غناى فرهنگى شیعه در عصر امام جواد علیه السلام
85 بازدید
تاریخ ارائه : 4/29/2015 4:08:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

 محمد بن حسن بن عمار مى گويد: من دو سال نزد على بن جعفر (عموى امام رضا عليه السلام ) بودم و هر خبرى كه او از برادرش موسى بن جعفر شنيده بود مى نوشتم ، روزى در مدينه خدمت ايشان نشسته بودم كه ابوجعفر محمد بن على الرضا عليه السلام در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله بر او وارد شد، على بن جعفر برجست و بدون كفش و عبا نزد او رفت و دستش را بوسيد و احترامش كرد.

ابوجعفر به او فرمود: اى عمو بنشين ، خدايت رحمت كند.

او گفت : آقاى من ! چگونه من بنشينم و تو ايستاده باشى .

وقتى على بن جعفر به مسند خود برگشت اصحابش او را سرزنش كرده مى گفتند: شما عموى پدر او هستيد و با او اينگونه رفتار مى كنيد؟!

وى دست به ريش خود گرفت و گفت : خاموش باشيد اگر خداى عزوجل اين ريش سفيد را سزاوار (امامت ) ندانست و اين كودك را سزاوار دانست و به او چنان مقامى داد من فضيلت او را انكار كنم؟ پناه بر خدا از سخن شما، بلكه من بنده او هستم (1).

 شفاعت امام جواد عليه السلام از شيعه نيازمند:

 مردى از بنى حنيفه نقل مى كند: در اولين سال خلافت معتصم عباسى كه حضرت جواد عليه السلام به حج رفته بود با ايشان رفيق راه بودم ، روزى سر سفره طعام كه عده اى از اطرافيان ورجال خليفه هم حضور داشتند عرض ‍ كردم : فدايت شوم والى ما فردى دوستدار اهل بيت است و من به ديوان او ماليات بدهكارم اگر صلاح بدانيد نامه اى بنويسيد كه در حق من ارفاق نمايد.

امام فرمود: من او را نمى شناسم . عرض كردم : فدايت شوم همانطور كه گفتم او از دوستان شماست ، نامه شما به حال من فايده دارد امام عليه السلام كاغذى به دست گرفت و چنين نوشت :

بسم الله الرحمن الرحيم اما بعد آورنده نامه من از تو مذهب خوبى نقل كرد از حكومت تو فقط كار نيك برايت مى ماند به برادرانت نيكى كن و آماده باش كه خداى عزوجل از اندوه ذره و خردل از تو سؤ ال و بازخواست خواهد كرد آن مرد مى گويد:

وقتى وارد سجستان شدم به حسين بن خالد كه والى آنجابود خبر داده بودند كه از جانب امام صلوات الله عليه براى او نامه اى مى آورم والى در دو فرسخى شهر خودش را به من رساند نامه را به او دادم گرفت و آن را بر دو چشم خويش گذاشت .

گفت : حاجت تو چيست ؟

عرض كردم : در ديوان تو ماليات بدهكارم . حسين بن خالد بدهكارى او را از ديوان محو كرد و گفت : تا بر سر كار هستم ديگر ماليات مده بعد پرسيد: خانواده ات چند نفر است ؟ گفتم فلان قدر فرمان داد به من و آنها احسان كردند، تا او زنده بود ديگر ماليات ندادم و همواره و بطور مرتب در ايام زندگى خويش به من نيكى مى كرد(2).

مدارا كردن با پدر:

 بكربن صالح نقل مى كند به امام جواد عليه السلام نوشتم : پدرم ناصبى و داراى رأى خبيثى است از ايشان خيلى سختى ديده ام ، قربانت بروم براى من دعا فرما و بفرمائيد چه كار كنم آيا افشا و رسوايش نمايم يا با ايشان مدارا نمايم ؟

امام جواد عليه السلام در جواب نوشت : مضمون نامه شما را پيرامون پدرت فهميدم ، اگر خدا بخواهد پيوسته براى تو دعا مى كنم ، مدارا براى تو از افشاگرى بهتر است ، هر آينه با سختى آسانى هست ، صبر نما و شكيبا باش همانا سرانجام كار از آن پرهيزكاران است ، خدا تو را در ولايت كسى كه به ولايتش معتقد هستى ثابت قدم دارد ما و شما امانت هاى خدائى هستيم كه امانات خود را ضايع نمى كند.

بكربن صالح مى گويد - در اثر دعاى آن حضرت - خداوند قلب پدرم را به سوى من برگرداند به نحوى كه در كارى با من مخالفت نمى كرد(3).

 از پدر دارد نشان :

 امام رضا عليه السلام در نامه اى به امام جواد عليه السلام نوشتند:

شنيده ام هرگاه تصميم دارى از خانه بيرون روى غلامان ترا از درب كوچك بيرون مى برند و اين عمل را بخاطر خيرخواهى به تو انجام نمى دهند بلكه از اين راه بخل مى ورزند تا مبادا كسى از تو بهره مند شود.

اينك پس از وصول اين نامه به حقى كه بر تو دارم دخول و خروج خود را از درب بزرگ مقرر بدار و زمانى كه تصميم دارى از خانه بيرون بروى زر و سيم همراه خود بردار و هر كس از تو درخواست كرد او را از كرم خود بهره مند ساز و به هريك از عموهايت كمتر از پنجاه دينار عنايت مكن و - تشخيص ‍ اعطاى - مازاد بر آن برعهده خود توست و به هريك از عمه هايت كمتر از 25 دينار التفات مكن و مازاد بر آن منوط به خواست خودت مى باشد.

آرى با اين دستور مى خواهم خداى متعال مقام ترا بلند مرتبه و چشمگير سازد به همين مناسبت در پايان نامه خود مى گويم : انفاق كن و از تنگدستى مترس (4)

مير ملك و داد مى آيد

حامى عدل و داد مى آيد

اى گدايان به راه بنشينيد

اينك از ره جواد مى آيد(5).

 چهارده صحابى

 امام محمد تقى عليه السلام چون زمينه را براى قيام روياروى و مسلحانه بر عليه نظام جور حاكم مساعد نمى ديدند در هر فرصتى كه به دست مى آمد براى باور كردن جهاد علمى و تربيت شاگردان و اصحاب شايسته اهتمام مى ورزيدند وليكن شدت مراقبتهاى اعمال شده توسط دستگاه خلافت عباسى بدان حد رسيد كه چهارهزار صحابى در زمان حضرت صادق عليه السلام ياران امام جواد عليه السلام و راويان از حضرت ايشان را مرحوم شيخ طوسى 113 نفر نوشته است .

در اين فصل به نحوى موجز راجع به حالات 14 تن از اصحاب سرشناس و گرانقدر كه هر كدام شمع وجود خود را وقف ظلمت زدائى از جامعه بشري و ترويج فرهنگ غنى ولايت و امامت كرده بودند اشاره اى گذرا كرده مطالبى را تقديم مى داريم . اميد است كه مؤثر و مفيد باشد. انشاءالله .

 1-على بن مهزيار:

 بنا به نقل نجاشى اصل ايشان از دورق (قصبه اى از بخش فلاحيه شادگان ) و ساكن اهواز بود. پدرش نصرانى بوده و بعد اسلام آورده است گفته اند كه على درحالى كه اسلام آورده كودكى بيش نبود و خداوند معرفت اسلام را به وى احسان كرد و به فقاهت موفق ساخت .

وى از امام رضا و حضرت جواد عليهماالسلام روايت نموده است و از اصحاب ويژه امام جواد عليه السلام به شمار مى رود.

ايشان وكيل امام و در نزد آن حضرت داراى منزلت بزرگى بود و همچنين على بن مهزيار صحابى امام هادى عليه السلام و در برخى نواحى وكيل ايشان نيز بود.

آنجناب شخصيتى مورد وثوق كامل و امين و متعبد بود كه مفاهيم بلند و تعدد توقيعات صادر شده از ناحيه معصومين عليهم السلام دليل متقن اين مدعا مى باشد.

تعابير ائمه طاهرين در حق اين بزرگمرد ولائى هر انسان پژوهشگر آشنا با طرز بيان آن امراى بيان و امناى خدا، ولى نعمتان مطلق هستى را به اعجاب وا مى دارد.

به عنوان نمونه توجه شما را به يكى از توقيعات امام محمد تقى عليه السلام خطاب به شيعه ولائى صاحب سربلند همت (على بن مهزيار) جلب مى كنيم :

اى على ، خداوند پاداش ترا نيكو گرداند و ترا در بهشتش جاى داده از خوارى دنيا و آخرت حفظ نمايد و با ما (اهل بيت ) محشور گرداند، اى على من تو را امتحان كردم و در خيرخواهى ، فرمانبردارى ، خدمت بزرگداشت و به جاى آوردن آن چه بر تو واجب است آزموده ام پس اگر بگويم مانند ترا نديده ام اميد دارم كه صادق باشم ، خداوند نعمات جناب الفردوس را به شما پاداش دهد.

جايگاه و خدمت شما در گرما و سرما و شب و روز بر من پوشيده نيست . از خدا مى خواهم كه در روز قيامت با رحمت خويش چنان ترا بپوشاند كه مردم غبطه خورند همانا خداوند بسيار شنواى دعاست .

و در توقيعى ديگر خطاب به على بن مهزيار چنين مى فرمايد:

مرا بوسيله آنچه كه ذكر نمودى مسرور و خوشحال كردى ، همانطور كه تو مرا هميشه خوشحال مى نمائى خداوند رئوف ترا به وسيله بهشت مسرور بفرمايد. آنطورى كه من از تو راضى هستم خداوند از تو خشنود باشد.

كشى عليه الرحمه ضمن اشاره به نصرانى بودن پدر ايشان يكى از حالات عبوديت اين مرد الهى را چنين بيان مى كند: زمانى كه خورشيد طلوع مى كرد به سجده مى رفت تا به هزار نفر از برادران دينى اش مثل آنچه براى خود دعا مى كرد. دعا نمى كرد سر از سجده برنمى داشت و در پيشانى جاى سجده داشت .

وليكن آنچه در خور تاءمل و شايسته تاءسى به اهل نظر و شيفتگان خدمت به دين و عاشقان به حريم قدسى ولايت است اينكه :

روحيه تعبد او را از وظايف سياسى اجتماعى و فعاليتهاى علمى باز نمى داشت و همين ويژگى باعث شد كه از آن عزيز 33 كتاب يادگار بماند كه از جمله مى توان به كتابهاى ذيل اشاره كرد:

1-كتب الحسين بن سعيد و زيادة 2 - كتاب القائم 3 - كتاب البشارات 4 - كتاب الانبيا 5 - كتاب الخمس 6 - كتاب الوضوء 7 - كتاب الصلاة .

و از طريق اين عالم عامل ولائى احاديث گرانبهائى به ما رسيده است و حداقل ايشان در سند 437 حديث واقع شده اند(6).

روحش شاد و از نعمات بى پايان عشق مقدس ولائى خويش متنعم باد.

 2- ثقة الاسلام محمد بن ابى عمير:

 كنيه وى ابواحمد اصلش بغدادى است و ساكن بغداد نيز بوده است . شخصيتى جليل القدر و از اصحاب اجماع نزد شيعه و اهل سنت است ، عامه و خاصه او را به وثاقت و جلالت شناخته و تاءييد كرده اند.

وى عابدترين و پاكدامنترين فرد زمان خود بوده و برخى از حيث فقاهت ايشان را از يونس بن عبدالرحمن هم مقدم دانسته اند و قابل ذكر است كه اصحاب رتبه بس ولاى فقهى براى يونس قائل بوده اند و ايشان را افقه مى دانستند.

محمدبن ابى عمير افتخار درك محضر سه امام (حضرت كاظم و رضا و جواد عليهم السلام ) داشته است و داراى تاءليفات عديده اى مى باشد.

ابن بطه مى گويد: ابن عمير 94 كتاب داشته از جمله : النوادر الكبير، الرد على اهل القدر والجبر، كتاب الامامه ، كتاب المتعه و كتاب الاستطافة .

روايت شده كه ايشان براى امتناع از قبول منصب قضاوت زندانى و بنا به نقلى بخاطر گرفتن اطلاعاتى راجع به شيعيان او را زندانى كرده و مورد شكنجه قرار دادند و 100 تازيانه زدند و طاقتش تمام شد و نزديك كه نام شيعيان را ببرد كه ناگاه صداى محمد بن يونس بن عبدالرحمن را شنيد كه گفت محمدبن ابى امير اذكر موقفك بين يدى الله و با يادآورى آخرت و اجر اخروى شكنجه دنيوى را برجان خريد ولى اسرار شيعيان رافاش نكرد.

برخى از مورخان مدت زندان او را چهار سال نوشته اند ولى مرحوم شيخ مفيد با ذكر روايتى كه سلسله سند آن به على بن ابراهيم صاحب تفسير و پدرش مى رسد مدت زندان وى را 17 سال دانسته مى نويسد كه طول زندگى باعث شد كه اموال وى از بين برود(7).

علاوه بر ضرر مادى طول مدت زندان محمد بن ابى عمير منجر به از بين رفتن كتابهاى ارزنده روائى ايشان شد. زيرا زمانى كه ايشان زندانى شده بودند خواهرانش سعيده و آمنه كه خودشان نيز از راويان حديث به شمار مى روند كتابهاى او را جمع كرده و در غرفه اى نهادند. ليكن در طول زمان بارش باران باعث از بين رفتن كتب ارزشمند ابن ابى عمير شده بدين سبب محمد بن ابى عمير پس از آزادى از زندان مجبور شد يا از روى نسخه هايى كه قبل از تلف شدن آثارش از روى آن ها نسخه بردارى كرده بودند روايت كند و يا از حفظ روايت كند وليكن جلالت شاءن و وثاقت زبانزد عام و خاص ‍ ايشان باعث شد كه مراسيل (حديثى كه سلسله راويان آن ذكر نشده باشد) وى مقبوليت يافته و عبارت : مراسيل ابن ابى عمير كمسانيده مشهور گردد.

محمد بن ابى عمير بزاز و فردى ثروتمند بود كه برخى سرمايه وى را پانصد هزار درهم نقل كرده اند. مرحوم شيخ صدوق و شيخ مفيد روايت مى كنند كه ابن ابى عمير ورشكست شد از مردى ده هزار درهم طلب داشت آن مرد ماجرا را فهميد، خانه اش را به ده هزار درهم فروخت و پولش را براى ابن ابى عمير برد چون به درب خانه او رسيد، درب خانه را زد ابن ابى عمير بيرون آمد، آن مرد پولها را به او داد و گفت اين طلب توست كه آورده ام .

ابن ابى عمير پرسيد اين ثروت را از كجا بدست آورده اى ، آيا ارث به تو رسيده يا كسى بخشيده است ؟

گفت : هيچكدام بلكه خانه ام را فروخته ام تا قرض ترابدهم ابن ابى عمير گفت : ذريح المحاربى به من از امام صادق عليه السلام روايت كرد كه : قال عليه السلام : لايخرج الرجل عن مسقط راءسه .

انسان براى اداى قرض خانه خود را ترك نمى كند.

آنگاه گفت : اين پولها رابرداريد من نيازى به چنين پولى ندارم با آنكه به خدا سوگند حتى به يك درهم نيز نيازمند مى باشم ولى يك درهم از اين پول را برنمى دارم(8).

ابن ابى عمير در دو خصيصه شهره زمان خود بود.

1- حافظه بسيار قوى كه چهل كتاب را حفظ كرد و اسم آن چهل كتاب را نوادر ناميد و بدين خاطر هم به مراسيل او، همچون مسانيدش اعبتار قائل هستند.

2-روحيه عبادى كم نظير: بطورى كه در طولانى نمودن سجده معروف بود و در كثرت عبادت ، افراد را با او مى سنجيدند.

با عنايات الهى و زحمات طاقت فرسا محمد بن ابى عمير توانست سرمايه بسيار گرانبهايى از علوم و معارف اهل بيت عصمت و طهارت را به منتقل نمايد تا آن جا كه آن پرهيزكارترين و پارساترين شخصيت زمان خويش در سلسله سند تعداد 645 حديث واقع شده است . جزاه الله عن الاسلام خيرا(9).

 3- احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى :

آنجناب اهل كوفه و از ياران مخصوص امام رضا و امام جواد عليهماالسلام و نزد آنها بسيار ارجمند بود و صاحب تاءليفات كه مهمترين آثار ايشان الجامع كتاب النوادر است . وى فردى مورد اطمينان كامل و فقاهش مورد قبول عامه دانشمندان شيعى است (10).

از ايشان 788 روايت رسيده .

شيخ طوسى در كتاب الغيبه ذيل عنوان الواقفه مى نويسد:

او واقفى بود سپس بخاطر معجزاتى كه از دست امام رضا عليه السلام ظاهر شد و بر صحت امامت امام رضا عليه السلام و فرزندانش معتقد شد.

او از آل مهران بود و آن ها واقفى بودند ولى وى بر خلاف راءى آنها بود.

از احمد بن محمد ابن ابى نصر بزنطى نقل شده كه من نزد امام رضا عليه السلام بودم خواستم برگردم ، امام فرمودند: باش من در پيش امام ماندم ، سپس امام به كنيزشان فرمودند: لحاف و رختخواب مرا بياور و براى احمد در آن اطاق جا بينداز، وقتى كه وارد خانه شدم احساس غرورى به من دست داد و از ذهنم گذشت مثل منى در خانه ولى الله و بر رختخواب او؟!!

آن گاه امام مرا صدا زد و فرمود:

على عليه السلام از صعصعه بن صوحان عيادت فرمود، پس از عيادت فرمود: اى صعصعه عيادت مرا از خودت بر قوم خويش فخر قرار مده ، براى خدا تواضع كن تا بلند مرتبه ات نمايد(11).

بدين ترتيب امام بصورت غير مستقيم به اين صحابى خويش درسى فراموش نشدنى داد او را به راه نيل به مراتب عاليه رهنمون ساخت .

زكريا بن آدم :

 اهل قم و از ياران بسيار نزديك حضرت امام رضا و امام جواد عليهماالسلام بود.

وى از اصحاب مورد اعتماد و صاحب سر اين دو امام بود. بطورى كه در يكى از شرفيابيهايش به محضر امام رضا عليه السلام امام از اول شب تا صبح با او در خلوت سخن مى گفت .

كشى عليه الرحمه در روايتى كه از عبدالله بن الصلت القمى نقل كرده چنين مى نويسد كه وى گفت : در آخر عمر امام جواد عليه السلام به خدمت آن حضرت رسيدم از ايشان شنيدم كه مى فرمود: خداوند به صفوان بن يحيى و محمد بن سنان و زكريا بن آدم از طرف من جزاى خير عنايت فرمايد آنان ياران با وفاى من هستند.

و از امام رضا عليه السلام روايت شده كه ايشان در جواب به فردى كه گفت : راه من دور است و هميشه نمى توانم به محضر شما برسم احكام دينم و معارف رااز چه كسى فرا گيرم ؟

امام رضا عليه السلام فرمود: از زكريا بن آدم كه در امور دين و دنيا امين است . از اين يار باوفاى امام جواد عليه السلام تعداد چهل حديث به ما رسيده است .

زكريا بن آدم پس از عمرى ، تلاش خالصانه در شهر مقدس قم رحلت نمود و در قم دفن شد و مزار وى اكنون زيارتگاه مؤمنين است (12).

5-محمد بن اسماعيل بزيع :

 از ياران سه امام معصومين امام : موسى بن جعفر، على بن موسى الرضا و محمد بن على الجواد عليهم السلام است .

وى فردى صالح ، اهل عبادت ، درستكار، پركار وصاحب تاءليفات است از جمله آثار او كتاب : ثواب الحج و كتاب الحج مى باشد.

ايشان در عين حال يكى از وزراى دربار عباسى بود و در ديوان آنها كار مى كرد در اين رابطه از امام رضا عليه السلام وارد شده كه فرمودند:

خداوند در دربار ستمگران بندگانى دارد كه به وسيله آنان برهان خود را آشكار مى سازد و آنان را در شهرها قدرت مى بخشد تا بوسيله آنان دوستان و اولياى خود را از ستم ستمگران نگاهدارد و امور مسلمين را سر و سامان دهد آنها پناه مؤمنين در حوادث و خطرها هستند و شيعيان نيازمند ما و گرفتاران به آنان پناه مى آورند و رفع گرفتارى خود را از آنان مى خواهند.

خداوند بوسيله اينان مؤمنان را از ترس ستمگران ايمن مى كند. آنها مؤمنان راستين و امينان خدا در زمين هستند.

از نور آنان رستاخيز نورانى است به خدا قسم بهشت براى آنها و آنان براى بهشت آفريده شده اند؛ بهشت بر آنان گوارا باد.

آنگاه فرمودند: هر يك از شما بخواهند مى تواند به همه اين مقامات برسد.

محمدبن اسماعيل سوال كرد: فدايت شوم با چه چيز؟

امام فرمود: اينكه با ستمگران باشد ولى با شاد كردن شيعيان ما، ما را خوشحال نمايد.

در پايان خطاب به محمدبن اسماعيل كه از وزراى دربار عباسى بود فرمود: اى محمد تو نيز از آنان باش .

علاوه بر آن امام رضا عليه السلام در مجلسى كه از محمد بن اسماعيل سخن به ميان آمد فرمودند: دوست دارم در ميان شما مثل اويى باشد(13).

برقى محمد بن اسماعيل را از اصحاب امام رضا و امام جواد عليهماالسلام دانسته و شيخ وى را از اصحاب امام كاظم عليه السلام شمرده است .

كشى عليه الرحمه مى گويد كه او از امام جواد عليه السلام پيراهنى براى كفن خواست وامام هم پيراهن رابه محمد بن اسماعيل بزيع اعطا فرمود و هم او را راجع به نحوه استفاده از پيراهن در كفن راهنمايى فرمود.

از طريق ايشان 229 حديث رسيده است .

وجود محمد بن اسماعيل بزيع نمونه اى از ميزان تاءثير عميق وجود سراپا لطف و رحمت امام جواد عليه السلام از يك سو و تاءثير ايمان و باور عميق فرد در غلبه بر هاله هاى ناشى از محيط اميد كه افراد روشن و داراى وجدان بيدار با تاءسى به امثال محمدبن اسماعيل بزيع زمينه را براى پذيرش بيش از پيش اهداف ارزشى و نجات بخش اسلام عزيز فراهم نمايند.

6- فضل بن شاذان بن خليل ازدى :

 آنجناب اهل نيشابور از فقهاء و متكلمين نامدار شيعه ، شخصيتى مورد اعتماد و برخوردار از جلالت قدر و داراى تاءليفات عديده كه بعضى آثار وى راتعداد 180 جلد كتاب نوشته اند وى مفتخر به درك محضر چهار امام (حضرات معصومين امام رضا و جواد و على نقى و حسن العسكرى عليهم السلام ) بوده و مدتهاهاى مديدى از محضر بزرگانى چون محمد بن ابى عمير و صفوان بن يحيى و... و پس از يونس بن عبدالرحمن و سكاك شيخ الطائفه بوده است .

امام حسن عسگرى عليه السلام دو يا سه مرتبه براى فضل طلب رحمت كرده است .

از جمله آثار ارزنده والجواهر، كتاب العلل ، كتاب التوحيد فى كتب الله ، كتاب اثبات ارجعة ، كتاب تبيان اصل الضلاله .

وى در سلسله سند 755 روايت واقع شده است (14).

ايشان از جمله محدثين والا مقام هست كه عالم به زمان ، شبهه شناس و شبهه زداى متعهد بود و با تلفيق روحيه ولائى ، شجاعت و خستگى ناپذيرى درعالم اسلام درخشيده است .

 7-حبيب بن اوس طائى ، ابوتمام :

اصل آنجناب از شام بوده و در دوره جوانى در مسجد جامع مصر سقايت مى كرد، سپس با ادبا همنشين شد، بسيار فهيم و تيز هوش بود و شعر را دوست مى داشت و از آنها فراگرفت و شعر گفت و خوب هم سرود تا اينكه شعرش اوج گرفت و نامش مشهور شد و آوازه اش به معتصم رسيد و اين خليفه عباسى او را به سر من راءى (سامرا) برد.

ابوتمام قصائدى سرود و معتصم به وى جايزه داد و او را بر شعراى ديگر مقدم داشت .

وى مشهور به سعه صدر، خوش اخلاقى و بلند طبعى بود نجاشى و علامه مى نويسند: او امامى بود و اشعار زيادى درباره اهل بيت عليهم السلام سرود از جمله قصيده اى دارد كه در آن نام ائمه را ذكر مى كند تا اينكه به امام محمد تقى (ابى جعفر ثانى ) عليه السلام مى رسد. (چون در زمان امامت امام جواد عليه السلام بوده است ).

جاحظ در كتاب الحيوان مى گويد: ابوتمام الطائى به من حديث گفته وى از رؤ ساى شيعه بود و كتاب حماسه ، كتاب مختار شعرالقبائل از ايشان است .

ابن خلكان مى نويسد: وى شاعرى مشهور و يگانه عصر خويش بود در فصاحت لفظ، بافت شعر و سبك نيكو بود و كتاب الحماسه فضل مواج او را نشان مى دهد.

وى حافظه اى قوى داشت و چهارده هزار ارجوزه عربى بعلاوه قصائد - قطعه ها و مدح خلفا حفظ بود(15).

8-حسن بن محبوب :

 ابوعلى حسن بن محبوب بن وهب بن جعفر وهب السراد:

از بزرگان كوفى است ، وى شخصيتى جليل القدر و از فقهاى نامى بود و از چهار ركن علماى عصر خويش به حساب مى آيد، ازاصحاب اجماع و از فقهايى است كه اصحاب ما (اماميه ) برتصحيح آنچه در نزد او صحيح بوده اجماع كرده اند. اين بزرگوار به درك محضر حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا و امام جواد عليهماالسلام مفتخر گرديد و از هر سه آنها روايت دارد.

تمامى افرادى كه راجع به رجال شيعه كتاب نوشته اند او را توثيق كرده اند.

ايشان علاوه بر محدثى مصنف هم بود (16)ايشان فردى خير، ثقه ، راوى حديث و مصنف هست . جلالت شخصيت ايشان جاى شك و ترديد نيست . او از واقفه بود به سبب معجزاتى كه از دست امام رضا عليه السلام ظاهر شد برگشت و به صحت امام رضا عليه السلام پى برد و ملتزم گشت و به امامت حضرت رضا و حضرت جواد عليهماالسلام معتقد بود و ماند تا محضر امام دهم حضرت هادى عليه السلام رانيز درك كرد.

بنابراين ايشان نعمت درك محضر سه امام معصوم برخوردار شده اند.

يكى از ويژگى هاى ممتاز آنجناب رواياتى است كه راجع به اركان دين و مخصوصا موضوع خطير امامت نقل كرده اند از جمله روايتى را از هشتمين مهر سپهر امامت چنين نقل كرده است كه ايشان فرمودند:

هر امامى برگردن اوليا و شيعيانش عهدى دارد و از جمله موارد كامل كننده اى وفاى به عهد و حسن اداى آن زيارت كردن قبور آنهاست ، پس هر كس از روى علاقه قب آنها را زيارت كند براى تصديق آنچه كه امامان راغب و شيفته آن بودند، در روز قيامت ائمه براى آنها شفيع خواهند بود(17).

9- على بن اسباط بن سالم :

  ابولحسن ، على بن اسباط بن سالم بياع كوفى است و افتخار درك محضر حضرت رضا و امام جواد عليهماالسلام نصيبش شده و از هر دو امام روايت دارد، وى علاوه بر محدث بودن ، مصنف نيز بوده اند و يكى از ويژگيهاى ارزشمند ايشان اين است كه داراى لحنى خيلى خوب و قارى ممتاز قرآن بود.

نجاشى مى گويد: وى مورد اطمينان و قطحى (معتقد به امامت عبدالله افطح ) بود ميان على بن مهزيار و ايشان نامه هايى رد و بدل شد و از مواضع گذشته خود برگشت و به امامت امام جواد عليه السلام معتقد شد. او مورد وثوقترين فرد زمان خود و بسيار راستگو بود.

شيخ طوسى و برقى او را از اصحاب امام رضا و امام جواد عليهماالسلام دانسته اند و علامه پس از نقل تعبير نجاشى و كشى با كمال صراحت مى نويسد من به روايت او اعتماد دارم (18).

10- عبدالله بن الصلت :

 ابوطالب عبدالله بن الصلت قمى ، يك محدث فقه است كه روايتش ‍ آرامبخش و مورد اعتماد است ، بعلاوه ايشان مصنف نيز مى باشد و از توفيق درك محضر درك محضر رضا و امام جواد عليهماالسلام برخوردار شده و از هر دوى آنها رايت دارد.

شيخ طوسى و نجاشى و برقى و كشى وى را توثيق كرده و روايتش را مورد اطمينان دانسته اند(19).

از طريق ايشان 38 حديث رسيده است .

11- سعد بن سعد القمى :

سعدبن سعدبن الاحوص بن سعد مالك الاشعرى القمى : شخصيت جليل القدر، مصنف ، محدث ارزشمند و فقيهى نام آور بود.ايشان از افتخار مصاحبت سه امام يعنى حضرات ائمه معصومين : موسى بن جعفر، امام رضا و حضرت جواد عليهم السلام برخوردار گشت و از هر سه امام روايت دارد.

تمامى علماى رجال كه پيرامون رواة شيعى كتاب نوشته اند او را به وثاقت ياد كرده اند و از امام جواد عليه السلام تعابيرى صادر شده كه حاكى از رفعت منزلت و جايگاه اوست(20).

از حديثهاى بسيار ارزشمند ايشان اين حديث شريف است كه از هشتمين مهر سپهر امامت نقل كرده است : از اباالحسن الرضا عليه السلام راجع به زيارت فاطمه دختر موسى بن جعفر عليهماالسلام سئوال كردم : فرمود:

من زارها فله الجنة .

كسى كه او - حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها - را زيارت كند ثواب او بهشت است (21).

12-حسن بن سعيد اهوازى :

 بومحمد حسن بن سعيد بن حمادبن سعيدبن مهران اهوازى از جامعترين افراد زمان خود در علم فقه ، آثار و ساير علوم اسلامى بود. كه با برادر خود در تدوين سى جلد كتابهاى او مشاركت داشت ، كتب ارزشمندى كه شهرت برادرشان حسين بواسطه آنهاست .

اين محدث ، امام رضا و امام جواد عليهماالسلام را درك كرده و از هر دوى آنها روايت نقل كرده است .

شيخ طوسى وى را از اصحاب حضرت رضا و امام جواد عليهما السلام نقل كرده و گفته اند كه او على بن مهزيار و اسحاق بن ابراهيم حضينى را به محضر امام رضا عليه السلام آورد و آن خدمت - ارزنده به اسلام و مسلمين - بدست آنها تحقق يافت .

كشى هم به اين خصيصه حسن بن سعيد در شناسائى ، معرفى و ارتباط دادن افراد شايسته با امام رضا عليه السلام را نوشته كه اسحاق بن ابراهيم الحضينى و على بن ريان و عبدالله بن محمد الحضينى توسط ايشان به امام رضا عليه السلام معرفى شده اند.

شيخ طوسى ، علامه ابن داود و ابن شهر آشوب و متاءخرين از علماى رجال ، وى را فردى موثق معرفى كرده اند.

در فهرست ابن نديم وى فردى جامع در فقه و داراى مناقب و آثار معرفى شده است (22).

13- حسين بن سعيد اهوازى :

 ابومحمد، حسين بن سعيد كوفى اهوازى شخصيتى است جليل القدر، معروف ، مورد وثوق و اطمينان و صاحب تاءليفات ارزنده كه تعداد آن را سى جلد نوشته اند و با مشاركت برادرشان حسن آنها را نوشته است . كتابهاى او خوب و مورد عمل بودند.

شيخ طوسى او را از اصحاب حضرت رضا و جواد و هادى عليهم السلام دانسته و بر صاحب تاءليفات ، ثقه و اهوازى بودنش تصريح كرده است .

در رجال نجاشى به تاءليفات سى جلدى او اشاره شده و همين كتابها منشاء شهرت ايشان معرفى شده است .

در فهرست ابن نديم جامعيت اين دو برادر در فقه و علوم اسلامى در زمان خودشان مورد تاءكيد قرار گرفته است . اكثر كتب رجالى تدوين شده پيرامون رجال شيعه ايشان را توثيق كرده و تمجيد نموده اند.

از جمله آثار ايشان مى توان به كتب ذيل اشاره كرد:

كتاب تفسير القرآن ، كتاب الفرائض ، كتاب الحدود، كتاب التقيه ، كتاب الرد على الغلاة ، كتاب المناقب ، كتاب الزهد، كتاب الشهادت از طريق اين دو برادر حدود هفتاد روايت به دست شيفتگان ولايت رسيده است (23).

پى‏نوشتها:

 1-اصول كافى ج 1 كتاب الحجة ، ص 322 حديث 12.

2-بحارالانوار ج 50، ص 87 - 86، و كافى ج 5 ص 111.

3-بحارالانوار، ج 50، ص 55.

4-عيون اخبار الرضا ج 2 ص 8 بحارالانوار ج 50 ص 102.

5-مدايح و مراثى - مؤ يد ص 200.

6-معجم رجال حضرت آيت الله العظمى خوئى ، ج 12، ص 250 - 192.

7-الاختصاص - مفيد ص 82 و 83.

8-الاختصاص - مفيد ص 83.

9-معجم رجال - حضرت آيت الله العظمى خوئى ج 15.

10-رجال كشى ص 558.

11-معجم رجال حضرت آيت الله العظمى خوئى ج 2، ص 234.

12-معجم رجال حضرت ايت الله العظمى خوئى ص 271 - رجال كشى ص 502 و ص 595 و منتهى الامال حالات امام رضا عليه السلام .

13-رجال نجاشى ص 255.

14-معجم رجال الحديث ج 13 ص 302 - 289.

15-معجم رجال حضرت ايت الله العظمى خوئى ج 4، ص 219 - 217.

16-رجال شيخ طوسى 347 - 372 معجم رجال الحديث 905 مجمع الرجال 1452.

17-الجامع لرواة و اصحاب الامام الرضا عليه السلام ص 196 - 195علل الشرايع ج 2 ص 495 باب 221 حديث سوم - معجم رجال حديث 365.

18-رجال برقى : 55 و 56 رجال نجاشى : 177 - رجال شيخ طوسى 382 و 403 معجم رجال الحديث 11:277 الجامع لرواة و اصحاب الامام الرضا عليه السلام ص 432.

19-رجال نجاشى : 150 - رجال برقى : 54 و 55 معجم رجال الحديث 10:221 الجامع لرواة و اصحاب الامام الرضا عليه السلام ص 395.

20-رجال نجاشى : 127 - رجال شيخ طوسى 378، رجال ابن داود: 101 معجم رجال الحديث 608.

21-كامل الزيارات : 324 الحديث الاول - عيون الاخبار 2672 الحديث الاول الجامع لرواة و اصحاب الامام الرضا ص 318.

22-رجال نجاشى : - اختيار معرفة الرجال 551 در رقم 1041 - تنقيح المقال : 1:282 - رجال شيخ طوسى : 371 - معجم رجال الحديث 4:342 الجامع لرواة اصحاب الامام ص 183.

23-رجال شيخ طوسى : 374 - فهرست بن نديم : 57، معالم العملما: 39 - تنقيح المقال 1:328 معجم رجال 242 - الجامع لرواة اصحاب الامام الرضا ص 229 و 230.

 منبع:زندگاني امام جواد عليه السلام