ویژگی های نظام اسلامی(8)
36 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

9 ـ کارگزاران نظام اسلامیو ویژگی های آن

نظام اسلامی برای حفظ و تداوم خود نیازبه کارگزاران متقی و صالح دارد و گرنه رهبری نظام، حتی اگر شخصیتی مانند علی بن ابیطالبـ علیه السلام ـ باشد، نمی تواند نظام را حفظ کند.

اگر خود حضرت امیر ـ سلام اللّه علیه ـحضور می داشت ما از نحوه حکومتش می فهمیدیم که حضرت چگونه حکومت می کند و حال که درخدمت آن حضرت نیستیم، در حضور نهج البلاغه آن حضرت هستیم و این کتاب ارزشمند ترسیممی کند که حکومت حضرت به چه سمتی می رفت و چه کسانی در دستگاه او بودند. اگر حکومتیاسلامی و زمامدارش مانند حضرت امیر ـ سلام اللّه علیه ـ بود نباید توقع داشت که همهافرادش عالم، عادل و امین باشند. کسانی که قدرت اجرایی دارند باید خود را عرضه کنندو در نظام اسلامی «به من چه» و «به توچه» جایی ندارد کار برای نظام اسلامی یک واجبکفایی و در بعضی از موارد بالاتر از واجب کفایی است. اگر عدّه ای شهید بشوند، گروهیهم خود را کنار بکشند قهراً یک گروه فاسد جذب امور اجرایی نظام می شوند.

نامه های حضرت امیر ـ علیه السلام ـ درنهج البلاغه نشان می دهد که کارگزاران حضرت چند گروه بودند:

گروه اوّل: مانند مالک اشتر ـ رضوان اللّهعلیه ـ که فقیه، عادل، مدیر، مدبّر، شجاع و آگاه بودند و از این قبیل خیلی کم بودندو

گروه دوم: مانند کمیل ـ رضوان اللّه علیهـ از شخصیت های عمیق و از شاگردان خاص حضرت امیر ـ علیه السلام ـ بود و حضرت دست اورا می گرفت، از مسجد بیرون می برد و آن معارف بلند را به او می آموخت: «یا کمیل انّهذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها...؛(17) این دل ها ظروفند و بهترین آن پرگنجایش ترینآن هاست.» نیز دعای کمیل را به او آموخت.

کمیل گرچه از اصحاب معارف و شاگردان مخصوصحضرت امیرـ سلام اللّه علیه ـ بود اما مدیریت اجراییش ضعیف بود. حضرت او را به منطقهای بنام «هیت» فرستاد و او نتوانست به خوبی از انبارهای مهمّات و تسلیحات نظامی کهدر آنجا بود نگهداری و حراست کند. امویان با تهاجم آن را غارت کردند و هنگامی که گزارشبه حضرت امیر رسید، در نامه ای به کمیل که عامل حضرت بود نوشت:

«امّا بعد فانّ تضییع المرء ماولّی و تکلّفهما کفی، لعجزٌ حاضرٌ و رأی متبّر و انّ تعاطیک الغارة علی اهل قرقیسا(18) و تعطیلکمسالحک الّتی ولّیناک ـ لیس بها من یمنعها و لایردّه الجیش عنها ـ لرأی شعاعٌ(19) فقدصرت جسرا لمن اراد الغارة من اعدائک علی اولیائک، غیر شدید المنکب و لامهیب الجانبولاسادٍّ ثغرةً ولاکاسرٍ لعدّوٍ شوکةً ولامغنٍ عن اهل مصره، و لا مجزٍ عن امیره.»(20)

حضرت از کمیل انتقاد می کند که تو فرماندهسپاه و نیروی اجرایی بودی اما از این سلاح و مهمّات غفلت کردی تا اینکه آنها آن راغارت کردند تو آنجا چه می کردی؟ تو سرپلی شدی برای غارتگران، خاصیّت دیگری نداشتی.تو نتوانستی مرز را حفظ کنی. نه توانستی از طرف امیرت کار با کفایتی انجام دهی نه ازحوزه مأموریت خود توانستی خوب دفاع کنی، نه جلو دشمنان را توانستی بگیری. این بیاننشان می دهد که کمیل گرچه از بزرگان اصحاب حضرت بود، امّا او برای معارف و دعای کمیلمناسب است نه فرماندهی.

گروه سوم: کسانی مانند زیاد بن ابیه هستندکه اگر جستجو کنیم در بین فاسدها کمتر کسی را به فساد و بد نامی او پیدا می کنیم. حضرتچند نامه برای زیاد بن ابیه نوشته که در نهج البلاغه هست. زیاد بن ابیه استاندار رسمینبود، ولی خلیفه عامل آن حضرت بود که قبلاً هم بر سر کار بود. حضرت نیز او را ابقاءکردند. وقتی افراد زیادی در جبهه ها شهید می شدند آنگاه حضرت تمکین می کند که زیادبن ابیه خلیفه عامل او باشد، چون حضرت یا باید کشور را رها کند یا راضی باشد که زیادبنابیه سرکار باشد که ظلم بالسویّه بهتر از هرج و مرج است.

حضرت دو نامه تهدیدآمیز برای زیاد بن ابیهنوشته(21) دریکی از نامه ها می فرماید:

«و انّی اقسم باللّه قسماً صادقاً لئن بلغنیانّک خنت من فی ء المسلمین شیئاً صغیراً او کبیراً، لاشدنّ علیک شدّةً تدعک قلیل الوفر،ثقیل الظّهر، ضئیل الامر و السلام»(22)

قسم به خدا اگر به من گزارش برسد که خیانتکنی....

زیاد یک کارگزار رسمی حکومت علی(ع) بوداو در بصره عامل رسمی عبداللّه بن عباس بود و عبدالله نیز عامل حضرت امیر ـ سلام اللّهعلیه ـ در بصره، اهواز، فارس و کرمان بود. این فلات وسیع زیر پوشش عبداللّه بن عباسبود و زیاد خلیفه او بود. اگر مجریان صالح نباشند یا باید حکومت را رها کرد یا زیادبن ابیه ها را بر

اگر نظام اسلامی بخواهد محفوظ بماند، اولاًو بالاصاله باید به تربیت نیروی انسانی متقی صالح همت گمارد که اگر علم او کارگزاریمتوسط است، تقوای او کامل باشد. چنین انسانی به خوبی می تواند استانی را اداره کند،اما درجات بالای علم، اوّلاً نه به آسانی نصیب کسی می شود و نه اگر انسان در مقام علماوج گرفت حاضر است با مردم همکاری کند، این خطر هست، ولی یک عالم با علم متوسط، اماتقوای کامل که هیچ خللی در آن نباشد، اگر ساده اندیش نباشد و «صیانت نفس» داشته باشد،کارگزار خوبی برای نظام اسلامی است.

حضرت در نامه دیگری به زیاد می نویسد اینقدرعیاش و اهل اسراف نباش تو می خواهی ثواب صدقه دهنده ها را داشته باشی در حالی که حقرا از بین بردی:

«فدع الاسراف مقتصداً و اذکر فی الیوم غداًو امسک من المال بقدر ضرورتک و قدّم الفضل لیوم حاجتک اترجوان یعطیک اللّه اجرالمتواضعینو انت عنده من المتکبرین! و تطمع و انت متمرّغ فی النّعیم تمنعه الضعیف و الارملة انیوجب لک ثواب المتصدقین و انما المرء مجزی بما اسلف و قادم علی ما قدم و السلام...(23)

اینها تهدید بیگانه نیست بلکه هشدار بهیک کارگزار خودی است مهم ترین رسالت تربیت و پرورش انسان های پاک است که وقتی واردنظام و جامعه می شوند همه از او آسوده خاطر باشند که این ها دیگر آلوده نمی شوند وبرای تربیت چنین انسان هایی باید از دانشی استفاده کرد که جز در وحی الهی در هیچ نقطهای از جهان یافت نمی شود:

«و یعلّمکم مالم تکونوا تعلمون»(24) کهبا یعلّمکم مالا تعلمون فرق دارد و غیر از: «یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم»(25)است و این سه مطلب (تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه) در برابر آن خیلی مهم نیست و به حکمت،تلاوت و تزکیه نیز بها می دهد مطلب چهارم است و آن اینکه پیامبران حرف های تازه ایدارند که در جای دیگری از عالم یافت نمی شود و دیگران از غیر وصی نمی توانند یاد بگیرندنه اینکه یاد نگرفته اند. اگر سخنان انبیاء نباشد، شناخت دنیا، حقیقت مال حلال و حرام،قبر و برزخ و تأثیر تعدّی بر انسان در قلمرو هیچ دانشی نمی گنجد.

با هیچ دستگاهی نمی توان تشخیص داد که مالحرام برای جان انسان سم یا آتش است و این سخن در هیچ مکتبی نیست و همیشه نیز زنده وتازه است. حضرت امیر ـ علیه السلام ـ می فرماید: ساده زیستی من از این باب است که وظیفهمخصوصی دارم اما دیگران لازم نیست این قدر ساده زندگی کنند و برخود سخت بگیرند، بلکهاگر از مرز حلال تجاوز نکنند کافی است.