حدیثی که شیخ مرتضی زاهد را پریشان کرد!
313 بازدید
تاریخ ارائه : 4/26/2015 8:04:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

خداوند متعال در قران کريم دشمني شيطان با انسان را اينگونه توصيف مي کند: إنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (يوسف/5) همانا شيطان براي انسان دشمني آشکار است.

آيت الله شيخ مرتضي زاهد، براي نماز خواندن آماده شده بود، آن شب يکي از درسهاي اخلاق وي برقرار بود، به طور معمول در اين جلسات، ابتدا دوستان نمازهاي مغرب و عشا را به امامت او مي خواندند و بعد، سخنان و موعظه هاي آن عالم عارف از روي کتب حديثي شروع مي شد؛ اما آن شب، نمازهاي او عادي نبود. به خوبي پيدا بود فکر و حواسش جمع و جور نيست؛ انگار چيزي فکر و انديشه او را به خود مشغول کرده بود. اين حالت، در منبر و در صحبت هاي او بيشتر مشهود بود، همه فهميده بودند فکر و حواسش جاي ديگري است.

آن جلسه تمام شد؛ اما پريشاني هاي ايشان حتي در خيابان هم، ادامه داشت، دوستان و رفقاي او نيز با نگراني مي گفتند: بياييد برويم دکتر، چرا اين طور شده ايد؟!
و آقا شيخ مرتضي فقط جواب مي داد: نه، نگران نباشيد؛ چيزي نيست.
چند روز بعد که دوستان دوباره آقا شيخ مرتضي را ديدند، حال ايشان هنوز خوب نشده بود که گفتند: براي شما مشکلي پيش آمده که چنين شده ايد!؟ اما او باز هم در پاسخ مي گفت: نگران نباشيد.
يکي از دوستان با ناراحتي گفت: چه مي فرماييد آقا! شما حواس پرتي پيدا کرده ايد؛ ما را نگران کرده ايد! ما حق داريم نگران باشيم و بدانيم چه شده است!

آقا شيخ مرتضي که چاره اي جز جواب دادن نداشت، با همان حال و هواي پريشان و نگرانش جواب داد: راستش چند روز پيش، حديثي را خواندم؛ در آن حديث، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد: يا علي به اندازه اي که تو با خوبي ها و راه هاي هدايت آشنايي داري، شيطان نيز به همان اندازه با همه بدي ها و راه هاي گمراهي و ضلالت در زمين و آسمان آشنايي دارد...

و سپس آقا شيخ مرتضي زاهد با نگراني و اضطراب، به آرامي و زير لب گفت: «... و من با اين شيطان چه کنم؟»

اي بر طريق باطل پويان تو روز و شب داده عنان خويش به شيطان ز ريمني
مهر رسول مرسل و مهر علي و آل بر دل گمار و گير به جنات ساکني