شرح شورانگیز
66 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

دير زمانى است كه نام شهريار بر تارك ادب، شعر و هنر پارسى همچون نگينى خودنمايى مى‌كند و پيوندى استوار و ناگسستنى با آن دارد.

استاد شاعرى كه سالها با يكه‌تازى در ميدان توحيد و وادى عرفان ثمره اشعارش هم اكنون زينت‌بخش محافل خاص و عام ماست. رند پير عالم‌سوزى كه هبه شهرياريش را از كف عطاى خواجه شيراز برگرفته بود و همچون مراد خود زمزمه غزل‌هايش عشق را در رگها به جوش مى‌آورد، گرانقدرى كه غزل على اى هماى رحمتش او را فارغ از زمان و مكان نمود و در ابتداى ابد و انتهاى ازل جايش داد.

امروزه در پهن دشت سرزمين ايران كمتر جايي را مي توان يافت كه نام و نشاني از سروده هاي شهريار در آن نباشد و شمار اندكي از مردم با سواد را مي توان ديد كه بيتي ،قطعه اي و غزلي از شهريار را بر لوح خاطر نسپرده باشند و اين نشانه اي است از نفوذ معنوي كلام شاعر بر سراچه دل آشنا و بيگانه.

نام «شهريار» فرزند نامدار تبريز سالها است كه از مرزهاي ايران گذشته و در چهار گوشه گيتي هر جا كه از ادب فارسي و زبان حافظ، سعدي و فردوسي سخن مي‌رود از لاهور و كشمير و پيشاور و كراچي تا مدرسه السنه شرقيه پاريس و مكتب شرقي و‌ آفريقايي،از فرانكفورت و...تا راهروهاي دانشگاه هاروارد، زبانزد پارسي شناسان است و دير زماني است كه نام شهريار با حديث ادب معاصر ايران عناي بر عناي مي رود و شعر فارسي با ديوان و‌ آثار شهريار پيوند استوار و ناگسستني دارد.

امروز به جرأت مي‌توان گفت «شهريار»از برجسته‌ترين مظاهر جهان شعر و پر فروغ‌ترين ستارگان آسمان ادب ايران به شمار مي‌رود و آنان كه ادبيات شيرين فارسي را نيك مي‌شناسند وي را نظامي، سعدي و حافظ امروز مي‌خوانند و آثار وي را از نظر رعايت نكات اخلاقي،عرفاني و برانگيختن غرور ملي،حسن ميهن پرستي و نوعدوستي گل سرسبد ادبيات معاصر مي‌دانند.

وليكن آنچه در اين ميانه گفتني است، اين است كه «شهريار» نيز به مانند هر انسان انديشه‌ورز در راستاي آفرينشهاي هنري خود با افت و خيزهايي روبرو بوده و در گذرگاه حيات خويش فراز و نشيبهاي بسياري را ديده و از پيچ و خم‌هاي دور و درازي گذشته تا راه خود را در جهت حركت استكمالي و خلق آثار و سروده‌هايي جاودانه و ماندگار يافته است.

استاد ملك الشعراء بهار او را بداعت شاعري نه تنها افتخار ايران بلكه افتخار عالم شرق مي‌داند.

«سيد محمد حسين بهجت تبريزي» متخلص به «شهريار» فرزند «حاج ميرآقا خشگنابي »كه از وكلاي درجه اول تبريز و از دانشمندان اهل قلم و ادب بود در سال 1286 شمسي هجري در تبريز متولد شد. مسقط الراس اصلي خانواده او قريه خشگناب در بخش قره چمن آذربايجان است.

شاعر ايام كودكي را كه مصادف با انقلابات تبريز بود و قرا شنگول آباد و قيش قرشاقو خشگناب بسر برد و خاطرات شيرين بسياري از آن نقاط دارد.تحصيلات خود را با قرائت گلستان و نصاب در مكتب آن قريه و پيش پدر شروع كرد و در همان اوان با ديوان حافظ كه هنوز هم همواره در دسترسش بوده اشنايي پيدا كرد بطوري كه مي گويد« هر چه دارم از دولت حافظ دارم».

بعد از گذراندن دوره سيكل در مدرسه متحده و فيوضات در سال 1300 به تهران رفت و تحصيلات متوسطه را در دارالفنون به پايان رساند و وارد مدرسه طب شد.پس از پنج سال تحصيل كمي قبل از اخذ ديپلم دكترا مدرسه را ترك گفت و مدتي در تهران بود تا اينكه بالاخره در سال 1310 وارد خدمت شد.

شهريار بعد از ترك تحصيل به خراسان رفت و به خدمات دولتى پرداخت و در اداره ثبت اسناد نيشابور مشغول به كار شد و در آنجا نقاش بزرگ كمال الملك را ملاقات كرد و مثنوى معروف «زيارت كمال الملك» را سرود. سپس بعد از آن مدتى به تهران منتقل شد و پس از چند بار تغيير شغل و سمت در بانك كشاورزى به كار پرداخت. با آنكه اين كار را هم دوست نداشت تا ايام بازنشستگى به همين خدمت مشغول بود.

استاد شهريار در اوايل جوانى و آغاز شاعرى «بهجت» و نيز « شيوا» تخلص مى‌كرد ولى به علت ارادت قلبى و ايمانى كه در همان كودكى و نوجوانى به خواجه شيراز داشت براى يافتن تخلصى درويشانه به ديوان حضرت تفالى زد و دوبار كلمه شهريار آمد:

دوام عمر و ملك او بخواه از لطف حق حافظ

كه چرخ اين سكه دولت به نام شهرياران زد

غم غريبى و محنت چو بر نمى‌تابم

روم به شهر خود و شهريار خود باشم

«شهريار» در انديشه، وجدان و احساس خويش صداقت و سادگي يك انسان برخاسته از روستا را داشت و از اين پايگاه بي پيرايه، جهان پيرامون خود را مي‌نگريست و در سال 1316 سه سال بعد از فوت پدرش سفري براي ديدار خويشاوندان به تبريز كرد، وي در سال‌هاي آخر دوران تحصيل در رشته پزشكي به دام عشق نافرجامي گرفتار آمد و اين ناكامي موهبتي بود الهي كه آتش درون و سوز التهاب شاعر را شعله‌ور ساخت و تحولات دروني او را به اوج هاي معنوي ويژه‌اي كشانيد تا جايي كه از بند علائق رست و در سلك صاحبدلان درآمد و سروده هايش رنگ و بوي ديگري يافت.

شاعر در آغازين دوران جواني به وجهي نيكو از عهده اين آزمون درد و رنج برآمد و پايه هنري‌اش به سرحد كمال معنوي رسيد.

بت شكني‌هايي كه به تائب شدن وي انجاميده براي بسياري ناآشناست.

زاهدي، دوست استاد شهريار در مقدمه‌اي كه در سال 1336 براي چاپ چهارم ديوان نوشته از اين حالات روحي شاعر چنين ياد كرده است:

« شهريار پس از درك اين فيض عظيم، به كلي تغيير حالت مي دهد.از آن موقع به بعد پي بردن به افكار و حالات شهريار براي خويشان و دوستان و آشنايانش حتي من مشكل شده بود.حرفهاي مي زد كه درك آنها به طور عادي مقدور نبود»