همدلی و همزبانی دولت و ملت
47 بازدید
موضوع: علوم سیاسی
مصاحبه کننده : قدس انلاین
محل مصاحبه : اصفهان
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : قدس انلاین
تاریخ نشر : Apr 3 2015 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0

در گفت و گو ی قدس آنلاین با کارشناس و پژوهشگر مذهبی مطرح شد:


امیرالمومنین به وضوح در خطبه 216 نهج البلاغه به همدلی و همزبانی دولت و ملت اشاره داشته است!

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: جامعه و حکومت (ملت و دولت)، دو عنصر مکمل همدیگر هستند که بی شک در کنار هم معنا حقیقی خود دست می یابند و هر کدام اگر می خواهند دوام و پایداری داشته باشند واستقرار خود را حفظ کنند باید وظیفه خود را نسبت به دیگری بطور کامل انجام دهند و بی شک این وظایف دارای آداب و شرایط و قانون خاص خود است که با کوچکترین اشتباهی منجر به تباهی و یا فساد هر یک می شود.

 رهبر معظم ‌انقلاب اسلامی در پیام نوروزی خود همکاری ‌های صمیمانه و همدلی بیشتر میان ملت و دولت را شرط عملیاتی شدن ظرفیت ‌ها و تحقق آرزوها دانسته و لازمه ‌ی شکل ‌گیری این همکاری و همدلی را اعتماد متقابل معرفی کردند. بی شک در راستای نامگذاری حکیمانه امسال از سوی مقام معظم رهبری به نام «دولت و ملت با همدلی و همزبانی» بستر و زمینه ‌هایی فراهم می گردد تا دولت و ملت در کنار هم و در یک مسیر بتواندد در رفع مشکلات و نارسایی ‌های کشور به ویژه در بخش‌ های اقتصادی و فرهنگی گام ‌های جدی و اساسی را بردارند. چرا که رمز اقتدار نظام، همدلی و همزبانی دولت و ملت است و از این رو اگر دو رکن ملت و دولت با هم هماهنگ باشند و همدیگر را پشتیبانی و از یکدیگر حمایت نمایند، هیچ تهدید داخلی و خارجی نمی‌تواند چنین نظام، دولت و ملتی را مورد چالش قرار دهد، اما باید دانست که این گفتار مقام معظم رهبری همسو با رهنمودهای مولای متقیان امیرالمومنین علی (عَلیه‌ السَّلام) بوده است. از این رو در گفت و گویی با حجت الاسلام حسن بابایی حسکویی، پژوهشگر برجسته حوزه و دانشگاه و مدیر مسئول موسسه قرآن و عترت علقمه سن سن کاشان به بررسی این موضوع پرداختیم.

***جناب بابایی؛ حقوق متقابل دولت و ملت در کلام امیرالمومنین علی (عَلیه السَلام) چه معنایی دارد؟ 

امیرالمومنین علی (عَلیه‌ السَّلام) در خطبه 216 نهج البلاغه می فرمایند: وَ أَعْظَمُ مَاافْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی‌ عَلَی‌ الرَّعِیَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَی‌ الْوَالِی‌. فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللَهُ سُبْحَانَهُ لِکُلٍّ عَلَی‌ کُلٍّ؛ فَجَعَلَهَا نِظَامًا لاُِلْفَتِهِمْ، وَ عِزًّا لِدِینِهِمْ؛ عظیم‌ترین‌ چیزی‌ را که‌ از این‌ حقوق‌ خداوند واجب‌ فرمود، حقّ والی‌ است‌ بر رعیّت‌ (حقّ حاکم‌ بر اُمّت‌) و همچنین‌ حقّ رعیّت‌ است‌ بر والی‌. این‌ دو حقّ از أعظمِ‌ «مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْکَ الْحُقُوقِ» هستند. این‌ حقوق‌ فریضه‌ و واجب‌ است‌؛ حقوقی‌ نیست‌ که‌ انسان‌ از زیر بار آن‌ بتواند شانه‌ خالی‌ کند. خداوند این‌ حقوق‌ را بر همه افراد «لِکُلٍّ عَلَی‌ کُلٍّ» واجب‌ فرموده‌ است‌.

این‌ حقوق‌ را نظامِ برای‌ اُلفت‌ آنها و عزّتِ برای‌ دین‌ آنها قرار داده‌ است‌ که‌ اگر طرفین‌ (والی‌ و رعیّت‌) حقوق‌ نسبت‌ به‌ هم‌ را رعایت‌ بنمایند، اُلفت‌ فیمابینشان‌ استوار و منظّم‌ خواهد شد و مِهر و وِداد و محبّت‌ از سراپای‌ والی‌ و اُمّت‌ خواهد بارید و دین‌ و ایمان‌ و عزّ و شرف‌ آنها در أعلی‌ درجه از تمکین‌ و عزّت‌ خواهد بود و دیگر ثُلمه‌ و شکاف‌ و ذلّت‌ به‌ هیچ‌ طرف‌ وارد نمی‌شود.

همچنین ایشان بیان می دارند: وَ لَیْسَ امْرُؤٌ وَ إنْ عَظُمَتْ فِی‌ الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ وَ تَقَدَّمَتْ فِی‌ الدِّینِ فَضِیلَتُهُ، بِفَوْقِ أَنْ یُعَانَ عَلَی‌ ما حَمَّلَهُ اللَهُ مِنْ حَقِّهِ. وَ لَا امْرُؤٌ وَ إنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُیُونُ، بِدُونِ أَنْ یُعِینَ عَلَی‌ ذَلِکَ أَوْ یُعَانَ عَلَیْهِ؛ هیچ‌ کس‌ بالاتر از این‌ نیست‌ ـ ولو اینکه‌ در نزد پروردگار و حقّ منزله ‌اش‌ رفیع‌ باشد و در دین‌ فضیلتش‌ عالی‌ و قویم‌ باشد و در اسلام‌ و ایمان‌ و جهاد و فضائل‌ روحی‌ و اخلاقی‌ تقدّم‌ داشته‌ باشد ـ که‌ در آنچه‌ خداوند بر او تکلیف‌ کرده‌ و از حقوق‌ خود بر عهده او گذاشته‌ است‌، نیاز به‌ معاونت‌ نداشته‌ باشد و هیچکس‌ پائین ‌تر از این‌ نیست‌ ـ اگر چه‌ آن‌ شخص‌ در نزد مردم‌ حقیر و ضعیف‌ است‌ و مردم‌ با چشم های‌ حقارت‌ و پستی‌ به‌ او می ‌نگرند ـ که‌ بتواند به‌ این‌ حکومت‌ کمک‌ کند؛ یا کسی‌ به‌ او کمکی‌ کند. از این رو حضرت علی (عَلیه‌ السَّلام) می‌فرمایند: من‌ که‌ أمیرالمؤمنینم‌! ولو اینکه‌ چنین‌ و چنانم‌ ولو عَظُمَتْ فی‌ الْحَقِّ مَنْزِلَتی‌ وَ تَقَدَّمَتْ فی‌ الدّینِ فَضیلَتی‌...؛ با تمام‌ اینها من‌ محتاج‌ به‌ شما هستم‌ و یک‌ یک‌ از افراد شما باید بیائید و کمک‌ کنید. تمام‌ افراد شما ولو پست‌ترین‌ شما، حتّی‌ غلام‌ بینی‌ بریده شما و آن‌ کسیکه‌ تازه‌ اسلام‌ آورده‌ است‌ و اصلاً در نزد انظار و عیون‌ و نفوس‌ دارای‌ شأن‌ و اعتباری‌ نیست‌، دارای‌ شخصیّت‌ اسلامی‌ است‌ و بایستی‌ که‌ کمک‌ کند و مردم‌ هم‌ باید به‌ او کمک‌ کنند. تمام‌ افراد در ولایت‌ اسلامند و همه‌ مانند یک‌ پیکره‌ همدیگر را دربردارند و برای‌ برقراری‌ صلاح‌ لازم‌ و ملزوم‌ و به‌ یکدیگر پیوسته ‌اند.

***با توجه به کلامِ حضرت علی (عَلیه‌ السَّلام)، حقوق مردم نسبت به مسئولین چیست؟

با دقت در گفتار و رهنمودهای این امام همام می توان در یافت که حقوق‌ رعیّت‌ بر والی‌ سه‌ چیز است‌:

1- حفظ‌ جان‌ و مال‌ و ناموس‌ و عِرض‌ (آبرو).

2-آزادی‌ در روش‌ و سلوک‌ و آداب‌.

3- رسیدگی‌ به‌ مایحتاج‌ آنها از سلامتی‌ و صحّت‌ و بهداشت‌ و منزل‌ و غذا و رفع‌ فقر و مسکنت‌ و عُسرت‌ و همچنین‌ مایحتاج‌ آنها از اُمور معنوی‌ مثل‌ سلامت‌ روح‌ و نفس‌ و ایمان‌ و حفظ‌ معتقدات‌ و خواهش های‌ معنوی‌ و روحی‌ و تسهیلات‌ در مساجد و عبادات‌ و بطور کلّی‌ تسهیل‌ در دسترسی‌ به‌ فرهنگ‌ اصیل‌ اسلام‌ و بر عهده والی‌ است‌ که‌ نسبت‌ به‌ رعیّت‌ رعایت‌ کند.

***متاسفانه امروزه شاهد این هستیم که بعضی از مسئولین در صورتی که از آن ها تعریف و تمجید شود بسیار برخورد خوب و با کوچکترین انتقادی آزرده خاطر می شوند. آیا این امر نیز در کلام حضرت علی (عَلیه‌ السَّلام) در راستای همدلی و همزبانی دولت و ملت مورد بررسی قرار گرفته است؟

آمده است زمانی که حضرت علی در حال بیان خطبه (خطبه 216 نهج البلاغه) بودند یکی‌ از أصحاب‌ برخاست‌ و با کلام‌ و گفتار طویلی‌ شروع‌ کرد به‌ ثناء گفتن‌ بر آن‌ حضرت‌ و آمادگی‌ خود را در اطاعت‌ از آن‌ حضرت‌ و شنوایی‌ در فرامین‌ و دستورات‌ آن‌ حضرت‌ اعلام نمود. سپس‌ حضرت‌ فرمودند: إنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلا لُ اللَهِ سُبْحَانَهُ فِی‌ نَفْسِهِ، وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ، أَنْ یَصْغُرَ عِنْدَهُ لِعِظَمِ ذَلِکَ کُلُّ مَا سِوَاهُ؛ آن‌ کسی‌ که‌ جلال‌ پروردگار در نفس‌ او به‌ عظمت‌ فرود آمده‌ و جلال‌ پروردگار را به‌ عظمت‌ ادراک‌ کرده‌ است‌ (موضع‌ و موقع‌ عظمت‌ پروردگار را در قلب‌ خود یافته‌ است‌) حقّ این‌ است‌ که‌ ما سوای‌ پروردگار در نزد او صغیر جلوه‌ کند و دیگر با وجود عظمت‌ و جلال‌ پروردگار و کبریائیّت‌ و قدرت‌ و عظمت‌ او که‌ در قلبش‌ فرود آمده‌ است‌، کس‌ دیگری‌ بزرگ‌ نخواهد بود؛ هر که‌ و هر چه‌ باشد کوچک‌ است‌.

از این رو زشت ‌ترین‌ حالات‌ والیان‌، محبّت‌ فخر و تمجید نزد مردم‌ است‌؛ چنانکه حضرت می فرمایند: چه‌ بسیار است‌ که‌ مردم‌ دوست‌ دارند ثناء بگویند و تمجید و تعریف‌ کنند بعد از بلایی‌ که‌ نازل‌ شده‌ است‌. انسان‌ زحمت‌ کشیده‌، رنجی‌ دیده‌، عرقی‌ ریخته‌، جهادی‌ در راه‌ خدا کرده‌ است‌، در این حال‌ مردم‌ بیایند از او تعریف‌ کنند؛ این‌ ثناء در اینجا برای‌ مردم‌ خیلی‌ شیرین‌ است‌. امّا ای‌ مردم‌، شما به‌ من‌ ثناء نگویید! از من‌ تعریف‌ نکنید؛ مرا به‌ جمیل‌ و نیکویی‌ مدح‌ نکنید؛ زیرا همه این‌ کارهایی‌ که‌ من‌ می ‌کنم‌، برای‌ این‌ است‌ که‌ خودم‌ را از تعهّدی‌ که‌ نسبت‌ به‌ خدا و شما داشتم‌ بیرون‌ بیاورم‌ و خود را از حقوق‌ و فرائضی‌ که‌ خداوند بر عهده من‌ قرار داده‌ است‌ و هنوز از عهده آن‌ برنیامده ‌ام‌ خارج‌ کنم‌. تمام‌ این‌ زحمت هایی‌ را که‌ می ‌بینید متحمّل‌ می ‌شوم‌ برای‌ این‌ است‌ که‌ امر خدا را درباره خود و درباره شما اجرا  نمایم. من‌ درباره شما مردم‌ متعهّد و مسئول می باشم‌. این‌ زحمات‌ من‌ برای‌ این‌ است‌ که‌ من‌ خود را از خوف‌ عقاب‌ این‌ حقوقی‌ که‌ هنوز از عهده آن‌ بر نیامده ‌ام‌ و این‌ فرائضی‌ که‌ حتماً باید بجا بیاورم‌ خارج‌ کنم‌.

چرا شما به‌ من‌ ثناء می‌کنید؟ من‌ چیزی‌ ندارم‌ که‌ به‌ من‌ ثناء کنید! من‌ در مقابل‌ شما حقّی‌ ندارم‌؛ من‌ بر شما منّتی‌ ندارم‌! هر کاری‌ می‌ کنم‌ برای‌ این‌ است‌ که‌ بین‌ خود و بین‌ پروردگار از آن‌ میزان‌ حقّ تجاوز نکنم‌ و در مقام‌ عبودیّت‌، بنده صرف‌ پروردگار باشم‌. چیزی‌ اضافه‌ بر عهده تکلیف‌ ندارم‌ که‌ به‌ خود ببندم‌ و نسبت‌ بدهم‌. من‌ بنده صرف‌ و عبد رقّ خدا هستم‌؛ جزای‌ من‌ با اوست‌ نه‌ با شما! در اینصورت‌ این‌ تمجیدها و ثناء گفتن ‌های‌ شما به‌ من‌ مختصر أثری‌ ندارد!

 حقّاً أمیرالمؤمنین‌ علی (عَلیه‌ السَّلام)‌ در اینجا معجزه‌ کرده‌ است‌! دقّت‌ کنید با این‌ جمله کوتاه‌ چگونه‌ حقیقت‌ مقام‌ عبودیّت‌ را بیان‌ فرموده‌ است‌؛ حقّا بایستی‌ پیغمبران‌ بیایند و در این‌ مکتب‌ بنشینند و ببینند أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ چه‌ فرموده‌ است‌ و چگونه‌ معارف‌ إلهی‌ را با دو کلمه‌ بیان‌ می‌کند!

فَلا تُکَلِّمُونِی‌ بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ؛ وَ لَاتَتَحَفَّظُوا مِنِّی‌ بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ؛ وَ لَا تُخَالِطُونِی‌ بِالْمُصَانَعَةِ؛ بنابراین‌، با کلماتی‌ که‌ مردم‌ با حاکمان‌ و والیان‌ جبّار تکلّم‌ می‌ کنند، با من‌ تکلّم‌ نکنید! و مانند افرادیکه‌ خود را در مقابل‌ سلطان‌ غضبناکی‌ حفظ‌ می‌ کنند تا مبادا حرفی‌ از آنها سر بزند و در مقابل‌ اوامرشان‌ خطایی‌ از آن ها سر بزند و در مقابل‌ گفتارشان‌ ـ چه‌ راست‌ و چه‌ دروغ‌ ـ ملاحظه‌ کاری‌ می‌کنند و بر رأی‌ آن‌ والیان‌ «صواباً أو خطآءً» صحّه‌ می‌گذارند، با من‌ اینطور نباشید! راست‌ و مستقیم‌ باشید! هیچ‌ حال‌ انفعال‌ در شما پیدا نشود؛ بمناسبت‌ ولایت‌ من‌ از خود تنازل‌ نکنید؛ حال‌ انفعال‌ به خود نگیرید؛ هر چه‌ من‌ می‌گویم‌ ندیده‌ و نفهمیده‌ قبول‌ نکنید! من‌ از این‌ کارها خوشم‌ نمی‌آید؛ با من‌ مصانعه‌ نکنید، بازی‌ نکنید؛ به‌ تعارفات‌ مطلب‌ را خلط‌ نکنید و نگذرانید!

همچنین می فرمایند: وَ لَا تَظُنُّوا بِیَ اسْتِثْقَالاً فِی‌ حَقٍّ قِیلَ لِی‌، وَ لَا الْتِمَاسَ إعْظَامٍ لِنَفْسِی‌؛ فَإنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ، أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ؛ گمان‌ نکنید که‌ اگر حقّی‌ به‌ من‌ گفته‌ شود بر من‌ سنگین‌ خواهد بود و در نفس‌ من‌ بزرگ‌ جلوه‌ می‌کند؛ نه‌، کسی‌ که‌ إظهار حقّ به‌ او سنگین‌ باشد، یا اگر عدل‌ بر او عرضه‌ بشود اعراض‌ می کند که عمل‌ به‌ حقّ بر او سنگین‌ و ناگوار باشد. پس‌ راه‌ عمل‌ به‌ حقّ و عمل‌ به‌ عدل‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌ حقّ را و عدل‌ را آسان‌ و راحت‌ بشنود و بپذیرد.

فَلا تَکُفُّوا عَن‌ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ؛ فَإنِّی‌ لَسْتُ فِی‌ نَفْسِی‌ بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِی‌َ وَ لَا ءَامَنُ ذَلِکَ مِنْ فِعْلِی‌، إلَّا أَنْ یَکْفِیَ اللَهُ مِنْ نَفْسِی‌ مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی‌؛ بنابراین‌، از گفتگوی‌ بحقّ دست‌ برندارید و از اظهار حقّ خودداری‌ نکنید! وقتی‌ با شما مشورت‌ می‌ کنم‌ نظریّات‌ خود را از روی‌ عدل‌ بیان‌ کنید؛ زیرا من‌ بالاتر از آن‌ نیستم‌ که‌ در وجود خود خطا نکنم‌ و در نفس‌ خود مأمون‌ نیستم‌ مگر اینکه‌ خدا مرا حفظ‌ کند، آن‌ خدایی‌ که‌ مالکیّتش‌ بر من‌ بیشتر است‌ از خود من‌ بر من‌ و جان‌ و نفس‌ من‌ در یَدِ قدرت‌ اوست‌. خداوند اگر من‌ را نگه‌ دارد نگهداشته‌ می ‌شوم‌ و اگر رها کند رها می‌ شوم‌.

آن حضرت در ادامه می فرمایند: فَإنَّمَا أَنَا وَ أَنتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُو کُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَیْرُهُ، یَمْلِکُ مِنَّامَا لَا نَمْلِکُ مِنْ أَنْفُسِنَا، وَ أَخْرَجَنَا مِمَّا کُنَّا فِیهِ إلَی‌ مَا صَلَحْنَا عَلَیْهِ؛ فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلا لَةِ بِالْهُدَی‌، وَ أَعْطَانَا الْبَصِیرَةَ بَعْدَ الْعَمَی‌؛ من‌ و شما بندگان‌ مملوک‌ پروردگاری‌ هستیم‌ که‌ پروردگاری‌ غیر از او نیست‌. خداوند بر ما و بر نفوس‌ ما مالکیّت‌ دارد و ما خودمان‌ مالک‌ خود نیستیم‌؛ او مالک‌ ماست‌ و خداست‌ که‌ ما را از آن‌ چیزی‌ که‌ در او بودیم‌ بیرون‌ آورده‌ و به‌ سوی‌ صلاح‌ و رشد قرار داده‌ است‌ و بعد از ضلالت‌ ما را هدایت‌ فرموده‌ و بعد از کوری‌ ما را بصیرت‌ داده‌ است‌. ما در نفس‌ و در ذات‌ خود کور بودیم‌؛ در نفس‌ و ذات‌ و سرشت‌ خود ضالّ و گمراه‌ بودیم‌؛ تمام‌ این ها نور پروردگار است‌ که‌ آمده‌ و به‌ ما رسیده‌ است‌ و ما را به‌ عالم‌ هدایت‌ و بصیرت‌ در آورده‌ و به‌ صلاح‌ و رشد وارد کرده‌ است‌. پس‌ هر چه‌ هستیم‌ عبد مملوک‌ خدا هستیم‌ و هر آنچه‌ بر ما کند دست‌ خداست‌. در این‌ صورت‌ چگونه‌ به‌ خود اعجاب‌ کنیم‌ و چگونه‌ در ذات‌ خود عدم‌ نیاز را در اُمور اجتماعی‌ نسبت‌ به‌ رعیّت های‌ خود داشته‌ باشیم‌.

آدرس اینترنتی