خاطر يك درهم يا يك كار كوچك آنان را مواخذه مى‏ كردند از اين رو وقتى عثمان بن حنيف در مهمانى يكى از ثروتمندان حاضر مى‏ شود امام براى او نامه‏ اى عتاب‏ آميز مى‏ نويسد:

فاتق الله يابن حنيف و لتكفف أقراصك ليكون من النار خلاصك - نامه‏ ها:45. ?

پس اى پسر حنيف از خدا بترس به همان چند قرص نان اكتفا كن تا از آتش رهايى يابى و به زياد بن ابيه چنين فرمود:

فدع الاسراف مقتصدا و اذكر فى اليوم غدا و أمسك من المال بقدر ضرورتك و قدم الفضل ليوم حاجتك أتر جوا أن يعطيك الله أجر المتواضعين و أنت عنده من المتكبرين و تطمع و أنت متمرغ فى النعيم يمنعه الضعيف و الارملة أن يوجب لك ثواب المتصدقين - نامه‏ ها:21 حارثى. ?

از زياده روى بپرهيز و ميانه روى پيشه كن امروز به فكر فردايت باش از مال به قدر نيازت نگه دار و آنچه افزون آيد پيشاپيش براى روزى كه بدان نيازمند گردى روانه دار آيا اميد آن دارى كه خداوندت پاداش متواضعان دهد در حالى كه در نزد او از متكبران هستى؟آيا در حالى كه خود در ناز و نعمت فرو رفته‏ اى و آن را از ناتوانان و بيوه زنان دريغ مى‏ دارى طمع در آن بسته‏ اى كه ثواب صدقه دهندگانت دهند؟

ونيز به او فرمود:

و انى أقسم بالله قسما صادقا لان بلغنى انك خنت من فى المسلمين شيئا صغيرا أوكبيرا لا شدن عليك شدة تدعك قليل الوفر ثقيل الظهر ضئيل الامر والسلام .- نامه‏ ها:20. ?

به خدا سوگند مى‏ خورم سوگندى راست كه اگر به من خبر رسد كه در غنايم مسلمانان به اندك يا بسيار خيانت كرده‏ اى چنان بر تو سخت گيرم كه كم مايه مانى و بار هزينه عيال بر دوشت سنگينى كند و حقير و خوار شوى و السلام‏

از سخنان او به علاءبن زياد حارتى است وقتى كه گستردگى خانه‏ اش را ديد به او فرمود:

ما كنت تصنع بسعة هذه الدار فى الدنيا و أنت اليها فى الاخرة كنت أحوج - خطبه‏ ها:200. ?

سرايى به اين فراخى در دنيا به چه كارت مى‏ آيد و حال آنكه در آخرت نيازت بدان بيشتر است و نيز به يكى از كارگزارانش نوشت:

اما بعد فقد بلغنى عنك أمر ان كنت فعلته فقد أسخطت ربك و عصيت امامك و أخزيت أمانتك بلغنى أنك جردت الارض فأخذت ما تحت قدميك و أكلت ما تحت يديك فارفع الى حسابك و أعلم أن حساب الله أعظم من حساب الناس و السلام - نامه‏ ها:40. ?

از تو خبرى به من رسيد اگر جنان باشد كه خبر داده‏ اند پروردگارت را خشمگين ساخته‏ اى و بر امام خود عصيان ورزيده‏ اى و امانت را هوار و بي مقدار شمرده‏ اى مرا خبر داده‏ اند كه زمين از محصول عارى كرده‏ اى و هر چه در زير پايت بوده برگرفته‏ اى و هر چه بدستت آمده خورده‏ اى حساب خود را نزد من بفرست و بدان كه حساب كشيدن خدا از حساب كشيدن آدميان شديدتر است.

و بدين ترتيب اميرالمومنين‏ عليه‏ السلام از كارگزارانش در مقابل هر چيز كوچك و بزرگ حساب مى‏ كشيد و بر كارهايشان نظارت مى‏ كرد و آنان نيز به سفارش هاى حضرت پايبند بودند و سر سوزنى از دستورات و رهنمودهايش سر پيچى نمى‏ كردند و به خاطر چنين برخورد و رفتارى بود كه كارگزارنى شايسته و بى نظير تربيت كرد كه در چنين كار دشوارى يارگير او بودند و بدون ترديد وجود يك ساختار ادارى سازمان يافته و مديران منضبط تأثير بسزائى در اجراى سياستهاى اقتصادى دارد.

گاهى سياست اقتصادى در اثر نداشتن مديران اجرايى متعهد و آگاه با شكست روبرو مى‏ شود و شايد يكى از علت هاى شكست سياستهاى اقتصادى و برنامه‏ هاى توسعه در جهان سوم وجود مديرانى ضعيف باشد كه از آموزشهاى لازم برخوردار نيستند،انضباط ادارى ندارند و در نتيجه در جهت عكس اين سياستها و برنامه‏ ها حركت مى‏ كنند.

فصل سوم فقر غنا

علل،پيشگيرى،فقرزدايى‏

فقر غمبارترين مصيبتى است كه در زندگى دامنگير انسان شده است تلاشهاى بشريت در طول تاريخ دست به دست هم داد تا اين آفت را ريشه كن كند ولى على رغم اين تلاشها و كوششها ريشه كن نشد و همچنان باقى ماند و تا به امروز قربانيان زيادى را از جامعه بشريت در كام خود فرو برده است.

خداوند سبحان پيامبران و رسولان را با معجزه‏ هاى روشنى برانگيخت كه درمان رذليت اجتماعى را با خود داشتند ولى هميشه اين فرستادگان الهى با دسيسه‏ ها و توطئه‏ هاى ثروتمندان روبرو شدند كه در آغاز صف دشمنى با انبياء و رسالتشان حركت مى‏كردند.

اسلام كه آخرين پيام آسمانى به زمينيان است با خود شيوه و راه استوارى را براى زندگى آورد كه حل همه دشواريهاى بشريت - و در رأس آن - فقر را تضمين كرده و پايه‏ هاى درستى را براى ساختار نظام اقتصادى قرار داده است كه همه وسايل سعادت آسايش و پيشرفت را با خود دارد و همزمان براى رويارويى با خطرات موانعى را براى جلوگيرى از نفوذ آسيبهاى اقتصادى به جامعه اسلامى پيش بينى كرده است خطراتى كه منشأ اصلى آن بيماريهاى اقتصادى چون ثروتمندى تبذير بخل ربا و احتكار است كه منشأ روحى و اجتماعى دارد.

امام على عليه‏ السلام وقتى زمام حكومت را بدست گرفت كه فقر در نتيجه تجمع ثروت نزد طبقه خاصى از بنى اميه در دوران خلافت عثمان به اوج خود رسيده بود و اين امر باعث گرديد كه شكاف عميقى ميان دو طبقه ثروتمندان و تهيدستان به وجود آيد از اين رو مسئوليت سنگينى در ريشه كن كردن اين بيمارى جانكاه بر دوش امام عليه‏ السلام افتاد و نهايت تلاش خود را صرف كرد تا جامعه اسلامى را به مرز عدالت اسلامى برساند كه در زمان پيامبر(ص) حمكفرما بود لذا مى‏بينيم كه امام عليه‏ السلام همه توان خود را در قول و عمل بسيج مى‏كند تا با اسباب و علل فقر مبارزه كند و شيوه جاودانه‏ اى را براى برپايى جامعه‏ اى عادل پى ريزى كرد كه در آن فقير با غنى برابر بود و حد غنى با تواضع به فقير نزديك مى‏ شد و فقير با عزت نفس خود را به حد غنى بالا مى‏برد.

شيوه امام عليه‏ السلام از دو جهت قابل بررسى است نخست مى‏ توان سيره عملى امام را بررسى كرد سپس به بحث و بررسى دستورات رهنمودها مواعظ و نصايحى كه امام عليه‏ السلام به منظور دور كردن امت اسلامى از اين پديده ناميمون بر زبان جارى مى‏ ساخت.

از آنجا كه تحقيق ما پيرامون كلام اميرالمومنين على عليه‏ السلام است لذا به بررسى سخنان حضرت كه پديده فقر از زواياى مختلف مورد بررسى قرار داده است بسنده مى‏كنيم:

اول:اهميت پديده فقر دوم:علل فقر سوم:درمان فقر كه به دو موضوع تقسيم مى‏ شود:

درمان اخلاقى،درمان اجتماعى چهارم:چگونگى پيشگيرى از فقر

معنى فقر و فقير

كلمه فقر از فقار(= مهره‏ هاى پشت) گرفته شده است فقير - چنانكه در صحاح الغه آمده است - به كسى اطلاق مى‏ گردد كه مهره‏ هاى پشتش زير بار گرفتاري هاى ناشى از فقر(= تنگدستى) شكسته باشد.- جوهرى - صحاح اللغه 2/783(المعارف). ?

در دايرةالمعارف‏ ها معنى اصطلاحى فقير اينگونه آمده است:كسى كه نتواند خود و خانواده‏ اش را از نظر مالى اداره كند و نيازمند مردم باشد.- فريد وجدى،محمد دائره المعارف القرن العشرين 3/1431(الفقر). ?

در اصطلاح فقى فقير كسى است كه از عهده تأمين هزينه ساليانه‏ اش بر نيايد يا كسى كه در آمدش از يكى از حد نصاب‏ هاى زكات كمتر باشد. هزينه‏- محقق حلى:شرائع الاسلام 1/112 كتاب زكات. ? ساليانش شامل تامين خوراك،پوشاك،مسكن،سفر و درمان بيمارى براى خود و خانواده‏ اش و يا خريد هدايا در صورتى كه لازم باشد مى‏ گردد.

حد نصاب‏ هاى زكات عبارت است از:بيست دينار يا دويست درهم يا چهل گوسفند يا پنج بار شتر غله.

سيورى در كنز العرفان تاكيد كرده است كه معنى اولى كه محقق حلى درباره فقير ذكر كرده عبارت است از:

نداشتن مخارج يك سال خود و خانواده.- سيورى - كنز العرفان فى فقه القرآن،1/234 ?

خطر پديده فقر

فقر در سخنان امام على عليه‏ السلام پديده زشت اجتماعى است كه امام آن را به پست‏ ترين صفت ها توصيف مى‏ كند صفت هايى واقعى كه ماهيت و ابعاد زشت آن را بر بشريت منعكس مى‏ كند حال در اين سخنان امام تامل مى‏ كنيم:

1- الفقر الموت الاكبر، تنگدستى مرگ بزرگتر است اين كلام از باب‏- كلمات قصار:154. ? تشبيه نيست بلكه حقيقتى تلخ است فقر خود مرگ است زيرا زندگى براى انسان فقير معنى ندارد چه خداوند انسان را آفريده است تا در اين دنيا سعادتمند شود نه يك عمر را به بدبختى بگذراند و در همين مفهوم امام مى‏فرمايد:

والفقير خير من الفقر قبر(= مردن) بهتر از فقر و ندارى است.- ابن شعبه حرانى:تحف العقول 63. ?

2- چ يخرس الفطن عن حاجته فقر زيرك را از بيان نيازش ناتوان سازد.- ابنابى الحديد 18/386. ?

فقر قدرت و توان برخوردهاى اجتماعى را از انسان مى‏گيرد و فقير جرأت دادوستد را از دست مى‏دهد و به انسان بى اراده‏اى تبديل نى شود كه قدرت انجام هيچ كارى را ندارد، حتى اگر از سلامت جسمانى برخوردار باشد و از نظر روحى و روانى اين همان صوت اكبر(= مرگ بزرگتر) است كه امام اميرالمومنين عليه‏ السلام از فقر تعبير مى‏ كنند.

به صورت ديگرى نيز روايت شده است:الفقر يخرس الفطن عن حجته، تنگدستى زبان زيرك را از حجتش بر كند.

فقر انسان را از توان علمى‏ اش تهى سازد حتى اگر شخص از دانش هاى مختلف بهره‏ مند باشد بطوريكه او را به شخصى منزوى و درون گرا بدل مى‏كند كه قدرت اظهار نظر و استدلال ندارد همچنين انسان را از شجاعت كه در زندگى روزمره علمى و اجتماعى بدان نيازمند است تهى مى‏ سازد.

3-يا بنى انى أخاف عليك الفقر فاستعذ بالله منه فان الفقر منقصة للدين مدهشة للعقل داعية للمقت - كلمات قصار:311. ?

اى فرزند بيم دارم كه تو فقير شوى پس به خدا پناه ببر از فقر زيرا فقر سبب نقص در دين و سرگردانى عقل و ايجاد كننده دشمنى است.

فقر نه تنها بر رفتار اجتماعى انسان فقير اثر مى‏ گذارد بلكه آثار بدى بر دين و عقل انسان بر جاى مى‏ نهد پس اگر اين دو سرمايه مهم از او گرفته شود از نظر اجتماعى فرو مى‏پاشد و به عنصرى نا مطلوب و بيهوده در جامعه بدل مى‏ شود.

فقر گامى بلند به سوى مرگ است چون فقير تعادل خود را به سبب نياز از دست مى‏ دهد پس دين و عقلش دچار نقصان مى‏گردد تا آنجا كه در معرض سقوط در پرتگاه گمراهى قرار مى‏گيرد و هر چه فقر و نياز آنان زيادتر شود او به سرنوشت مصيبت بارش - يعنى كفر- نزديكتر مى‏ شود اين فقر است از ديدگاه امام عليه‏ السلام يعنى خطرناكترين بيمارى كه جامعه را تهديد مى‏كند فقر رذيلت اجتماعى است و موجب كفر و نقصان در انسان است همه چيز در مقابلش كوچك است امام امير المومنين على عليه‏ السلام اين پديده اجتماعى را با سخنانى ناپسند توصيف كرده است به همين سبب از آغاز پذيرش زمامدارى حكومت اسلامى با جديت تمام براى ريشه كن كردن فقر آستين بالا مى‏زند و درست بر خلاف تصور دانشمندان غربى و مقلدان شرقى آنها كه مى‏گويند دين انسان را به فقر و نادارى تشويق مى‏كند.

دانشمند غربى توويكو در كتابش به نام((اكاذيب))مى‏گويد:- اكاذيب ص 311. ?

هر چه روحانيون مردم فقير را به درجات آخرت بشارت دهند فقر را در نظر مردم محبوب مى‏كنند )).چه كسى گفته است كه دين فقر را در ديده‏- اكاذيب ص 211. ? مردم محبوب مى‏كند؟

پس اگر اين واقعيت دين مسيحيت است اسلام از چنين تهمتهايى بدور است و اين گفتارهاى امام گواه صادق است آرى احاديث و گفتارهاى است كه فقير را به شكيبايى مى‏خواند تا تعادل خود را از دست ندهد ولى از او نمى‏خواهد كه فقير باقى بماند بلكه به عكس با اصرار از او مى‏خواهد كه به سوى ثروت و بى‏ نيازى قدم بردارد.